۱۳۹۷/۶/۳

ماجراها

ده دوازده ماه نوشتن را کنار گذاشته بودم و داشتم ترک اعتیاد نوشتاری میکردم ولی بازهم مانند دیگر معتادان نشد که نشد.
با کمال تاسف برای شما، دوباره دست به قلم شدم.  راستش را بخواهید چندین بار پیشتر از اینهم نزدیک بود که شیطان گولم بزنه ولی نتوانست تا اینکه امروز بالاخره باز موفق شد.
البته در این مدتی هم که من ننوشته بودم، چیزی هم در دنیا عوض نشد و کارها همگی بهمان منوال پیش میگذره یعنی به زبان ساده بگویم، مینوشتم هم فرقی نمیکرد.
تنها فرقی که در میان میبود اگر مینوشتم، این میبود که از سنگینی فکر بیخود بیرون میآمدم و خودم را سبک احساس میکردم. آخه استاد فکر بیخود کردن هستم. یک مثال بزنم. یک مثال، یک مثال. بفرما همین الآن که میخوام مثال بزنم، دیگه هیچ چیزی یادم نمیاد. ولی صبر کنید، مثلا خدمتان عرض کنم که آها مثلا زمانیکه جام جهانی فوتبال بود و شرکت تولید کننده لوازم و پوشاک ورزشی نایکی کفش ورزشی به بر و بچه های تیم ملی نمیداد، هی فکر بیخود به کله ام میزد که این دیگه چه کلکی هست؟
خلاصه خیلی مشکوک شده بودم. پیش خودم فکر میکردم حتما میخواهند که ایرانیها را با پای برهنه بازی کنند یا اینکه بازیکنها تنها یک لنگه کفش ورزشی داشته باشند تا هم توانشان پایین بیاد و هم آبروشان بره. خلاصه از این فکرها. تا اینکه یکدفعه یادم افتاد که نه بابا کفش دست امثال ما دادن واقعا کار خطرناکیه و نظم جهانی را میتونه حسابی بهم بزنه و توازن قدرت را در منطقه عوض کنه.  بابا کفشه نه برگ چغندر.
مادر بزرگ مرحومم اگر الآن اینجا میبود بلافاصله میگفت حالا انقدر خوش نفسی نکن و بگو که چرا یکدفعه کفش میتونه خطرناک بشه؟
خیلی راحت. یادتان میاد که جورج دبلیو بوش پسر پس از آزاد و دموکرات کردن عراق به بغداد رفته بود و داشت مصاحبه مطبوعاتی میکرد که یکدفعه یک نابکاری میخواست با کفش ترورش کنه و یک لنگه کفش بطرفش پرت کرد؟ خوشبختانه جورج دبلیو بوش در این مبارزه تن به تن بموقع با اجرای فن جاخالی از خطر پرید ولی شما حالا مجسم کنید که هژده بازیکن ایرانی که بهرکدامش یوزپلنگ ایرانی میگفتند، برای هرکدامش سه جفت کفش یعنی شش لنگه همینجوری بفرستند.
آنهم کجا؟ هژده بازیکن ایرانی سرتا پا مسلح به کفشهای نایکی در میان صدهزار تماشاچی و بهنگام پخش مستقیم از تلویزیون. یعنی میلیونها مردم جهان هم اینرا میدیدند.
این نظم جهانی را که بهم میزد هیچ، نظم کهکشانی را هم بهم میزد و بنظر من کارخانه نایکی واقعا  نه تنها بفکر بشریت و جهان بود بلکه کل آفرینش را نجات داد. ولی خب، من یک مدت زمان نیاز داشتم تا به فلسفه والای اینکار پی ببرم و تا زمانی هم که پی نبرده بودم هی فکر بیخود میکردم.
باید هم اقرار کنم که تمایل به فکر بیخود کردن هنوز هم بکل از کله مبارکم بیرون نرفته و هزار چیز دیگه هم هستند که میتونم بنویسم و بگم  ولی رعایتتان را میکنم و در همین نوشته اول بعد از یکسال، آشفته حالتون نمیکنم.
تا نوشته بعدی.
شاید یکسال دیگه.

۱۳۹۶/۱۰/۱۵

برندگان یک ماجرا

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است
چمن خوش است ولیکن چو غنچه نتوان زیست
قبای زندگیش از دم صبا چاک است
ماجراهای اخیر اتفاق افتاده در ایران نخست شگفتی خیلیها را برانگیخت و سپس امید خیلی ها را برانگیخت و اکنون نیز میرود که ناامیدی خیلی دیگر را برانگیزد.
به گمان من این ماجرا در واقع بیشتر برخاسته از کشش و تنش جناحهای حاکم در ایران بود که میان خود بر سر تقسیم قدرت مالی و جانشینی خامنه ای اتفاق ندارند و بدینوسیله بیشتر میخواستند که درگیری پس از زمان خامنه ای را در زمان حیات خود او انجام دهند تا برنده ماجرا بتواند مرجعیت خود را توسط  او نیز تصویب نماید و ضمانت کاری پس از او را داشته باشد ولی ماجرا از دستشان خارج شد و ابعاد دیگری بخود گرفت.
اینها اصلا هم فکر نمیکردند که کار به اینجا بکشد و نارضایتی غیرقابل انکار مردم را با وجود اینکه میدانستند و میشناختند ولی دستکم گرفته بودند. برای ایشان بخصوص دشوار بود که ببینند این جنبش از میان قشر محرومتر جامعه برخاست. قشری که جناح حاکم پیوسته بر آن تکیه داشت. از اینرو چند روز اول بکلی حیران مانده بودند.
ظاهرا اصلاح طلبان ( اعم از خود اصلاح طلبان و یا کسانیکه اصلاح طلبان را تنها آلترناتیو موجود در جامعه ایران میشناختند) در این ماجرا باختند. این ظاهر ماجراست. اما بنا به روند و شیوه غیر علمی و پرهزینه آزمون و خطا، ایشان تجربه ای دیگر اندوختند. این البته در مورد جناح مقابل هم صادق است. اینان نیز تجربه های خود را اندوختند و کوشش خواهند کرد تا هر گونه خطر دیگری را در آینده از پیش محاسبه نمایند بدون اینکه روشهای پیشین خود را تغییر دهند و از خواستهای بیخود خود بکاهند. به این مسئله اینجا کاری نداریم.
اینجا تنها میخواستم که به دوبرنده ماجرا که از هم اکنون مشخص گشته اند، اشاره ای کرده باشم. در یک سو اصولگرایان و دلواپسان در ایران و در سوی دیگر ترامپ و متحدینش در خارج از ایران.
طرف اولی علیرغم صدمات فراوانی که بر پیکر اقتصاد و سیاست ایران وارد کرد، از دید خود مشروعیت و مظلومیت خود را که بنظر خودش پیوسته توسط  آمریکا و متحدانش تهدید و تحدید میشد، تائید و تاکید کرد  و طرف دوم نیز که از هنگام  ورود به کاخ سفید پیوسته بدنبال گروهی و یا شخصیتی میگشت که با تکیه بر او سیاستها و تجارتهای خویش را در خاورمیانه پیش ببرد و در اصولگرایان ایران این شخصیت را میافت.
ایندو علیرغم  مخالفتهای ظاهریشان، در عمل لازم  و ملزوم یکدیگر بوده وهمکاری بسیار خوبی با هم داشتند.
هزینه این همکاری گروه نخست را ملت ایران و هزینه این همکاری گروه دوم را جهان غرب خواهد پرداخت.
اما، گمان مبر که به پایان رسید کار مغان.

۱۳۹۶/۹/۱۳

جام جهانی و درد همیشگی خود بزرگ بینی ما

هنوز چند ساعت از اعلام گروه بندی مسابقات فوتبال جام جهانی نگذشته که ای وای و ای داد بلند شد که در گروه مرگ افتادیم. حدود نیمساعت برای در گروه مرگ بودنمان به سوگ نشستیم که یادمان آمد مراکش را که میزنیم و پرتغال با وجود همه سرسختی و مقاومتی که در برابر ما انجام میده ولی در دقایق پایانی تسلیم فوتبال ما میشه و تنها اسپانیا هست که میتونه با ما مساوی کنه. یعنی رفتن به دور بعدی روی شاخشه. خیلی ها که اصلا تعجب میکردند چرا ایران از همان اول میره به بازیها، خب صبر کنه مستقیم برای دور دوم بره روسیه. خلاصه تئوری بود که پشت تئوری میامد بیرون. برخی از جراید نامی و داخلی ما که اصلا مینوشتند فرانسویها دوست داشتند که با ایران همگروه شوند و از این چیزها.
دوستان من، سروران گرامی، مخترعین فوتبال عزیز اگر به سلولهای همیشه در حالت استراحت مغز خود تنها اندکی فشار بیاورید، ممکن است که به یاری حق متوجه شوید که کشور مراکش در جام جهانی 1986 مکزیک با تیمهای گردن کلفتی که هرکدامشان داعیه داشتند مانند لهستان و انگلستان و پرتغال در یک گروه قرار داشت.
بازیهای با لهستان و انگلستان را مساوی صفر برصفر کرد و پرتغال را سه بر یک شکست داد و به عنوان سرگروه به مرحله یک هشتم نهایی هم رسید. در یک هشتم نهایی هم بد شانسی آورد و با تیم قوی آلمان روبرو شد و آلمان هم بسختی توانست با نتیجه یک بر صفر شکستش دهد.
تیم ملی ایران تا کنون یکبار هم به مرحله یک هشتم نهائی نرسیده و سابقه بازی تیم ملی ایران با پرتغال هم دو صفر بسود پرتغال بود.
در حال حاضر لژیونرهای زیادی از مراکش در تیمهای درجه اول آلمانی، هلندی، ایتالیایی و انگلیسی بازی میکنند تیمهایی مانند جنوا و شالکه و بایرن مونیخ و مربی تیم ملی شان هم فرانسوی هست که گویا بسیار سختگیر و منظم میباشد و جوانگرائی هم به اندازه کافی کرده و میتوان حدس زد که تا شش هفت ماه دیگر سه تیم دسته خود را چنان برای بازیکنانش توضیح بدهد که بازیگران شبها هم حتی از فوتبال خواب ببینند.
اینرا تنها گفتم که زیاد بقیه را دست کم نگرفته باشید تا خدای نکرده دلسردی بعدیش حسابی سرنگونتان نکنه.


ولی باوجود همه اینها، امیدوارم که تیم ملی ایران نتایج بسیار خوبی بدست بیاره.

۱۳۹۶/۷/۲۹

بازهم پارانوئید شدم؟

نمیدونم که این بیماری کی دست از سر من بر میداره؟ پارانویایم را میگم.
همش فکر میکنم که یک تئوری توطئه در کاره. هرچی هم که ضمیر خودآگاهم بهم میگه که در اصل چیزی بنام  تئوری توطئه اصلا وجود نداره و اینرا تنها کسانی ساخته اند که تئوری متقابل ندارند و از زیر جواب میخواهند فرار کنند، باز هم میگم نه. تئوری توطئه وجود داره و بدتر از اون. میگم که خودم دارم تئوری توطئه را برای خودم درست میکنم.
خلاصه حسابی کلافه شدم.
احساس میکنم که یک دستهایی داعش را بوجود آوردند تا یک منطقه بخصوصی را یا برای کسی بگیره و یا اگر نشد دستکم برای دیگران به سرزمین سوخته تبدیل بکنه.  حالا که نشد یکدفعه در همان ناحیه یکدفعه اعلام استقلال میشه و یک دستهایی همزمان و از هر طرف به جریانهای شیعه و سنی دامن میزنند.
جالبیش هم اینستکه اگر در کاتالان اعلام خودمختاری و یا استقلال بشه و دولت مرکزی مخالفت کنه، همه مخالفند ولی اگر در منطقه خاورمیانه جایی اعلام استقلال کنه، این روند دموکراسی هست که داره خودش را به کرسی مینشاند.  
همزمان با اینها یکدفعه پلیس تعلیم دیده آمریکایی هست که دهها دهها در ایالت پکتیای افغانستان در کنار دهها دهها کودک کشته میشوند و مسجد شیعیان هست که در قلب کابل به هوا میره و در همان زمان همین اتفاق برای مسجد اهل تسنن در گور اتفاق میافتد.
در عراقی که همه داشتند همدوش و همسایه و در کنار هم بر ضد داعش مبارزه میکردند یکدفعه یادشان به شیعه و سنی افتاده و کرد و عرب شدند و اسلحه به روی هم کشیده اند.
کشوری که حدود و ثغور عراق را تضمین کرده بود حالا داره تنها هشدارهای ملایم میده.
کشوریکه مدتهای مدید تنها نظاره گر ویران شدن کشورهای پیرامونش بود یکدفعه احساس ناامنی میکنه و از بلندیهایی میگذره و پایگاههای مشکوک را بمباران میکنه. همین کشور زمانیکه جبهه نصره  کنارش ترق و توروق راه انداخته بود احساس ناامنی نمیکرد و مشکوک نمیشد که هیچ زخمیهایشان را هم برای مداوا به بیمارستانهای خود میبرد.
همه اش فکر میکنم که دستهایی در دستهایی قرار گرفته اند و کارهایی برای خراب کردن کارهایی میکنند. 
جنبشهای ملایم و مصلحی که در درون کشورهای منطقه به راه افتاده بودند را با اینکارها دارند به عقب میرانند و تندروترها را میدان میدهند. انگار که عمدی در کار باشه.

همه و همه اینها تنها زائیده پارانویای خودم هست و نمیدانم که چه کارش کنم.

۱۳۹۶/۷/۱۳

ایران چوبی در دست آمریکا یا کره چوبی در دست ایران؟

با سرِ کار آمدنِ ترامپ رییس جمهورِ آمریکا در کنار چیزهای دیگر فشارها بر رویِ کشورهایِ ایران و کره همزمان انجام گرفتند.
ظاهراً رییس جمهورِ جدید مفادِ قراردادِ برجام را در موردِ ایران کافی‌ نمیدانست ( البته ترامپ پیش از انتخاب گشتن این مطلب را بارها عنوان کرده بود.)
همزمان نیز گفتگوها با کره بیشتر از پیش به بن بست رسیده بودند زیرا فشارهایِ آمریکا بر کره آفزایش یافته بودند.

کشورهایِ دیگرِ جهان به این دو موضوع با نگرانی‌ِ زیاد مینگرند زیرا خشن برخورد کردنِ به ماجرا میتواند تمامِ رشته‌ها را به پنبه مبدل نماید.

به نظر می‌رسد که شیوه برخوردِ آمریکایِ پس از برجام با ایران حاملِ پیامی ناگفته برایِ رهبرانِ کرهِ شمالی‌ باشد که آمریکا حتی برجام را هم ناکافی میپندارد و در گفتگوهایِ احتمالی‌ با کرهِ شمالی‌، رهبرانِ این کشور باید آنرا مدِّ نظرِ خویش قرار دهند، چیزیکه رهبرانِ کره شمالی‌ را نه‌ تنها به ترس نینداخت بلکه به واکنشِ منفی‌ِ شدید هم واداشت بطوریکه حتی همپیمانانِ آمریکا چون چین و روسیه را نگران ساخت.

همین واکنشِ منفی‌ و خطرناکِ کرهِ شمالی‌ مبدل به زنگِ هشداری گشت برایِ آمریکا و هم پیمانانش که خروجِ از برجام و به قولِ معروف ایرادهایِ بنی‌ اسرائیلی از آن‌ گرفتن، میتواند به کجاها کشیده شود. چیزیکه آصلا قابلِ دستِ کم گرفتن نمیباشد.

آمریکایِ ترامپ از رویِ ناپختگی سیاستی  به  کار برد  که در آن‌ میخواست از ایران چوبی  برایِ تهدید و تحدیدِ کره شمالی درست نماید، از کره چوبی درست شد و دنیا را ترساند. هرچند که مقامهایِ رسمی‌ و غیرِ رسمی‌ِ ایران همواره عنوان کرده اند که این کشور بدنبالِ ساختِ سلاح‌هایِ هسته‌ای نیست و بر آن‌ نیز پیوسته تاکید ورزیده اند.

امروزه حتی برخی‌ از دموکراتهایِ آمریکا، می‌گویند با وجودِ کمبودهایی که آنها در برجام به ضررِ آمریکا می‌بینند، خروجِ از برجام را پیشنهاد نمینمایند.

سیاستهایِ آقایِ ترامپ از زمانِ به قدرت رسیدن همواره تحریک کننده بوده اند که در آن کوشش شده طرف مقابل را به لجبازی وادارند.

۱۳۹۶/۷/۱۱

ما، جهان و اقلیم کردستان

هر چند که این چیزی را که اکنون مینویسم خیلی وقت است که دلم میخواست بنویسم ولی همیشه چیزی پیش میآمد تا که امروز دیگه بخودم گفتم هرچه باداباد. برو و بنویس.
پس از اعلام اینکه بارزانی در اقلیم کردستان میخواهد دست به همه پرسی بزند ( این میان زد و تمام هم شد ) شعارهای له و علیه زیاد داده شد و هرکسی میخواست مردم را بسمتی بکشاند که بنظر من بایستی ریشه یابی شوند. پیش از اینکه هم ادامه دهم واضح و رک میگویم که هر گاه از دیگران صحبت کردم، منظورم حتما مردمان هستند و نه سرکردگان آنها. سرکردگان و دولتها میآیند و میروند. مردمان و ملل میمانند.
نخست باید دید که از میان ما ( هیچ کاری به دیگران، چه منطقه ای و چه فرامنطقه ای ندارم. آنها بدنبال منافع خویشند ) چه کسانی موافق و چه کسانی مخالف بودند. پس نقطه اصلی کانون " ما " میباشند. این " ما " نیز درونمرزی و برونمرزی ( مرزهای کشور ایران کنونی ) دارد.
خب موافقین که مشخصند. بیشترشان کردهای ساکن شمال عراق هستند و نیز باشندگانی در ایران که به کم و زیاد بودن تعدادشان اصلا کاری ندارم چونکه ربطی به ماجرا ندارد.
از بزرگترین مخالفان میتوان دولت ایران را نام برد که بایستی دید چرا مخالف است.
اینجا و در این جمله بخصوص مجبورم موافق و مخالف را یکجای گردآورم ( چونکه حقیقتا نیز یکجای هستند ) و آنها را "ما"ی درونمرزی بنامم.
ما با باشندگان کرد شمال عراق که از هم فرهنگان و هم ریشه گان ما هستند هیچگونه مشکلی نداریم که هیچ بلکه از وجودشان و بودنشان خوشنود و خوشحال هم هستیم. در برهه هایی از تاریخ از یکدیگر بدورمان نگاهداشتند ولی هیچگاه نتوانستند که پیوندهایمان را بکل از هم ببرند و ما را به نفی یکدیگر وادارند. هر چند که این آخری مطلوب خیلی ها بود و هنوز هم هست.
این از " ما " که شامل بخشهای بزرگی از دولتیان و حکومتیان و صاحبنظران درون ایران هم میشود.
اما دولت ایران. دولت ایران موظف میباشدن که رسما با جدایی بخشهایی از عراق از حکومت مرکزی مخالف باشد و این امری بسیار درست است.
بنا به توافقنامه ای که پس از اشغال عراق توسط ارتش آمریکا بعمل آمد بسیاری از کشورها از جمله ایران و آمریکا متعهد گشتند که تمامیت ارضی عراق را حفظ و پایداری نمایند. این امر را آمریکائیها مجبور شده بودند با فشار ایران در مورد افغانستان هم انجام دهند. یعنی تمامیت ارضی افغانستان از سوی کشورهای پیرامونش و کشورهای ناتو تضمین شده است.
تنها زمانیکه بخشی یا بخشهایی از این دو کشور با توافق حکومت مرکزیشان همه پرسی برای اعلام استقلال برگزار نمایند و نتایج این همه پرسی به جدایی و استقلال این بخش یا بخشها برسد است که دولت ایران میتواند مخالف رسمی خویش را بازپس گیرد. این امر نه در مورد افغانستان انجام گرفت و نه دولت مرکزی عراق موافقت خود را با انجام این همه پرسی اعلام نمود. بنابراین از لحاظ حقوق بین المللی دولت رسمی ایران نمیتواند موضعی جز پایبندی به اصل حفظ تمامیت کشور عراق اتخاذ نماید.
هر چند که کشوری مانند آمریکا از یکی دوسال پیش با آگاه شدن از قصد بارزانی دست به ایجاد کنسولگری بزرگی ( که بعدها سفارتخانه آمریکا در کشور اقلیم کردستان میشد ) زد اما با توجه به اصل تعهدش در پشتیبانی از اصل تمامیت ارضی عراق بعدها با انجام همه پرسی و نتایج آن مخالفت نمود.
برای دولت و ملت ایران هیچگاه مشکلی با باشندگان اقلیم کردستان که هم فرهنگان و همریشگان ما هستند، بوجود نخواهد آمد ( چه در قالب کشوری مستقل و چه بعنوان بخشی از کشور عراق ) مشروط بر اینکه دولت مرکزی عراق از نظر حقوقی با این همه پرسی و نتایج آن موافقت نماید و یا جامعه بین المللی رسما پشتیبانی خویش را از حفظ تمامیت ارضی این کشورها پس بگیرد که در این صورت راستی جامعه بین المللی شدیدا به زیر علامت سئوال خواهد رفت.
تنها همین را میخواستم بگویم.

اینکه هزار دلیل و برهان و سند و مدرک از اینطرف و آنطرف رو میشوند تا قصد اصلی این و آنرا از انجام اینگونه همه پرسیها نمایان و عریان کنند، مسئله دیگریست که ربطی به محتوای این نوشته ندارد و کسانیکه آنها را مینویسند و پخش میکنند، خودشان هم باید پاسخگو باشند.

۱۳۹۶/۷/۱

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

چند ماهِ پیش آقایِ نتانیاهو نخست وزیرِ کشورِ اسرائیل اعلام داشتند که ایرانی‌ها از دو هزار و پانصد سالِ پیش در پی‌ِ آزارِ ما بوده اند. البته ایشان مشخص نکردند که این ما که بوده است؟ به این مسئله بعدا میرسم. ولی گویی که ایشان یادشان رفته بود که در کتابِ عهدِ عتیق، کتابِ مقدسِ یهودیان از کوروش پادشاه ‌ایرانی به عنوانِ تنها پیامبرِ غیرِ عبری و غیرِ اسرائیلیِ قومِ یهود یاد شده است.
گوییی که ایشان نمیدانستند که مخارجِ ساختِ دیوارِ ندبه‌ای که یهودیان  به عنوانِ یک فریضه مذهبی و میهمانانِ رسمی‌ِ کشورِ اسرائیل بطورِ سمبلیک در پایش گرد میایند را کدام کشور  متقبل گردید و از خزانه کدام مردم پرداخته شد.
این بخشی از کتاب عزرا مربوط به عهد عتیق میباشد که برای یادآوری اینجا میآورمش.
در سال اول پادشاهی کورش پادشاه پارس برای عملی شدن سخن خداوند از دهانارمیا، خداوند روح کورش پادشاه پارس را گرفت تا او دستوری در سراسر پادشاهی خود فرستاد و آن را نیز نوشت به این مضمون: «بدینوسیله کورش پادشاه پارس اعلام می‌کند، خداوند، خداوند بهشت تمامی پادشاهیهای زمین را به من داده است و او مرا برانگیخته است که برای او خانه‌ای در اورشلیم که در یهودا است بسازم. هر یک از مردم او (قوم اسرائیل) می‌تواند به اورشلیم در یهودا برود و معبد خداوند را، خداوند اسرائیل، خدایی که در اورشلیم است، بسازد و امید است که خداوند با آنان باشد. در هر محلی که بازماندگان این قوم باشند، مردم وظیفه دارند که به آنان نقره و طلا، خوردنیها و آغل به دست خویش بدهند تا به عنوان هدیه برای خداوند اورشلیم استفاده شود.» - عهد عتیق، کتاب عزرا، ۱:۱–۴
گوییی که ایشان فراموش کردند که در طولِ تاریخِ طولانیِ ایران چه پیش از اسلام و چه پس از آن‌ وزیران و صدرِ اعظمانِی در ایران از قومِ یهود بودند و هم آنها از کار و مقامشان خشنود بودند و هم مردم با کارِ ایشان راحت و راضی‌. سعدالدوله یکی از آنها بود. حتی زمانیکه مغولها بر ایران فرمان میراندند وزیری یهودی راس کار بود و فرجامی بد چونان بسیاری دیگر از ایرانیان عهد مغول یافت.
زمانیکه در اثنایِ جنگِ جهانگیرِ دوم کودکانِ فراری یهودی‌ به ایران آمدند، همچنانکه لهستانیها آمدند و یا فراریانِ ناحیه قفقاز، مردمِ ایران با وجودِ مشکلاتِ خود، ایشان را پذیرا گشتند و پس از جنگ نیز به کشورهایی که خودشان میخواستند، روانشان نمودند.
بطور کلی در سه‌ چهار دهه اخیر هم، با وجود جنگ و تحریمها و کمبودها و نارساییها، مردمِ ایران پذیرایِ مهاجرین و فراریانِ زیادی ( حتی زمانی‌ تا سقفِ ۵،۷ میلیون ) از اقوام و کشور‌هایِ دیگر گردیدند و چیزی نگفتند ( اروپا با همه ثروتش با آمدنِ ۱،۵ میلیون جنگزده، متشنج گردید، ترکیه درخواستِ کمک‌هایِ مالی‌ِ میلیاردی کرد و از کوره در رفت ).
بطورِ کلی‌ مردمِ ایران با افراد و آحادِ دیگر کشورها واقوام مشکلِ کلی‌ و مستمر ندارند.
مسئله از آنجا آغاز میگردد که دولت‌ها و یا تندروانی مذهبی  نمیتوانند با هم کنار بیایند. آنگاه این دولت‌ها داعش وار از مردم به عنوان سپرِ انسانی‌ِ خود استفاده میکنند تا خود را مظلوم جلوه دهند و طرفِ مقابل را  ظالم.
چند روز پیش در مجمع عمومیِ سازمان ملل بناگاه از زبان آقایِ نتانیاهو به زبانِ فارسی‌ شنیدیم که ملتِ ایران دوستِ ملتِ اسرائیل است.
 جایِ خشنودیست که آقایِ نتانیاهو هم سرانجام متوجه این امر گردیدند و باید بدان جملهِ ایشان اینرا هم اضافه کرد که آقایِ نتانیاهو این دوستی و نزدیکی‌  با  شما و بی‌ شما هم  وجود  داشته  و هیچگاه  از میا‌‌ن  نرفته بود و نیز نخواهد هم رفت. ملل و حافظه‌هایِ  تاریخیِ آنها  بسیار  قویتر از آنی‌  هستند  که  بتوان  با  دستکاریهایی برهه‌ای  بدان صدمه های  جدی رساند. عهد عتیق و سرگذشتها و داستانهایِ گوناگونِ آن‌ نمونه ایست زنده که شما میبایستی  قاعدتا  آنرا خوب بشناسید.
پس کوشش در وارونه جلوه دادن حقایق و وقایع شاید بتواند مدتی‌ کاربرد داشته باشد ولی‌ نه‌ برایِ همیشه. خورشید  پیوسته در پشتِ ابر پنهان نمیماند و زمانی‌ آفتاب خواهد تابید.
این تجربه را بارها  و بارها  افراد  و کشورهایِ گوناگون و حتی دولتهای گوناگون در یک کشور انجام داده اند ولی خوشبختانه هیچگاه بگونه دائمی موفق نبودند.
شاید حتی این دوستی بدونِ وجودِ دولتمردانی که بیشتر بدنبال مقاصدِ تفوق گرایانه هستند، بیشتر هم متبلور و نمایان گردد واز آشوبها  بدور ماند.
دولتها میایند و میروند، ولی‌ ملتها باقی‌ میمانند.

۱۳۹۶/۶/۲۲

یک پرسش در مورد اشتغال زایی

دوستان من یک پرسش دارم که خوشحال میشم اگر یکنفر بتونه جواب بده. من مثل اینکه طبق معمول متوجه همه چیز نمیتوانم بشم. از اینرو به کمک شما شدیدا نیازمندم.
مساله بیکاری و اشتغال زایی در همه کشورها یک امرِ بسیار مهم تلقی‌ میشه و به خاطرِ همینهم هست که سرکردگانِ کشورها بسیار رویش تاکید کرده و اصرار میورزند.
بخصوس در زمانهایِ انتخاباتِ ریاستِ جمهوری و صدارت و وزارت و امثالهم. خوب طبیعی‌ هم هست.
اینکه آقایِ ترامپ هم رویِ این موضوع اصرار داشت هم از اینرو قابلِ فهمه ولی‌ دقیقا همینجاست که بندهِ کمترین پرسش‌هایِ عجیب و غریب به کله مبارکم میزنه.

آقایِ ترامپ رفت به کشور عربستان و قرار داد‌هایِ فروشِ اسلحهِ ۱۱۰ میلیاردی بست و برگشت وگفت برایِ آمریکا اشتغال زایی کرده. همه هم به به و چه چه.
ولی‌ همین آقایِ ترامپ از بابتِ فروشِ هواپیماهایِ مسافربری به ایران با مبلغی در همین حدود و حتی بیشتر ناراحته و مرتب تهدید پشت تهدید که لغوش میکنم. یا چنان میکنم و بهمان میکنم.  همه هم بر و بر نگاهش میکنند و برخی که حتی قند در دلشان هم آب میشه.
 پرسش اینجاست که ساخت و فروش هواپیماهایِ مسافربری که جنگی شمرده نمیشوند و روزانه در آسمان کشورهای جهان در پروازند و ایجاد صانحه هم نمیکنند،  اشتغال زایی محسوب نمیگردد؟
یا اینکه منظور ایشان تنها اشتغال زایی توسطِ فروش ابزارِ جنگی میباشد که شاملِ اشتغال زایی  توسطِ  کالاهایِ صلح طلبانه نمیشود.

بسیار سپاسگزار خواهم شد اگر کسی‌ این پرسشِ مرا پاسخ گوید تا منهم مانند دیگران روشن گشته و بتوانم همراه ایشان خوشحالی و پایکوبی نمایم.