۱۳۹۵/۵/۲۷ ه‍.ش.

درخشیدم

بعد از اینکه خبر رسید که پس از درخششِ کیانوشِ رستمی وزنه بردار ایرانی در المپیک بانو جو کالوینو وزنه بردارِ انگلیسی به او ابرازِ علاقه کرده، تصمیم گرفتم که منهم بختِ خودم را به چالش بکشم.
زود رفتم دو سه‌ تا دمبلِ سه‌ کیلویی خریدم و با نفس بریده و هیکل داغون و عرق ریزان شروع کردم به درخشیدن. دیگه از جام نمیتونستم بلند بشم. انقدر درخشیده بودم. خوشبختانه اینهمه درخشش زود نتایج خودش را نشان داد.
تا حالا مادر بزرگِ پدری (مادر بزرگِ مادری نه‌ ها، او سه‌ سال پیش در خانه سالمندان جان به جهان آفرین تسلیم کرد) بچه همسایه که داره خودش را برایِ ورودِ به دانشگاه آماده میکنه، به من لبخندِ ملیح میزنه تا هم ابرازِ علاقه کرده باشه و هم دندان مصنوعی هاش را به رخم بکشه.
عجب درخشیدم.
ما آزموده ایم در این شهر بختِ خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش


ما اگه شانس داشتیم، روز اول با کت و شلوار دنیا میآمدیم.

۱۳۹۵/۵/۸ ه‍.ش.

مبادله جوایز

آقا ببخشید که جسارت می‌کنم ولی‌ گاهی‌ آدم از شدتِ خوش حالی‌ و غافلگیر شدن از رفتارِ خوبِ دیگران چنان هیجان زده میشه که حد نداره.
دیروز در اخبارِ اینجا نشان دادند که حتی یک رئیسِ جمهور هم میتونه راستگو و فروتن باشه.
دیشب نشان دادند که اقایِ اوباما در مراسمی که برایِ خانمِ کلینتون برگزار شد، گفت تا کنون کسی‌ به اندازه خانمِ کلینتون آمادگی‌ِ پذیرشِ مقامِ ریاستِ جمهوریِ آمریکا را نداشته. نه‌ همسرِ ایشان و نه حتی‌ بنده.

آقا، ما رو میگی احساسات بهمان غالب گشت و‌ اشک از چشمانمان جاری شد از اینهمه اخلاص و راستی و درستی‌. زبانمان بند افتاده بود از اینهمه بیریایی و درستی‌ِ گفتار و از خودگذشتگی. تا  ده دقیقه شاید هم بیشتر چونکه ساعت دستم نبود  منگِ این کنشِ بزرگوارانه بودم.
بعدش نشستم و یک چایی با اجازه تان نوشیدم و با خود ‌ای دل  غافل گویان زیرِ لب زمزمه می‌کردم که ما کجاییم در این بهرِ تفکر تو کجا؟
نیمه استکان که رسیدم یادم افتاد که هشت  سالِ پیش همین خانمِ کلینتون رقیبِ انتخاباتیِ همین آقایِ اوباما بود. چرا این حرف را آنوقت نزد؟ نزد و رفت شد رئیسِ جمهور و یکماه بعدش جایزه نوبلِ حقوقِ بشر را هم گرفت ولی‌ باز هم در اینمورد چیزی نگفت. یک خورده شادیِ قبلیمان فروکش کرد و بفکر رفتم و باز هم یادم افتاد به جلوگیری خانمِ کلینتون از رسیدن کمک‌هایِ انتخابیِ حزبِ دموکرات‌ها به اقایِ سندرز رقیبِ ایشان در همین اواخر. دیگه حسابی شادیِ قبلی‌ رفت که رفت. خورد به کاسه کوزه مان. حالمان گرفته شد که چقدر ساده بودیم و احساساتی شدیم.
پیش از اینکه بیشتر بفکر برم و بیشتر ناراحت بشم کانالِ اخبار را عوض کردم نشستم مثلِ بچه آدم فیلم نگاه کردم.

فکر کنم تویِ چای من چیزی ریخته بودند. حیف که اینجا سریالِ ترکی‌ِ حریمِ سلطان نداره وگرنه حسابی‌ سرِ خودم را گرم می‌کردم تا اینهمه دوروئی نبینم.  با وجودیکه ریگان هنرپیشه بود ولی نوبل را باید از اینها پس بگیرند و اسکار بهشان بدن. من مطمئنم که در صورت انتخاب خانم کلینتون به ریاست جمهوری آمریکا، یکماه بعدش جایزه دیگه از اسلو نمیاد به کاخ سفید. از هالیوود میاد.

۱۳۹۵/۴/۲۸ ه‍.ش.

باز هم سئوال

ببخشید ها، یک سئوال دیگه برای من پیش آمده که امیدوارم شما به بزرگی خودتان ببخشید و پاسخ بدید.
خبر دارید که در ترکیه کودتا شد و دولت این کشور بلافاصله قادرانه و به یاری امت همیشه در صحنه جلویش را گرفت.
البته در این گیر و دار و درست پس از بیست و چهار ساعت دولت ترکیه توانست تشخیص بده که سه هزار قاضی و هشت هزار پلیس این کشور افراد نامناسب هستند و باید از کار برکنار شوند وگرنه زرت و زورت توی این مملکت کودتا میشه.
من فقط توی این فکرم که معمولا پس از دفع کودتا مردم و دولتها هنوز کمی گیج و منگ هستند. اینکه دولت ترکیه نه تنها منگ نبود بلکه توانست بفاصله بیست وچهار ساعت تشخیص بده که این سه هزار قاضی به درد مملکت نمیخورند و برکنارشان کرد واقعا نمونه هست.

ولی نمونه تر اینه که این سه هزار مسلما همه در یک ساختمان و یک شهر و یک استان کار نمیکردند ولی با وجود این کشف شدند. نمونه به حد اعلا اینه که تا قبل از کودتا دولت متوجه نبود که اینها ناباب هستند. شاید بخاطر همین هست که آقای اردوغان گفت این کودتا یک هدیه الهی بوده.

۱۳۹۵/۴/۲۷ ه‍.ش.

آقا ما یک سئوال داریم

ببخشیدها ولی یک سئوال برای من پیش آمده.
شنیدم که صدراعظم آلمان رفته در یازدهمین گردهم آئی اروپا و آسیا در مغولستان بعنوان نماینده اتحادیه اروپا شرکت کرده. موضوع اصلی این نشست ادامه تنش ها در دریای جنوبی چین است و نمایندگان سی کشور هم در آن شرکت دارند.  بلافاصله یک سئوال برای من پیش آمد.
این صدراعظم ما با چند تا شاهکاری که این اواخر انجام داد وضع خود اتحادیه اروپا و داخلی آلمان را متزلزل کرد حالا میخواد در کنفرانس نشست نمایندگان آسیا و اروپا چه چیز را نجات بده؟ متاسفانه بخاطر جریانات جنایت نیس و کودتای ترکیه خبرگزاریها در مورد این نشست زیاد صحبت نکردند و ما هم برایمان سئوال درست شد. جالبیش اینجاست که اتحادیه اروپا هیچ مرز مشترکی با کشورهای آسیایی شرکت کننده در کنفرانس ندارد مگر اینکه بخواهد از راه روسیه تماس زمینی برقرار کند. نقشه پائین را نگاه کنید.

ببخشید که سئوال کردم ها. همینطور یکدفعه پیش آمد.

                                               کشورهای عضو آسم

۱۳۹۵/۴/۲۳ ه‍.ش.

تشابهات

می‌گویند روزی خروشچف با یک خودروی مسکویچ ِ ساختِ روسیه در یک پیستِ اتومبیلرانی با رئیسِ جمهورِ آمریکا کندی به مسابقه دادن پرداخت و تنها همین دو نفر در این مسابقه شرکت داشتند.
پس از هشت دور، خروشچف که حسابی‌ عقب افتاده بود، مسابقه را باخت.
فردایِ آنروز در روزنامه‌هایِ شوروی نوشتند، خروشچف در یک مسابقه اتومبیلرانی شرکت کرد و قهرمانانه دوم شد در حالیکه رئیسِ جمهورِ آمریکا مقامِ یکی‌ مانده به آخر را کسب نمود.
روزنامه‌ها دروغ نگفتند ولی‌ حقایق را هم به گونه‌ای به گوشِ مردم رساندند که کاملاً چیز دیگری از آن‌ برداشت میشد.
این داستان یک جورهایی مرا به یادِ دنیایِ امروزه و مردمان، دولتها و سیاست‌هایشان میاندازد.
فقط همین را میخواستم بگم.    
خب گفتم دیگه.

۱۳۹۵/۴/۱۶ ه‍.ش.

کمدی جدی یا جدی کمدی؟


میدانید که ۱۷۹ و ۴۴۸۷ و تا به حال بیش از ۱۷۹۱۴۹ چه معنی‌ میدهند؟
ها، حدس میزدم. این ارقام چیزِ عجیبی‌ نیستند. خودتان را ناراحت نکنید. به اعصابتان فشار نیاورید.
این ارقام تنها به ترتیب میزانِ تلفاتِ انگلیسیها، آمریکاییها و کشته شدگانِ غیرِ نظامی را در عراق نشان میدهند که بر اثرِ اسنادِ اشتباهی که یک عده درست کردند، چند نفر منتشر و جهانی‌ هم بدونِ اینکه اعتراض بکند و بدونِ هیچگونه پرسش و سئوالی باورش کردند.

اعتراض جدی بعمل نیامد. تنها صدراعظم وقت آلمان مخالفت کرد که پاسخش را بعدها گرفت.
مردمِ اینجا که آزادی و حقِ اعتراض دارند ولی‌ حال و حوصله انجامش را ندارند، ادعا داشتن واقف بودن به همه چیز را هم کنار نمیگذارند.
ما هنوز نیمه سالِ ۲۰۱۶ هستیم و این ارقام به احتمال زیاد بیشتر هم خواهند شد (منظور بخشِ مربوط به کشته شدگان غیرِ نظامی در عراق هست). اینکه خودِ ارتشِ عراق چند کشته داده در این ارقام ذکر نشده.

جالب اینجاست که پیش از حمله به عراق همه سیاستمدارانِ اینجا مطمئن اندر مطمئن بودند.
آقایِ وستر وله وزیرِ امورِ خارجه پیشینِ آلمان در عراق موشک‌هایی‌ میدید که تا برلین میامدند. این موشک‌ها پس از اشغالِ عراق هیچوقت پیدا نشدند.
آقایِ بلر نخست وزیرِ پیشینِ انگلیس وضعیتِ خاورمیانه را با وجودِ صدام حسین شدیداً متزلزل و آشفته میدید و میخواست که از این آشفتگی جلوگیری کند. او چنان به این امر معتقد بود و هنوز هم هست که می‌گوید حاضر است که پس از گذشتِ ۷ سال اگر لازم باشد این تصمیم را دوباره اتخاذ کند و وجدانش ( ! ! ؟ ؟ ) معذب نیست. تونی بلر پس از اینکه دیگر از سویِ مردمِ انگلیس به نخست وزیری برگزیده نشد، تازه از سویِ اتحادیه اروپا به عنوانِ کارشناسِ امورِ خاورمیانه مشغول به کار شد تا مبادا وضع خاورمیانه به هم بریزد.
آمریکا و بازها در صورت حمله نکردن به عراق جهان را در یک جنگِ اتمی‌ میدیدند که بیش از ۴۵ دقیقه دوام پیدا نمیکند چونکه پس از ۴۵ دقیقه کّلِ ابنأً بشر در این جنگ کشته شده بودند وجلویِ قادرِ متعال ایستاده. جالب اینجاست که در این گیر و دار یکی دو نفر از ژنرالهای ارشدش میپرسیدند که بغداد در کجای افغانستان است؟
همه هم یادشان رفته بود که این آقایِ صدام حسین تا همین چند وقت قبلش یارِ غارشان بوده و حتی خلبان‌هایِ نیرویِ هواییِ فرانسه برایش جیت‌هایِ سوپر انتاندارد میپراندند و رامسفلدها به دیدارش میشتافتند. چیزی شبیه ماجرای سرهنگ قذافی که بیکباره دشمن تشخیص داده شد.

امروز از آغاز آن جنگ ۷ سال گذشت، نه‌ موشکی پیدا شد که تا برلین می‌رسید و نه‌ وضع خاورمیانه آرام گرفت و نه‌ جهان از خطرِ یک جنگِ جهانی اتمی‌ دور شد.
درست بر عکس، سلاح‌هایِ کشتارِ دستِ جمعی پیدا نشدند زیرا صدام حسین آخرینهایش را که از خودِ کشورهایِ غرب دریافت کرده بود،  بر ضدِّ کرد‌ها و سربازانِ ایرانی به کار برده بود و دیگر چیزی نداشت.  موشکی نیز که بتواند بصورتِ کارآمد حتی تا مرز‌هایِ عراق هم برسد یافت نشد و خطرِ جنگِ اتمی‌ نه‌ تنها کم نشد بلکه با بالا گرفتنِ تنش‌ها میا‌‌ن روسیه و غرب هر دو طرف پنهان و آشکار به تجهیزِ هرچه بیشترِ خود افتاده اند.
تنش‌ها هم که در خاورِ میانه روز به روز بیشتر و بیشتر میگردند. انسان نمیداند که آقای بلر در کارش موفق شده یا ناموفق؟
این میا‌‌ن دو پرسش پیش میاید و آن‌ اینکه آیا همه اینها آگاهانه انجام گرفتند؟ که اگر پاسخ مثبت باشد که دیگر هیچ اعتمادی به سیاستمداران غرب در میا‌‌ن نخواهد ماند و اگر پاسخ منفی‌ باشد که بلافاصله پرسشِ دوم مطرح میگردد که پس چطور این سیاستمداران از توده‌ مردم متوقع هستند که دوباره به ایشان اعتماد کنند؟

                               نمودار کشته شدگان غیرنظامی تنها در عراق از زمان حمله به عراق

۱۳۹۵/۴/۱۰ ه‍.ش.

نگرشی دیگر به انگلیس و اتحادیه اروپا

این روز‌ها همه از جریانِ خروجِ انگلیس از اتحادیه اروپا میگن و میشنوند. هزاران تئوری هم منتشر میشه که تقریباً همگی‌ هم مربوط به آینده اینجا و آنجا میشه و اینکه در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد.
منهم به مصداقِ ضرب المثلِ خواهی نشوی رسوا، همرنگِ جماعت شو میخواهم یک چیز در این مورد بنویسم ولی‌ از آنجایی که مانندِ بقیه پیغمبر نبوده و علمِ غیب هم ندارم، کوشش می‌کنم که تنها در موردِ گذشته بنویسم و اینکه من چه میبینم.
راستش را بخواهید چیزِ زیادی برایِ نوشتن نیست ولی‌ برایِ من یکی‌ که خیلی‌ پر معنی بود.
دیروز در اخبار گفتند که اکثریتِ اعضایِ پارلمانِ بریتانیا موافقِ بودن در اتحادیه اروپا بودند، ولی‌ مردم مخالف.
در پارلمانِ آلمان هم اکثریتِ نمایندگان موافقِ چیزی هستند ولی‌ مردم مخالف. مثلا جریان TTIP .
در کشورهایِ دیگرِ اروپا هم همینطور.
این دو چیز را نشان میده، یکی‌ اینکه اگر آرایِ مردم را در نظر بگیرند ( مثلِ انتخاباتِ اخیرِ بریتانیا ) نتیجه چیزِ دیگری بجز از آنچه که نمایندگانشان در اخبار و هنگام امضای قراردادها نشان میدهند از آب در میاد.
دوم اینکه یا نمایندگانِ مردم خبر ندارند که موکلینشان چه میخواهند و یا اینکه موکلین خبر ندارند که وکلا چه محشری هستند و چه کارهای جالبی میکنند تا قدرشان را بدانند.
در هر دو حالت هم وکلا مقصرند که در حالت اول خودخواهی کردند و یا در حالت دوم کوتاهی.
این میا‌‌ن هنوز هستند برخی‌ از رهبرانِ کشورهایِ اتحادیه اروپا که به کامرون این ایراد را میگیرند که میبایست چنین رفراندومی را جلوگیری میکرد.
اینان هنوز متوجه نگشته اند که مردم در اروپا در این اواخر هر روز بیشتر از خطِ مشیِ سیاستمدارانِ خود روی برمیگردانند و به نمایندگانشان پشت میکنند. تا جائیکه تعداد کسانیکه دیگر در انتخابات مجلس یا شوراهای شهری به پای صندوقهای رای نمیروند بسیار زیاد شده. برخی نیز علنا به احزاب دست راستی افراطی روی میآورند. اینها بیشتر لجبازها هستند.
این خطرِ بسیار بزرگیست و موقعیت‌هایِ مناسبی برایِ احزابِ دستِ راستی‌ فراهم میاورد.
احزابی که حقیقتاً نیز هیچ برنامه مناسبی ندارند و تنها بوسیله همین نارضایتی مردم از کارهای نمایندگانشان‌ تغذیه میگردند.
این بسویِ راست رفتنها همزمان فرصت مناسبیست برایِ احزابِ حاکمه تا با نپرداختن درست به مسائل و موضوعات بصورت قانع کننده برای مردم، از این حالت استفاده کرده و با مقایسه خویش با احزابِ دستِ راستی‌، کارهای خود را منزه جلوه دهند و منتقدین خود را تنها در جبهه دست راستی های افراطی ببینند.

همین. عرضِ بنده تمام شد ولی‌ قرضِ باقی‌ ماند.

۱۳۹۵/۴/۹ ه‍.ش.

من از بیگانگان هرگز ننالم

رفته بودیم به دکانی که محصولاتِ ایرانی میفروشد. با همراهم به جستجو در میا‌‌نِ قفسه‌ها پرداختیم.
قوطیی را برداشت و گفت جانمی خورشتِ قیمهِ آماده.
پرسیدم : چی‌؟
گفت : خورشتِ قیمه.
باز پرسیدم : چی‌؟
اینمرتبه بلند تر گفت : خورشتِ قیمه.
گفتم : منظورت خورشِ قیمه هست؟ خورشت غلطه.
لبخند بر لب و با لحنی تمسخر آمیز گفت : همه میگن. بیا رویش را ببین. نوشته خورشت.
واقعا هم با کمال افتخارنوشته بود خورشت.
گفتم : نویسنده هم یک بیسوادی بوده مثلِ تو. طرف پول داشته، ایده ساختن و تولید کردن هم داشته، پشتکار هم داشته ولی‌ سواد نداشته.
اینجا هم برایِ اینکه این مشکلات پیش نیایند برایِ چنین چیز‌هایی‌ باسوادان و با فرهنگ ها را استخدام میکنند تا دستِ کم آگهیِ درست برایشان انجام دهند. بیخود نیست که وضع مملکت آنجوری هست که همه مینالند ولی من اگر جای شما میبودم همیشه این سروده را میخواندم :
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

فکر کنم که از دستم ناراحت شد. بشه.