۱۳۹۱/۷/۱۱

بخاطر ِ یکریال !!!

آقا بچه که بودیم مادر بزرگِ خدا بیامرزمان (خدا رفتگانِ همه را بیامرزد) بعضی‌ کارها را که میکردیم و یا بعضی‌ حرفها را که میزدیم وقتی‌ که میخواست از عواقبش ما را بترسونه و منافع انی‌ را از چشممون بندازه میگفت باز تخمِ مرغِ آمریکایی شد؟
حالا جریانِ تخمِ مرغِ آمریکایی چی‌ بود.
ما که خودمون ندیدیم ولی‌ یک روز و روزگاری که این مملکت با وجود نداشتن سد و چاهِ عمیق و اینطور چیز‌ها هنوز می‌تونست تا حدِ زیادی محصولاتِ غذایی خودش را خودش تامین کنه، ما موجودی داشتیم بنام مرغِ.
این مرغِ  که از بومیانِ ایران بود و فکر کنم حتی زودتر از هخامنشیان به ایران آمده بود رنگ‌هایِ مختلفی‌ داشت و بهش مرغِ  شهری، رسمی  یا مرغِ ِ خونگی می‌گفتن. تخم هم میذاشت. تا اینکه بالاخره بر اثرِ فروش نفت وضع پدرانِ ما چنان خوب شد که همشون دیگه انگلیسی با هم حرف میزدن ولی‌ وقتی‌ که گشنه میشدن به فارسی‌ گشنه میشدن.
آقا اینا دیدن نمیشه حالا که ما انگلیسی حرف می‌زنیم باید غذاهایِ انگلیسی هم بخوریم، رفتن عوضِ مرغ و تخمِ مرغ از کل عباس و کل حسن خریدن   "اگز"  از مستر جونز خریدن. مثلِ تجارِ رسمی‌ ( آقاها وآقازاده ها) فعلی که تا قبل از خوردنِ کفگیر به تهِ دیگ بر اثرِ تحریم، میرفتن از چین و ماچین خرید میکردن و میاوردن داخل با سود‌هایِ کلان میفروختن تا برو بچه‌هاشون را یکجوری راه بندازن و در ضمن  به محصولاتِ داخلی‌ حسابی‌ ضربه بخوره.

بعدها که حتی پدرانمون  رفتن مرغِ جونزی وارد کردن و وادارش میکردن که تخم بگذاره. این مرغهایِ آمریکایی همچی‌ بفهمی نفهمی یک کم تنومندتر از مرغهایِ کل عبّاس بودن به‌خاطرِ همینهم تخم مرغهایِ آمریکایی یک کم بزرگتر بودند از تخم مرغهایِ خونگی و در نتیجه قیمتشون را که از روی وزن میخواستن حساب کنن یک قرون بیشتر  از تخمِ مرغهایِ خونگی بود.

یکبار به یک مرغِِ رسمی‌ میگن ببین تخمِ تو ۴ ریال هست ولی‌ مال آمریکایی ۵ ریال؟ بله یک زمانی‌ تا همین چند سال پیش، واحدِ پولِ ایران ریال بود نه‌ صد هزار تومان.
مرغِ رسمی‌ هم جواب میده شما فکر می‌کنید من بخاطرِ یکقرون میام اونجام رو پاره می‌کنم؟ البته شما ببخشید مادر بزرگم کمی‌ رک بود.
ولی‌ منظورش اینبود که هر سودِ آنی‌ نباید حتماً به خوشبختی دائمی بکشه، مواظب نباشی‌ یک اتفاقایِ خطرناکی برایِ اونجایِ  آدم میافته. بعضی‌ وقتها سودِ آنی‌ را باید ردش کرد تا ضرر دائمی به صورتِ جایِ بخیه‌هایِ ناجور, نصیبِ ما نشه.
منظورم اینه که اگر دیدی مثلا خرمایِ هونولولویی بهت دادن که هم اندازه اش بزرگتره و هم یک کم برق میزنه اگر عاقل باشی‌ نمیخری. چرا؟ چونکه خریدِ اون باعث میشه محصولات خرمایِ داخلی‌ (همه اینها تنها مثل هستند) لطمه بخورند، کشاورز بیاد شهر و روزی که هونولولو دیگه خرما بهت نفروخت تو انگشت بدهان بمونی‌ (مادر بزرگِ خدا بیامرزم یک جایِ دیگه میگفت که من روم نمیشه بگم)  که ای وای حالا چه کار کنم.
فقط اینو میخواستم بگم. حالا تو دیگه خود حدیثِ مفصل بخوان از این مجمل.

۱۳۹۱/۷/۱۰

مرده و حرفش، ملته و عملش



در تمامِ دنیا میگن که انسانها باید بتونن رویِ حرف و رفتار یک ملت حساب کنند.
در ایران وضع حرف و عمل مردم  چنان محکم و قابلِ اعتماد هست که نه‌ تنها انسانها بلکه حتی پرنده‌های دنیا هم رویِ رفتارِ مردمِ ما حساب میکنند، مثلا این پرنده‌ها دقیقاً می‌دونن که چراغِ راهنمایی و اینطور چیز‌ها عینِ خیالِ هیچ کس نیستند ، یعنی تنها چیزی در شهرها هست که برای لانه سازی پرندگان از همه مطمئن ترند، چونکه هیچ بنی‌ بشری نظر هم بهشون  نمیندازه.
اینهم مدرک.

مردم از همون روز ازل گفتن ما نظم و قانون نمیخوایم هنوز هم پاش ایستادن.
از همون روز ازل گفتن ولی ما به همه چیز ایراد میگیریم و نق میزنیم هنوز هم پاش ایستادن.

آخه مرده و حرفش و ملته و عملش. شما چی فکر کردید؟

۱۳۹۱/۷/۶

فرقِ محمود در نیو یورک و اسمال در نیو یورک

بچه که بودم یکروز از مادر بزرگِ خدا بیامرزم (خدا رفتگانِ همه را بیامرزه) شنیدم که بابام بچگی‌ هاش کتاب میخونده، بله درست خواندید، کتاب میخونده، بله در ایران، پس کجا؟
 بله در عهد دقیانوس، درست خواندید. خلاصه پدرِ مرحومِ منهم کتاب میخونده و کتاب دوست داشته. مادر بزرگِ خدا بیامرزم (خدا رفتگان همه را بیامرزه) گفت که از کتاب دورانِ بچگی‌ بابام هنوز چند تاش موجوده، خوب ما هم کنجکاو رفتیم انقدر گشتیم تا پیداشون کردیم و شروع کردیم به خوندن.
اسمِ یکی‌ از این کتاب‌ها اسمال در نیو یورک بود. این اسمال در نیو یورک یک آدمِ ساده و بی‌ غل و غش ولی‌ داش مآبی بود که بطورِ اتفاقی و بر اثرِ آشنایی با چند نفر سر از نیو یورک در می‌آره و اونجا مثلِ تارزان به خیالِ خودش به نجاتِ این و اون می‌پردازه و خیلی‌ از چیز‌ها را خراب میکنه ولی‌ چونکه همه از خلوصِ نیت و قلبِ پاکش مطمئن بودند چه بسا که می‌خندیدند و حتی جبران خساراتِ اسمال را به عهده می‌گرفتند. آخر سر هم این اسمال خان بدونِ اینکه یک دلار خرج کنه به ایران برمی‌گرده و تازه باعث میشه که در نیو یورک نظرِ مردم نسبت به ایران و ایرانی‌ مثبت هم بشه.
این اسمال آقایِ ما یک جاهل بیشتر نبود و مقام و منصبی هم نداشت.
آقا ما هم اون زمان موقع خوندنِ کتاب آی می‌خندیدیم، آی می‌خندیدیم ولی‌ خنده از تهِ دلً‌ها،  نه‌ خنده اجباری یا تعارفی.

اون زمان‌ها گذشت و ما هم پامون به بلادِ غربت رسید، کلی‌ زور زدیم تا بالاخره تونستیم چهارتا کلمه خارجی‌ بخونیم و بفهمیم که حدودا چی‌ میگن این خارجیها.
حالا میریم روزنامه می‌خریم و باز می‌کنیم که بخونیم، میبینیم تیتر : مموتی در نیو یورک.
 میخونیم ببینیم چی‌ گفته یکدفعه شروع می‌کنیم به خنده تلخ کردن که از زار زدن هم بدتره.


اون از شیرین کاریهاش که با خرج بیت المال به پیک نیک‌ میره. کسی‌ نیست که بهش بگه آخه مموت جان، ماموت نه‌ ماموت جنتی هست این مموت هست، خلاصه بگه مموت جان تو که حرف بزنی‌ حتی نماینده‌هایِ بورکی نفسو هم از جلسه می‌رن بیرون کله گنده‌ها که جایِ خود دارند، انقدر حرفاش طرفدار داره.

خوب دکتر مموتی این حرفا رو با اس‌ ‌ام اس‌ هم می‌تونستی بفرستی‌ بیاد، این لشکر کشی‌ عقیدتی‌ / تجارتی / سیاحتی دیگه برایِ چی‌ بود؟ آخه خدات شکر ۱۴۰ نفر؟
تو ۱۴ دقیقه حرف زدی؟ که بگیم دقیقه‌ای ده نفر؟
یا اینکه خانم و بچه‌ها یک مدت بود سینما نرفته بودند توی خونه حوصله‌ شون سر رفته بود؟ شاید هم از همون موادِ غذایی ارزون قیمت که در سوپری بغلِ خونه شما پیدا میشه خرید کرده بودن و آورده بودن اونجا با قیمتِ مناسب بفروشند تا هم بیزینسی بشه و هم کمبودِ فروشِ نفت جبران بشه. جلل خالق، عجب مغزِ متفکری.
بیخود نیست که عربها زرد کردن و غرب مجبور شده با کلی‌ اسباب بازی جنگی بیاد به خلیجِ فارس برایِ اینها لالایی بخونه، همش برایِ اینه که از این مغزِ متفکر می‌ترسند. حیف که تویِ ایران کسی‌ این چیزها رو نمی‌فهمه و هی‌ نق میزنند بطوریکه اعصابِ مموتی خراب میشه و جلویِ دوربین از کوره در میره.
ویدیو را نگاه کنید، آخه خدا رو خوش میاد با دکترهایِ مملکت از این کارها بکنند؟
https://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=8sxVShkF3rw
ولی‌ مموتی جان، اینا رو ولشون کن، برگرد، به خانه برگرد.
ما را به خیرِ تو امید نیست، شر مرسان. خریدهاتون را هم که کردید، حالا دیگه برگردید.

بیا تا اسمالِ جاهل را بفرستیم کارها رو درست کنه.
سرِ راهِ به خانه برگشتن هم با کسی‌ دعوا نکن.

۱۳۹۱/۶/۲۲

کار داره به جایِ باریک میکشه

حتماً همتون راجع به تماسِ تلفنی بینِ نتان یاهو و اوباما شنیدید.
ماجرا از این قراره که چند وقت پیش این خانمِ کلینتون به جراید گفته بود که برایِ ایران خط قرمز تعیین نمیکنه بلکه زورش رو میزنه که با زبانِ خوب ایران را به راه بیاره.
زبانِ خوب، والله منظورش اینبوده که تحریم رو ادامه بده تا گشنگی ایران رو از پا در بیاره. هیچ کشوری هم توی دنیا عین خیالش نیست و دلش به حالِ ایرانیها نسوخته، مگر اسرائیل. این یکی‌ سوخته. چرا سوخته؟ چونکه متوجه شده که تحریم را دارن ادامه میدان و ایران هم از روی نمی‌ره و کارش رو میکنه. همین هم باعث شده که اسرائیل به تکاپو بیفته. چرا؟ از قدیم گفتن چوب را که بلند کنی‌، گربه دزده حساب کارِ خودش رو میکنه. اسرائیل بر عکس میگه یا شما بزنید یا خودم میزنمش.

این‌همه فشار، این‌همه تحریم، این‌همه نارضایتی‌ِ مردم از درون و اجبارِ رژیم به تحتِ فشار گذاشتنِ مردم و ترسیدنِ خودش، حالا شما حساب کنید، اگر با وجودِ همه اینها رژیم بتونه کاری رو که اسرائیل ادعا میکنه که ایران داره انجام میده، اگر اینکار را بتونه با موفقیت انجام بده، دیگه کی‌ باید از همه بیشتر بترسه؟ معلومه، همونی که از قبلش از همه بیشتر دردسر درست میکرد. بیخود نیست که نتانیاهو میگه ملت دیگه خون جلو چشمام رو گرفته. جلو چشماشو نگرفته، بلکه جای دیگش زرد شده.
نتانیاهو گفته : تحریم‌ها به اقتصاد ایران ضربه زده‌اند، ولی برنامه اتمی را متوقف نساخته‌اند. جهان به اسرائیل می‌گوید: منتظر باش، هنوز زمان باقی است. و من می‌گویم: منتظر چه چیز باید بمانیم؟ و تا کی باید منتظر ماند؟

تویِ چنین وضعی از همه بهتر جیغ زدن و شلوغ کردن و ننه من غریبم بازی کردنه، نه‌ اینکه مثلِ مموتی مداد پاک کن بگیری دستت و بخوای نقشه‌های جغرافیایی دنیا را تصحیح کنی‌. حرف هم که بهت بزنن بگی‌ من معلم هستم و باید مشقِ شبِ بچه‌ها روی تصحیح کنم. غافل از اینکه که فراش مدرسه هم نیستی‌.
به ارسطو و امام محمد غزالی‌ و اینها می‌گفتن معلم اول و معلم ثانی‌ و اینطور چیزها. من میگم به مموتی هم بگن معلم ۱ + ۱۲ که هم یکجوری به مذاکراتِ ایران با ۱ + ۵ بخوره و هم نحسیِ ۱۳ زود از توش مستقیم  به چشم نخوره.

حالا هم هی‌ شما بگید که بازم دارم دری وری میگم ولی‌ مثلِ چیزای دیگه بعدا ثابت میشه که حق داشتم یا نه‌. حالا بخندید. خوووب بخندید، خنده بر جوانان ایرادی نیست.

ولی‌ به جایِ اینکه به من بخندید، چهار دسته بشید،
یک دسته تان بره پهلو خانم کلینتون و بگه فلانی‌ سلام رسوند و گفت، خانم جان ،  شما کارت رو بکن و به حرفِ مفتِ این طرف و آنطرف گوش نکن. یکبار تویِ عمرت یک حرفِ درست زدی، نگذار برات خرابش کنند.
دسته دوم بره پهلو نتانیاهو بگه عمو خوب موش ندوان تا بعدش نترسی.
فیلم پیلم هم درست نکن تا متحدین را در کشورای دیگه به زحمت بندازی. به زبون ساده آروم بشین دیگه. مریضی؟
دسته سوم هم بره پهلو مموتی بگه زودی بدو بیا قراره بکننت پیغمبر و بفرستنت توی یکی‌ از این سیّاره‌هایی‌ که هنوز برای بشر کشف نشده و قراره که اونجا تو کارهای بنیادی انجام بدی. دستِ رحیم را هم بگیر و بیا.
بنابر این تا اطلاعِ ثانوی وزارت شعایرِ ایران تعطیله، یعنی‌  فتیله .
دسته چهارم هم بره سراغِ مردم و بهشون بگه، ملت ول کنید.
جنگِ هفتاد دو ملت همه را عذر نهید
چون ندیدید حقیقت بازم به بیراهه زدید


برید برسید به کارِ خودتون، اینا همش دارن نقش بازی می‌کنن که سرِ شما کلاه بگذارن. این مسخره بازیهاشون نه‌ برای فاطی تنبان میشه و نه‌ برایِ شما کلاه.
اگر هم به هیچ صراطی مستقیم نمیشید و حتماً سرپوش لازم دارید، خودتون مستقیماً با فاطی کنار بیایین. مشکلِ جفتتون حل میشه ولی‌ حد اقل دنیاتون رو به گند نمیکشید.

۱۳۹۱/۴/۱

بیدار شدم 2

بله، بالاخره وقت پیدا کردم که بقیهٔ داستانِ بیدار شدنم را براتون بنویسم.
راستش اولش خیلی‌ ناراحت بودم که چرا به وعده خودم عمل نمیکنم و تمومش نمیکنم ولی‌ حالا که نگاه می‌کنم و میبینم که در این مدت چقدر چیز‌ها در دنیا اتفاق افتاده که من بتونم بهشون اشاره بکنم، میبینم خودمونیم، چندان بد هم نشد ها.
بیخود نبود که قدیمی‌ها می‌گفتن عجله کارِ شیطانه، البته قدیمیهایِ ما در شیطنت کردن همیشه عجله میکردن و کاری هم به این نداشتن که ضرب‌المثل ممکنه خراب بشه.
به هر جهت، کجایِ کار بودیم؟ اها اونجا بودیم که به نظرِ من آمریکا داره همه را میذاره سرِ کار، البته این نظر را قبلا نداشتم ولی‌ از موقعی که خواب نما شدم، دیگه دارمش.
آخه راست هم هست، وگرنه شما نگاه کنید، دارن تمامِ یا اکثرِ پایگاهاشون را در اروپا می‌بندن و یک جوری خودشون را متمرکز می‌کنن رویِ خاورِ دور. حتی برایِ اولین بار در استرالیا دارن پایگاه باز می‌کنن تا سرِ چینی‌‌ها رو اونجا گرم کنند.
در غربِ چین درِ یک باتلاقی را به نامِ افغانستان باز گذاشتند تا همه بیفتن تویِ این دام، اگه یادتون باشه شوروی هم تویِ این باتلاق افتاد. بعدها گندش درآمد که کشاندن شوروی به افغانستان، با هماهنگی و توافق خود آمریکا بود. خب حالیشون هست. با دست خودت پدر خودت را درمیارن. آخرش هم بعنوان ناجی میان تو.
از آنجایی که در صنعتِ فیلم و فیلم‌سازی هم خیلی‌ تجربه دارند، کاری میکنند که جریان خیلی‌ هیجان انگیز و حقیقی‌ هم جلوه کنه.
مادر بزرگِ خدا بیامرزم اگر یک موقع یک چیزی کمی‌ از هیجانش رو از دست میداد، زود نق رو میزد و میگفت، دلمون پوسید.
حالا هم برایِ اینکه دل‌ِ مردم هم نپوسه و حوصله شون سر نره، شیر کرزای میغره که وائوووو  بو میاد، بو میاد، بو آدمیزاد میاد، جّن و پریزاد میاد. کی میخواد که ما اینجا تکه و پاره اش بکنیم؟ میگفتش که در تمامِ مملکتِ محروسه بلاد اسلامی افغانستان حکم فقط حکمِ شیر، نمیخواهی بیفت و بمیر.
از طرفِ دیگه ورد میخونن توی گوشِ بعضی‌ از این متعصبهایِ قومی و میگن، این حرفا چیه، بزن بریم برایِ پشتونستانِ بزرگ، یک عدّهٔ هم نیششون تا بناگوششون باز میشه.
همزمان به بلوچ‌ها هم همین قول را میدن که بلوچستان بزرگ (یعنی‌ بخشی از ایران، بخشی از پاکستان و بخشی از افغانستان) هم حقِ مسلمِ شماست، نیشِ اینها هم تا بناگوششان باز میشه.
غافل از اینکه اگر گیرم که این کشور‌ها هم ایجاد بشن (جایِ تعجب خواهد بود که ایندو تا چطور می‌تونن کنارِ هم وجود داشته باشند، چونکه باز میانِ ایندو هم نواحی موردِ اختلافِ زیادی وجود دارند که هم این ادعای مالکیتش را میکنه و هم اون)، با وجودِ همه این حرفها، اگر همچین دو کشوری هم ایجاد بشه، شرایطِ کافی‌ برایِ ادامه حیات نخواهند داشت و پیوسته یا باید به این و اون وابسته اقتصادی و سیاسی بمانند یا اینکه پیوسته به بغل دستیهاشون حمله ور بشن، که هر دو حالت برایِ از ما بهتران خوشایند هست.
این میان سفیرِ هند هم  در واشنگتن از شدت خوشحالی  اعلام کرد، که در سال ۲۰۱۲ در صورت خروج نیروهایِ آمریکایی از افغانستان، هند آمادگی اینرا دارد که بلافاصله جایِ آمریکا را پر کنه.
حالا خودتون میتونید حدس بزنید که فشارِ خونِ پاکستان تا به کجا می‌رسه و همچنین فشارِ چینی‌ها اگر تمامِ این چیز‌ها در مسیرِ مشخص شده به طرفِ جلو پیش برن.
اینجا باز شدنِ پایِ روسیه به موضوع هم اجتناب ناپذیر میشه.  یعنی‌ دیگه دست بزنید و شادی کنید. نیت  به دامادی کنید.
 
هند و چین دو رقیب اقتصادی و تکنیکی و نظامی آینده آمریکا هستند که در کنار غول روسیه که هنوز هم کامل از بین نرفته باید یکجوری سرشون گرم بشه. مجسم بکنید اگر بگذارن اینها به همین رشد طبیعی خودشون که چندان هم طبیعی نیست ادامه بدن و کسی معترضشون نشه، یعنی دیگه نوه های راکلفر باید برن پناهنده اقتصادی بشن به مهاراجه بوق.  شماها چه توقع‌ها داریدها. همین دیگه مونده که نوه راکفلر دست نشانده راج کاپور بشه.
پس ان‌همه چرا، چرا، چرا نکنید. همه چیز درست همونجوری هست که باید باشه و اگر هم این میان اشتباهِ کوچکی پیش آمد ( مثلا نفتِ غرب اشتباها در خاورمیانه رفت زیرِ زمین) ۴ تا نماینده مخصوصِ محلی می‌فرستن که به مردم حالی‌ کنه این یک اشتباهِ طبیعی بوده و بیخود صابون به شکمشون نزنند و مشتبه نشن.

 
برایِ ما اینجاها دیگه کمک از این و آن گرفتن کاری نیست. باید فکر کرد . مادر بزرگِ خدا بیامرزم  میگفت :  (یک کم خارج از نزاکته، زیرِ ۱۸ سال‌ها خودشون نخونند) دستشویی که میری منتظرِ باسنت نشین، یک زور هم خودت بزن. البته من کمی‌ مودبانه ‌کردمش و نوشتم، اون خدا بیامرز رک بو‌د.
البته خودم می‌دونم تحتِ این شرایط که ما نمیتونیم یا وقت نداریم فکر کنیم خوب
ارگانهایِ دیگری در ما هستند که قبولِ مسئولیت میکنند ولی‌ باید کمی‌ منتظرشون نشست

۱۳۹۱/۳/۱۱

خر، خره یا آدم خره؟

از قدیم گفتن که خدا خر را شناخت و به خاطر همین هم شاخش نداد.
حالا شما بگید، توی این عکس خر کدومشه؟




به زودی قسمت دوّم بیدار شدم را براتون مینویسم که بفهمید چی‌ بر سرم آمد.

۱۳۹۰/۱۲/۱۱

بیدار شدم


شماها تا حالا خواب بودید که یکهو با صدای جیغِ بلند شید و از خواب بپرید و وحشت زده فکر کنید وای خدا جونم چی‌ شده؟ کدوم مغولی حمله کرده؟ کدوم صدامی باز داره بمبِ شیمیایی میریزه روی سرمون، کدوم حسین اوبامایی میخواد موشک دموکراتیک بهمون بزنه، کدوم رئیس جمهوری بازم داره وعده سر خرمن بهمون میده و اینطور چیزا؟
خدا بهتون روز بد نده، من این بلا سرم آمد.  چند شب پیش که خوابیده بودم، یکدفعه با صدای جیغ عیال چنان از خواب پریدم  و رفتم توی آسمان که خوردم به سقف.
بیچاره خوش حال شده بود که ایران جایزه اسکار گرفت. منهم خوش حال شدم، خیلی‌ هم خوش حال شدم ولی‌ نه‌ اینجوری. من آرامتر خوش حال شدم.
بعدش هم توی سرما با پیژامه رفتم توی بالکن که سیگار بکشم، فقط نمیدونم چرا عیال بعدش دیگه خوش حال نبود. منهم نبودم، یعنی خوش حال بودم که برنده شدیم ولی‌ خوش حال نبودم که تا صبح دیگه خوابم نبرد. نمیدونم چرا.
آقا به کسی‌ نگیدها ولی‌ این اواخر یک عادت خیلی‌ بد پیدا کردم. هر وقت که دچار بیداری میشم، به یک چیزایی فکر می‌کنم که وقتیکه بیدارم و خوش حالم فکر نمیکنم.
آدم وحشت میگیردش وقتی‌ که به این چیزا فکر میکنه، خنده‌ه اش هم میگیره ولی‌ وحشت بیشتر. بعدش هم هی‌ چایی پشت چایی، چونکه نمی‌دونی که چه کار بکنی‌، همه خواب هستن فقط تو بیداری، بعدش هم ببخشیدا گلاب به روتون ولی‌ جواب چایی خوردن‌ها رو باید بدی. خواب هم که هیچی‌، قربونش برم.
فرداش هم خمار نشستی و عیال با حالت نیمه غضبناک بر و بر نگاه تو میکنه، تو هم با ریق در رفته مال مال نگاه اون ولی‌ فکری که کردی هنوز توی کلّه مبارکت داره  برای خودش ویراژ میره.

اولش نمیخواستم براتون بگم که به چی‌ فکر کردم ولی‌ خوب حالا که شما اینجا نشستین و منهم حال و حوصله اش را دارم، براتون میگم.

راستش جریان اینجوری شروع شد که اولش یادم افتاد به یک ویدئو که از کرزای دیده بودم. بیچاره توی لویه جرگه بود و داشت برای ملت خودش لاف میزد.
میگفت ما شیر هستیم و هر کس که آمده افغانستان باید بدونه که با شیر کاری نباید داشته باشه، همه برن یک جای دیگه جنگل حال کنند و خونه شیر را بگذارن دست خود شیر.
ملت هم که اکثرشون ریششون سفید شده بود، همگی‌ خوش حال که بله همین‌طوره که آقای رئیس جمهور میگه، فقط یادشون رفته بود که شیر حامد مسافت یک و نیم کیلومتری بین محل اقامتش تا سالن لویه جرگه را از ترس اینکه مبادا بزننش با چرخ بال رفته بود.
و همینطور یادشون رفته بود که شیر حامد را خود مزاحمین آوردن. بگذریم.
از طرف دیگه چند تا روزنامه اینجا نوشتن که یک عده به این فکر افتادن که پشتونستان افغانستان و پشتونستان پاکستان رو جدا کنن و ازش یک کشور مستقل درست کنن.
یک عده هم نمیدونم که به کدوم کتاب تاریخی مراجعه کردن که کشف کردن قوم پشتو ریشه بنی‌ اسرائیلی داره و اینها اصلا یک روح در دو بدن هستن که مثل فیلمهای فردین بعد از مدتها دوری میخوان به هم برسن.
میدونین آدم این چیز‌ها رو که یکدفعه پیداشون میشه ولی‌ خیلی‌ زود کلی‌ طرفدار پیدا میکنه، میشنوه یا میخوانه همچی‌ بفهمی نفهمی یک کم به همه چیز مشکوک میشه.
ولی‌ همین بفهمی نفهمی مشکوک شدن را هم هیچ ایرج پزشکزادی با سیصد تا کتاب دایی جان ناپلئون نمیتونه کامل تعاریف کنه.
خوب اونشب  سانفرانسیسکو نبودیم  ولی‌ فکر که میتونستیم بکنیم، پس شروع کردیم به فکر کردن که آخه این کارها به سود کی‌ میتونه باشه، چه برنامه‌ای پشت اینها هست و خلاصه از اینطور چیزها.
در ضمن کنارش هم بگم دو سه‌ بار هم یادم به این پریسا  افتاد که هی‌ میاد میگه چیزایی که یادت میفته  بنویس ولی‌ خودش در میره و پیداش نیست. به اون هم یادم افتاد.

سرتون را درد نیارم، هر چی‌ فکر کردم دیدم اگر وضع منطقه متشنج باقی‌ بمونه چند تا کشور در دراز مدت حال و احوالشون خراب میشه.  
ایرانی مگر میشه که اسمون و ریسمون را بهم نبافه؟ خب منهم یکیش.

بنظر من یکی از اینهایی که دستشون میره زیر اسیاب، روسیه هست که کنار سوریه متشنج و ایران ملتهب احتمالا باید یک پشتونستان را که با سایه خودش هم درگیری داره، تحمل بکنه.
همچین پشتونستانی باعث میشه که وضعیتِ جغرافیایی پاکستان از نظر نظامی قابل دفاع نباشه، پس بین پاکستان و پشتونستان نوظهور مجادله پیش میاد و این اجتناب ناپذیره.

پاکستان که بیاد تو، پای هند  هم خود به خود به جریان کشیده میشه و این چیزی نیست که از دید چین مخفی‌ بمونه، چونکه چین خودش با هند اختلافات حل نشده مرزی داره، پس تمام این کشورها مجبور میشن که یک جوری خودشون و نیروهاشون را اونجا متمرکز کنند.

جالبیش اینه که همه این کشورهای به اصطلاح در حال رشد و قطبهای صنعتی آینده جهان عجیب و غریب به منابع انرژی اسیای میانه وابسته هستند.
چین که تعارف را هم کنار گذاشته و داره مرتب خط لوله نفت و گاز به اونطرفها میکشه. حالا شیر تو شیر شدن منطقه همه این حسابها رو بهم میزنه. 

آقا این چه وضعیه؟ ما تا میخواهیم یک چیزی تعریف کنیم، عیال برامون کار درست میکنه.  بقیه اش که جالبتره که.
من باید برم ولی‌ دنباله فکرهام را بعد براتون مینویسم. خدا عمرتون بده، ما رو از این خیالات بکشید بیرون ولی‌ تا اون موقع این ویدئو شیر کرزای رو هم نگاه کنید.



چیه بابا، داد نزن آمدم. یک کم صبر بده.


۱۳۹۰/۱۱/۱۸

ما یکی‌ دیگه ایوالله آوردیم


آقا به کسی‌ نگید ولی‌ ما یکی‌ دیگه ایوالله آوردیم.
اونم از دستِ کی‌؟ از دستِ دو نفر.
یکیش میگه نماینده خدا  بر رویِ زمین هست و باید که حق و حقوقِ مستضعفانِ جهان را  برگردونه  به اونها،  به این میگن آ سید علی‌ رئیسِ رئیس جمهورِ منتسب.
دومیش میگه  من  طرفدارِ رو راستی‌  و  دموکراسی در جهان هستم،  بهش میگن حسین اوباما،  برنده جایزهِ صلحِ نوبل که  اخیرا هم  داشت با خانمِ رئیس جمهورِ قبلی‌ِ آمریکا به صورتِ زنده  حمله  به  بن لادن را  رویِ صفحه  تلویزیون  یا  سینما  نگاه  میکرد، دو سه‌ تا تیمسار هم داشتند موقع نمایشِ فیلمِ زنده در سالنِ نمایش نوشابه میفروختن.  البته بنا به قوانینِ سازمانِ ملل این حمله جزوِ ماده ۵۱ سازمان  میشه که میگه حمله پیشگیرانه مباح است .
 حالا چرا من ایوالله آوردم؟ خوب معلومه دیگه، طرفدارِ جنبشِ دموکراسی در جهان امروز اعلام کرده که دارایی اصحابِ دولتِ ایران را در آمریکا مسدود میکنه تا دموکراسی پیش بره.

یکی‌ هم نیست که بپرسه آخه نماینده خدا بر رویِ زمین که قرار بود با مفسدین مبارزه کنی‌، آخه تو چقدر روزه خوندی که این دارایی رو تونستی جمع بکنی که ببریش تویِ آمریکا پهلویِ شیطان بزرگ قایم بکنی‌. من که حال کردم، خیلی‌ جالب کار کردی، شیطان هیچوقت نمیتونست حدس بزنه که مالِ حلال را کجا قایم میکنی‌. حسابی‌ گیجشون کرده بودی.

طرفدارِ دموکراسی، حالا ما هیچ، ولی‌ تو نمیدونستی که این پولها از کجا آمده‌اند؟ عینِ همان برنامه معمر و مبارک شد؟ پدر سوخته‌ها گولت زده بودن؟ دمت گرم طرفدار و نگهدارِ آزادی در جهان، هر ننه من قمری گولت میزنه.

من پیشنهاد می‌کنم که از این به بعد به حضرتِ عبّاس قسم خورده نشه که دیگه هیچ کس باور نداره. نه‌ اینوریها رو و نه‌ اونوریها رو.

ملت شما هم برید یک فکری به حالِ خودتون بکنید که کارهایِ این دو تا برایِ فاطی شما تنبان نمیشه