۱۳۹۵/۱۰/۲۰

نوابِ داروغه، قانونگزارانِ جمهوریِ اسلامی و حالِ ما

می‌گویند در روزگارانِ قدیم یک صوفی بود که انواع و اقسامِ ریاضت‌ها را می‌کشید تا خود را به آفریدگارِ خود نزدیکتر کند و برای رسیدن به این هدف از هر ریاضتی خودداری نمیکرد و هر مشقتی را متحمل میشد. این صوفی یک خصوصیت دیگر نیز داشت و آن داشتن علاقه وافر به خوردن ماست بود.
چون چندی بگذشت و جریانِ نزدیک گشتنِ به خدا به آنصورتی که صوفی دلش میخواست به پیش نمیرفت صوفی برآن شد که هراینه همانا میل وافرش به ماست میباشد که مانع از آن میگردد تا قلبا و خالصا و صادقانه بعبادت مشغول گردد پس خوردنِ ماست را بر خود حرام کرد.
یک هفته، دو هفته، سه‌ هفته گذشتند و دیگر تاب و توانِ صوفی داشتند از کف میرفتند و تابستان هم بود و هر بار که صوفی پا به بازارِ شهرِ خودشان می‌گذاشت میدید که بازاریان به هنگامِ نهار دارند ماست میخورند و یا دوغ می‌نوشند.
صوفی دیگر داشت دیوانه میشد. در شهرِ آنها داروغه ای وجود داشت نواب نام که به خشونت و بی‌دینی نامی‌ بود.
صوفی پیشِ خود فکر کرد که اگر کاری کنم که داروغه مرا بزند،  بواسطه کتک خوردن تا چند صباحی هوسِ خوردنِ ماست از کلّه ام بیرون میاید. پس به هنگامیکه داروغه بر سرِ چهار سوق ایستاده بود نزدیکِ او گشت و تنه محکمی به او زد تا عصبانیش کند ولی‌ درکمال شگفتی صوفی، داروغه خیلی صریح و واضح به او گفت دیوانه برو ماست بخور چرا خودت را به من میزنی؟
صوفی که حسابی‌ شگفت زده گردیده بود. از او پرسید تو مگر علم غیب بلدی؟ از کجا میدانی‌ که من چرا اینکار راکردم، داروغه گفت شب به منزلم بیا تا با تو رازی‌ گویم. روز پنجشنبه بود.
چون شب فرا رسید، صوفی به منزلِ داروغه رفت و کلیه روسپیانِ شهر را آنجا گردآمده دید. متحیر و مردد از اینکه آیا صلاح است که به چنین جایی وارد شود یا نه؟ سرانجام تصمیم به رفتن درون خانه گرفت و با احتیاط به درونِ خانه رفت و داروغه را مشغول خواندن نماز دید و باز درشگفتی شد. صبر کرد تا نمازِ داروغه تمام شد و داروغه پس از آن‌ به سراغِ سگِ فلج و مفلوکی رفت و به او آب و غذا داد و نوازشش نمود.
صوفی دیگر داشت چشمانش از کاسهِ سر بیرون میزد. که داروغه نواب که به بی بند و باری و خشونت معروف است چطور سگ نجس فلجی را نوازش میکند؟
چون داروغه بازگشت مستقیم به صوفی گفت، در شگفت مشو که من اینهمه را از برایِ نزدیکی‌ِ به خالق کردم و با این روش از تو موفقتر بودم. چنانچه حق تعالی پردهِ برخی‌ از اسرار را بر من گشوده و هم از اینرو بود که چون بر سر چهارسوق به من نزدیک گشتی من از پیش می‌دانستم که در دلت چه می‌گذرد.
صوفی گفت مردِ مٔومن اینهمه روسپی را هم به خانه خود آوردی که به خدا نزدیک شوی؟
گفت بلی. شبهایِ جمعه شبهایِ مقدسی هستند و من که توانِ مقابله با سیاست‌ها و کارهایِ حکومتیان را که با روششان سببِ ازدیادِ روسپیان گشتند را ندارم  دستِ کم شبهایِ جمعه به خرجِ خود ایشان را به خانهِ خود میاورم تا مانع انجامِ معصیتشان در این یک شب گردم و حرمت این شب حفظ گردد. و من که به خشونت نامی‌ هستم دیدی که چگونه حتی به سگِ فلج نیز کمک می‌نمودم. در شیوه و روشِ خویش تغییر دادم تا به او نزدیک گردم. تو ولی روش برنگردانی و تنها به سطحیات توجه میکنی و حیرانی چرا پیشرفتی در کارت انجام نگیرد.
حالا  این شده حسابِ کارِ افرادی که هر کدام به دلیلی‌ (غالباً اجتمایی‌ و یا اقتصادی و البته در میانشان فرهنگی‌ و هم سیاسی) ساکنینِ خارج گشتند و بمرور نیز تشکیل خانواده دادند که هراینه دوری نمودن از مردم و همسریابی نکردن خود به بزرگترین معصیتها مبدل گردد. ایشان  برایِ اخذِ اجازهِ کار و اقامت تابیعتِ این کشورها را پذیرا گشتند بدونِ اینکه ریشه‌هایِ خود را نیز از یاد برده و بدور اندازند.
هیچ فرصتی را در عین حال از دست نمیدادند و نمیدهند که به جهانیان بگویند اهل کدام سرزمین هستند.
حال جمعی از مجذوبینِ ولایت و خادمینِ دولتی که موردِ تأیید و حمایتِ مقامات رده بالای جمهوریِ اسلامی نیز بودند و مشاغل دولتی داشتند دست به دزدی و بیرون بردنِ اموال از کشور زدند و دستِ آخر هم به سببِ داشتنِ تابعیتِ مضاعف ( تابعیت دوم را تنها به دلیل داشتنِ سرمایه هایی که از ایران با خود برده بودند، بدست آوردند) به کشورِ دوم فرار کردند و با خریدِ مایملک و گاهی حتی جزیره‌ ای بطورِ کامل به زندگی‌ِ خود ادامه میدهند. چیزی هم در ایران باقی‌ نگذاشته اند تا زمانی خدای نکرده حسرت از دست دادنش را بخورند. چون بزهکاری اینها معلوم شد عده ای برآن شدند تا کلیه دارندگان تابعیت مضاعف را سیاست کنند. غافل از اینکه تابعیت مضاعف داشتن الزاما بمعنای بزهکار و متقلب بودن نیست.
چندین دههٔ پیش قانونی در کشورِ همسایه ما افغانستان به تصویبِ دولت رسید که کلیه کسانی‌ را که متقاضیِ کسبِ مناصبِ دولتی بودند، از داشتنِ تابیعتِ دوگانه محروم میکرد.
حالا یکی‌ نیست به قانونگذارانِ ما بگوید که، بابا مشکل اگر از جای دیگر دارید، بروید و ماستتان را بخورید چرا خود را ملزم به وضغ قانونهایِ عصبی و انتقامی میدانید؟ درد شما چیز دیگریست و ریشه در جای دیگری دارد.
یک نیم نگاهی‌ به قانونِ کشورِ مجاورتان بیاندازید و یک کپی ازش بگیرید و شبیه به آن عمل کنید. آنهایی که دزیدند و در رفتند موردِ تأییدِ خودتان بودند، انتقام از دیگران گرفتن از بهرِ چیست؟
کشورِ دیگرِ همسایِه ما یعنی ترکیه هزار و یک ترفند و کلک می‌زند تا رابطهِ خارج نشینان و داخلی‌‌ها از میا‌‌ن نرود، تا بدینویسله نفوذ خود را در جهان افزایش دهد و همه جا حرفی برای گفتن داشته باشد در حالیکه ایران میخواهد به بادی  این موقعیت و گاها موهبت را از پنجره به بیرون اندازد.

در دو سوی کشور ما نمونه هایی موجودند که کوشش در حفظ  انسجام و نزدیک نمودن بهم هر چه بیشتر مردم خود دارند و ما نه تنها چشم بر روی منسجم گشتن مردم خود میپوشیم بلکه کوشش در پراگنده ساختن بیشترشان را هم داریم.

۱۳۹۵/۱۰/۲

حلب یا کافهوف؟

قبل از هرچیز توضیح بدم که کافهوف چی‌ هست؟
کافهوف یک فروشگاهِ زنجیره‌ایِ نسبتا بزرگ و نسبتاً مجلل هست در آلمان که اجناسِ خوب و گرانی دارد. مردم دوست دارند که به این فروشگاه بروند.
زمانِ کریسمس که فرا میرسه و مردمِ همیشه در صحنهِ نبرد خرید بر ضدِّ باطل به شور و هیجان آمده و فشارِ خون و فشار میلِ به خریدشان هر فشار سنجی را منفجر میکنه، این فروشگاه هم میدان و عرضه یکه تازیهایِ لشکرِ متقاضیانِ خرید گشته که قدم به عرصه راهِ نورِ عالمِ مصرف میگذارند.
مردم در دکانها جنسی‌ به دست چنان از این سو به آنسو میدوند که اگر بادِ تنه‌شان به تو بخورد دستِ کم ۷ متر دورتر پرتابت می‌کند. صورتها چنان دژم میباشند که دعا میکنی‌ شب به خوابت نیایند و عجیب اینکه با وجودِ دژمیِ چهره ، همیشه لبخندی خسته نیز بر لب دارند.
ایامِ کریسمس در نیمکره غربی در فصلِ سرما و زمستان است و به خاطرِ همینهم مردمان با پوشاکِ کلفت در راه هستند. در دکانها ولی‌ هوا گرم است و مردمی که پوشاکِ کلفت بر تن دارند به هنگام راه رفتن در فروشگاه‌ها به مانندِ دیگِ زود پزی میمانند که بخار از کلّه‌شان و صدا از دهانشان بیرون میاید. با وجود خستگی تنوره میکشند و ادامه میدهند.
با وجودِ این شرایط دیگر به آنصورت هیچ کنترولی بر میزان و کیفیتِ خرید وجود ندارد و چیز‌هایی‌ میخری که پس از آن‌ پشیمان از خریدنشان میگردی.
تازه همه اینکارها را که کردی میبایستی فراموش نکنی‌ که دستِ کم سه‌ روز تمامیِ دکانها بسته هستند و تو باید موادِ غذایی هم بخری. نمیدانم چرا ولی‌ همه هم فکر میکنند که در این سه‌ روز اشتهایشان چهار برابر میشود و بنابراین باید چهار برابر معمول هم موادِ غذایی بخرند.
در فروشگاه‌های موادِ غذایی انسانهایی‌ میبینی‌ که لوله کالباس را مانندِ  آر پی‌ جی‌ ۷ بر دوش گرفته و میدوند. و اگر در برابرِ گاریِ خرید روانِ ایشان قرار بگیری تانکِ چیفتن برایت صندلی‌ چرخدار میشود. چنان با این گاریهای خرید میتازند که فرمول یک در برابرش به حرکتی حلزونی میماند.

اینها همه کافی نیستند که بناگاه متوجه میشوی هدیه کریسمس دخترعمه پسر برادر شوهر خاله عروس خانواده همسرت را هم فراموش کردی که بخری و انگار این را همه آنهایی که در دکان مشغول خرید مواد غذایی هستند، فراموش کرده اند که بناگاه با گاریهای لبریز از موادغذایی هجوم به سمت باجه فروشندگاه شروع میشود. در چنین حالتی بناگاه متوجه میشوی که حاضری ۵ بار در حلب میان خط آتش همگی گروههای متخاصم  باشی‌ تا یکبار در کافهوف.

۱۳۹۵/۹/۲۹

همگرایی یا انتگراسیون

آقا این واژه همگرایی خیلی‌ واژه باحالی‌ هست.
مثلِ کش میمونه هم میشه کشید و گشادش کرد و هم چنان بر اثرِ کششِ اولیه چنان تنگ و کوتاه میشه که شاخِ آدم از شگفتی در میاد.
به خاطرِ همین هم خیلی‌ واژه محبوبی هست برایِ کسانی که میخواهند به یک هدفِ بخصوصی برسند و یا اینکه از زیرِ بارِ بازخواست و پرسش‌هایِ بخصوصی در برن.
واژه ای هم هست که تقریباً همه جأ میشه ازش استفاده کرد.
همگرایی یا انتگراسیون در محیطِ کار، در جامعه، در اقتصاد، در سیاست، در فلسفه، در زندگی‌ِ خصوصی، در معاشرت با دوستان و آشنایان.
به نظر میرسه که تنها در یک جأ نمیشه ازش استفادهِ بهینه کرد. در واقیعت.
در واقیعت نمیشه به همین سادگی‌ و به زودی ازش استفاده بهینه کرد زیرا که پشتِ جریان انسانها هستند و انسانها در مجموع استعدادِ دگرگون شدنِ فوری را که ندارند هیچ، در برابر دگرگونیهای سریع مقاومت هم میکنند.
طبیعی‌ هم هست، تکامل یا به قولِ روشنفکرانِ امروزی که واژه‌هایِ قدیمی‌ را بخوبی نمیشناسند اوولوسیون، چه فیزیکی‌ باشه و چه فلسفی‌، زمانِ خودش را میطلبد.
خوب حالا ما کاری به این کارها نداریم و نمیخواهیم همه این موارد را بر رسی کنیم. اینجا فقط میخواستم اشاره کنم به تنها یک مورد و آنهم در رابطه با جذبِ نیرویِ کارِ پناهندگان در بازارِ کارِ کشورِ آلمان هست که بتازگی از سوی جراید این کشور منتشر شد. یعنی همین دو روز پیش.
در آغاز خیلیها ادعا میکردند که عملِ جذب و دعوتِ پناهندگان به آلمان طبقِ یک عمل و برنامه حساب شده بود و شهر در امن و امان است و دلیلی برای نگرانی وجود نداره چونکه همه چیز حساب شده و دقیق داره جلو میره.
پناهندگان یا دستِ کم بخشِ بزرگی‌ از ایشان پس از مدتی‌ با شرایطِ کار و بازارِ کاری کشورِ آلمان همگرا شده و به زودی جذبِ بازارِ کار خواهند شد و این نه تنها خرجی برای آلمان و آلمانیها ندارد بلکه با تولیداتشان توان صادراتی ما را بالا هم خواهند برد. کار زیاد داریم و کارکن کم.
آمارِ خبرهایِ جدید ولی‌ چیزِ دیگری می‌گویند.
بنا به خبرِ روزنامه های  معتبرِ اشپیگل و تسایت و چند تای دیگه از سالِ ۲۰۱۵ تا اکنون که آخرِ ۲۰۱۶ هستیم تنها ۳۴۰۰۰ نفر از پناهندگان کار یافتند.
از این عده پناهندگان که کار یافتند بیش از ۵۰%ِ ایشان جذبِ رستورانها و مراکزِ طبخ غذا مانند نانوایی و اغذیه فروشیها شدند که کار کردن در آنها به تخصصِ صنعتی و یا آکادمیک داشتن بخصوصی نیازی نیست..

لازم به تذکر نیز میباشد که بر اثر اورودِ پناهندگان به آلمان، حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار کار در رشته‌هایِ ، آموزشِ زبان، نگهبانیِ ساختمان‌هایِ پناهندگان، کارهایِ وابسته به خدماتِ اجتمایی‌ و کارپردازی پدید آمدند که بیشترِ این کارها نیز طولانی مدت نمیباشند. نیروهای کار را هم بخصوص در زمینه نگهبانی و حتی آموزش زبان آلمانی به پناهندگان را از میان تحصیلکردگان برنگزیده اند.
آمارگران و نمودار سازان بلافاصله دست به کار شدند تا این رقم را هر یک به گونه‌ای تفسیر نمایند.
نمودارِ یک می‌گوید ۱۲۰۰۰۰۰ پناهنده وارد شدند و تنها ۳۴۰۰۰ نفر قابلیتِ کار دارند و یا کار یافته اند. این میشود چیزی برابرِ با ۲،۸۴%. همگرا شدن با بازارِ کار.
برخی‌ دیگر می‌گویند با توجه به سنِّ پناهندگان که نمیتوان از سالخوردگان، کودکان و بیشترِ مادران توقعِ کار داشت، میبایست تنها ۴۰۰۰۰۰  نفر را مدِ نظر قرار داد که این میشود چیزی حدودِ ۸،۵%  از پناهندگان که تا کنون جذبِ بازارِ کار شده اند. طبقِ این نمودار همگرایی در صدِ بالاتری را نشان میدهد.
گروهِ سوم می‌گوید، این  ۴۰۰۰۰۰ نفر درست ولی‌ بیشترِ آنها را بایستی‌ ابتدا به کلاس‌هایِ آموزشیِ گوناگون ( از زبان گرفته تا فنّ و رشته‌هایِ گوناگون ) فرستاد و تا زمانی‌ که اینها در این کلاس‌ها هستند نبایستی نیز در آمارها محاسبه شوند. با این حساب تنها ۱۶۰۰۰۰ نفر واجدِ شرایطِ کار هستند که ۳۴۰۰۰  نفرشان مشتغل گشته و این میشود ۲۱،۲۵% آنها. یعنی یک پنجم همگرایی تنها در مدتِ یک سال و نیم.
حزبِ دستِ راستی‌ متمایل به افراطی می‌گوید  ۲،۸۴% - ۱۰۰%  = ۹۷،۱۶%ِ  پناهندگان آمدند اینجا و به خرجِ مالیات‌هایِ ما زندگی‌ میکنند. تازه آن‌ ۲،۸۴% هم که کار میکنند، در واقع کارهایِ ما را اشغال کردند. نمودارِ این گروه می‌گوید همگرایی در بازار نیازمندِ کار را قربونش برم.  تقریباً ۱۰۰% افتادند رویِ کیسهِ ما و دارند حال میکنند. این گروه‌ها در انتخاباتِ یالتی چند استانِ شرقی‌ِ آلمان چیزی حدودِ ۲۴% آرایِ مردم را کسب کردند و پشتِ احزابِ بزرگ و با سابقهِ آلمان را حسابی‌ لرزاندند.
حالا متوجهِ منظورم شدید؟ همگرایی، درست این یک تئوری هست که اگر هم بخواهد به ثمر برسد، مستلزم زمان و نیروی زیادیست ولی‌ مفسرینِ چگونگیِ همگرایی‌ها انسانها هستند. و انسانها واقیعت دارند، تئوری نیستند.
این واقعیات که زنده و حاضر هستند بیشتر به تفاسیر خود از آمارهای خود پایبندند.

۱۳۹۵/۸/۲۱

ترامپ، هر کسی از ظن خود شد یار او

بالاخره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هم به پایان رسید و نام کسی که از بیست و دوم ژانویه آینده جانشین باراک اوباما خواهد شد مشخص گردید.
من بر عکس دیگران که تقریبا همگی پس از اعلام نتایج و نه پیش از آن آمدنش را پیش بینی کرده بودند، ریاست جمهوری دونالد ترامپ را پیش بینی نکرده بودم. ریاست جمهوری هیلاری کلینتون را هم پیش بینی نکرده بودم. راستش را بخواهید کل جریان انتخابات ایندفعه ریاست جمهوری آمریکا چنان برایم بی تفاوت شده بود که حال و حوصله پیش بینی کردن ریاست جمهوری این و آن  را نداشتم.
به کلینتون به دید سیاستمداری مینگریستم که دروغ زیاد میگوید، ترفند زیاد میزند و برای رسیدن به قدرت با انواع و اقسام لطایف الحیل حتی هم حزبی خود سندرز را از گردونه رقابتها بیرون میکند تا تنها خودش نامزد حزب مطبوعش باقی بماند و حزب و حتی خود سندرز هم مجبور میگردند برای حفظ آبروی  حزب در پشت سرش قرار بگیرند. عطش و میل رسیدن به قدرت کاملا در او مشخص بود. متمایلین به دستیابی به قدرت همیشه زنگ خطر را در دیگران بصدا درمیآورند زیرا همه میدانند که اینها از قدرت سوءاستفاده های خود را خواهند کرد.
اینرا هم میدانم که مسئله پذیریش سیاستمدار دروغگوی از سوی مردم امری بدیهی شده است و کار به اینجا رسیده که اگر سیاستمداری دروغ نگوید، نشان میدهد که عرضه ندارد. به این واقعیت موجود در سیاست و سیاستمداران جهان از کشورهای گوناگون چیزی ندارم اضافه کنم بجز اینکه بگویم تفو بر تو ای چرخ گردون تفو.
ترامپ هم در تمام مدت انتخابات برای همه نقش یک کمدین را بازی میکرد که به سخنانش گوش میدادند تا چیزی برای خنده داشته باشند ولی عاقبت گریستند. این کمدین برای ایفای نقش خویش حتی نیازی هم به دروغ گفتن نداشت. در هیچ زمانی مطبوعات به این زیادی برنامه های خود را مختص یک نامزد ریاست جمهوری نکرده بودند. نشان دادن پیوسته وی تعداد تماشاگران را بالا میبرد. برنامه های تلویزیونی وی همیشه چیزی برای بحثهای طنزآمیز پس از پایان برنامه عرضه میکردند.
میزان هواداری، یاری و طرفداری از ترامپ چنان وابسته به تصورات مردمان و سیاستمداران دیگر کشورها و بازتابی  و نمایش شخصیت ترامپ در مطبوعات اینان داشت که سرانجام ایشان را به حیرانی و انگشت بدهانی کشاند و از روز بعد از مشخص گشتن رئیس جمهور به تدوین متن گونه ای پوزش نامه های مودبانه و نادمانه پرداختند.
من شخصا فکر نمیکنم که سیاست خارجی آمریکا با روی کارآمدن آقای ترامپ تغییر بسیاربزرگی بکند. آقای ترامپ بقول آمریکائیها یک بیزنیس من است و با دادن شعارهایی کوشش خواهد کرد تا برای حضور آمریکا در صحنه های بین المللی  بهای بیشتری از دیگران مطالبه کند. اینرا از بیاناتش در مورد ناتو و میزان سهیم گشتن کشورهای عضو ناتو بخوبی میتوان دریافت. ضمن اینکه همه هم میدانند که اگر آمریکا حضور فعالی در ناتو نداشته باشد، موقعیت کشورهای عضو ناتو که به یمن اختلافات با ترکیه و روسیه و بیرون رفتن انگلیس و نبود اتحاد میان کشورهای شمال و جنوب اروپا از هر زمانی متزلزل تر هست، بخطر خواهد افتاد و تخم های ترس هم از مدتها پیش در دل این کشورها کاشته شده. بنابراین هم اکنون با کمی پرخاشجویی میتوان بهترین قیمتها را مطالبه کرد.
در زمینه مماشات آمریکا با کشورهایی مانند عربستان هم که این اواخر یاغی شده بودند، ترامپ روی چندان خوشی به آنها نشان نداد تا از همان آغاز مشخص نماید که خروس این مرغدانی کیست.
کوتاه سخن، هر کسی نسبت به سطح دید و خواهش خویش تصویری از ترامپ برای خود درست کرده بود و به آن باور و اعتقاد داشت و کمتر کسی هم روی کار آمدن او را جدی میگرفت تا اینکه پرده ها از چهره ها بر افتادند. از اینرو هر کسی از ظن خود شد یار او.  بنظر من تنها نارضایتی و ناآگاهی مردم آمریکا از سیستمهایی که اوباما در مورد مسائل داخلی مطرح و پیاده کرده بود سبب روی کار آمدن ترامپ شد. مردم هنوز ماهیت چیزهای نو را بدرستی درنیافته اند و یا شاید هم در زمینه پیاده کردن این سیستمها در اجتماع اشتباهاتی نیز رخ داده باشد، اینرا نمیدانم. اینرا ساکنین آمریکا خیلی بهتر میدانند. وقوع و وجود چنین مواردی و نیز اینکه کنسرنها و شرکتهای بزرگی مانند فورد که از حدود یکسال و نیم پیش حمایت علنی خود را از او اعلام کرده بودند کار وی را آسانتر کردند.

ترامپ در راس سیستمی قرار دارد که برنامه های خویش را از پیش ریخته و اکنون تنها میبایست توسط ترامپ پیاده شود. آمریکا بهیچ وجه مایل نیست که نقش راهبردی خود را در جهان به کسی واگذارد و یا دیگر بر روی چیزی نفوذ نداشته باشد. آمریکا به ذم خویش تنها از پدیدار گشتن طفیلی هایی که گستاخ و خودمختار شده و حرفش را نیز گوش نمیدهند دلخور است. دو راه نیز برای نشان دادن این دلخوری وجود دارد. راه حل نظامی، که همگی میدانند کاربرد موثر و پایدار و قابل کنترلی نخواهد داشت و بسیار نیز گران تمام میشود و راه حل اقتصادی. برای راه حل دوم یک بیزنس من از همه مناسبتر بنظر میرسد.  

آینده مسلما چیزهای بسیار بسیار بیشتری به همگی خواهد آموخت، اگر مایل به آموختن باشیم. 

۱۳۹۵/۸/۱۰

دم خروس و پناهندگان افغانی در آلمان


آقا قدیمها یک ضرب المثلهایی داشتیم که با یک جمله خیلی ساده و کوتاه به اندازه یک کتاب سخن میگفت.
خب بچه بودیم و معناها را نمیفهمیدیم ولی تا دلتون بخواد دست به خنده مان به همه چیز و همه کس خوب بود. بخاطر همینهم برخی از این ضرب المثلها را که میشنیدیم نیشمان تا بناگوش باز میشد.
یکی از این ضرب المثلها این بود : قسم حضرت عباست را باور کنم یا دم خروس را؟
که البته پشتش یک داستان کوتاه و زیبا و پرمعنی خوابیده بود. ولی کو چشم و گوش حکمت.
حکیمی میخواست که اینرا به گوش و چشم دیگران برساند. بگذریم.
از جریان پناهجویانی که به آلمان آمده اند و بفرمایی که صدراعظم اینجا زد و بعدش فهمید که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها و  تقاضای پناهندگی این پناهجویان و اینها همگی خبر دارید و نیازی هم نیست که من تکرارش کنم.
از جمله کسانیکه به اینجا آمده یک گروه هم افغانها بودند که بعضا هم از ایران و نه از افغانستان به راه افتادند و به اینجا آمدند.
آقا بحران پناهجویان و استقبال برخی و اعتراض برخی دیگر که در اینجا بالا گرفت و احزاب بالا و پائین و چپ و راست اینجا هم مجبور به موضع گیری شدند و احزاب جدیدالتاسیس شروع کردند به از آب گل آلود ماهی گرفتن، دولت و دولتیان اینجا فهمیدند که ای دل غافل. در مسجد جای باد کاشتن نیست که طوفان درو میکنی.
شروع کردند بدنبال راه گریز گشتن.
یکی از این راههای گریز خیلی جالب بود. وزیر امور داخله اینجا بلند شد و رفت افغانستان. از افغانها هم آخه خیلیها اینجا به پناهجویی آمده بودند. بهر حال، این آقای وزیر که از آشنایان قدیمی و شخصی و خانوادگی صدراعظم هم هست بلند شد و رفت کابل.
خیلی با جدیت و مصمم گفت که در جایی که سربازان ما میجنگند شرط انصاف نباشد که مردم خودشان جبهه های جنگ حق علیه باطل را ترک کرده و به کشور ما بیایند.
آقا، همه ساکت شدند. صدا از کسی در نیامد. بلافاصله هم اعلام شد که افغانستان کشوری امن است و نیازی نیست که به کسانیکه امن و امان هستند پناهندگی داده بشه. چند وقت بعدش هم قرار داد امضا شد که به امور این پناهندگان افغانی بسرعت برق رسیدگی بشه و آنها را به آغوش مام وطن بازگردانند. بخصوص که گند کار خیلی از افغانها که اصلا در ایران بودند و از ایران اقدام به مهاجرت کرده بودند، در آمد و یکدفعه معلوم شد که به به به. تقلب هم کرده اند این پناهجویان عزیز.
آقا از اینهمه دقت و سرعت عمل و ارگانیزاسیون غربیها آدم واقعا مات و حیران میمونه و اینکه چطور بلافاصله از بدترین شرایط میتوانند شرایط خوب درست کنند. من یکی که ایوالله آوردم.
آفرین. آفرین و صد آفرین. نمیدونم که چی بگم. جدا.
ولی صبر کن یکی دو تا سئوال همین الآن برام پیش آمد.
در رابطه با جنگ سربازان آلمانی در افغانستان برای آزاد کردن افغانها، این سربازها برای افغانستان آنجا بودند یا برای آلمان؟ من اینرا درست نفهمیدم. تا آنجائیکه عقل ناقص من قد میده، اگر اشتباه نکنم زمانیکه ایالات متحده آمریکا میخواست به ایالات متحده طالبان در افغانستان حمله کنه، آمریکائیها مرتب به متحدان ناتو میگفتند بابا نیائید، خودمون درستش میکنیم و متحدین ناتو منجمله آلمان میگفتند ما اهل کوفه نیستیم که جرج تنها بماند. از اون گذشته وزیر دفاع وقت آلمان جمله معروف را گفت که دفاع از مرزهای آلمان در هندوکش شروع میشود. باور نمیکنید؟ اینهم لینکش.
اینرا آقای پتر اشتروک از حزب اس پ د در روز چهارم دسامبر سال 2002 بیان کرد.
پس اظهارات وزیر امورداخله فعلی آلمان بی معنی میشه که حالا که سربازهای ما هستند شما هم فرار نکنید.  بنا به بیانات صریح و واضح وزیر وقت دفاع آلمان، سربازهای آلمانی برای منظور دیگه آنجا هستند و این کاری به امنیت افغانستان نداره. وضع امنیت از سابق هم خرابتر شده.
تا آنجائیکه من خواندم و در تلویزیونها دیدم و از رادیوها شنیدم در مدت استقرار سربازان آمریکائی در افغانستان تا کنون حدود هزار و چند صد نفر سرباز آمریکائی کشته شدند و آمریکا مرتب دم از نبود امنیت در افغانستان میزنه و همین را دلیل اقامت طولانیش در آنجا میدانه.
بنا به گزارش خبرگزاریها در هشت ماه نخست سال جاری میلادی حدود 5600 سرباز و پلیس افغانی در مبارزه با تروریستهای القاعده و طالب و داعش که همگی نیز از سوی نورچشمان متحدان کشورهای غربی یعنی عربستان و پاکستان پشتیبانی میشوند، کشته شده اند. حالا چطور میشه از پناهجوها توقع داشت که به آغوش امن مام وطن بازگردند؟
یکی میگفت که بیشتر اینها از ایران آمده اند، اینکه شد عذر بدتر از گناه که.
از یکطرف مرتب در خبرگزاریهایتان خبر ناامن و غیرانسانی بودن شرایط زیست در ایران و نارضایتی مردم مینویسید و از طرف دیگه کسانی را که بدعوت مستقیم و غیرمستقیم خودتان و با نشان دادن در باغ سبز به آنها بلند شدند و آمدند، میخواهید به این کشور به گفته شما غیرانسانی و ناامن بفرستید؟ کمک هم  نه به کشور مذکور میکنید و نه به پناهجو.
این روش همیشگی شماست. سالهای سال با وجود جنگ و با وجود تحریم بیشتر از پنج میلیون پناهنده افغانی و کرد و عراقی آنجا بودند و شما اصلا به روی خودتان نیاوردید و یکبار هم در موردش صحبت نکردید.
کشوریکه سالها تحریمش کردید و هنوز هم تهدید به ادامه تحریمات میشه و خیلی چیزها را ندارد، میخواهید حالا با لطایف الحیل پناهنده هایی که به سوی شما آمدند را به آنجا بفرستید؟ اینها اصلا چرا مجبور شدند بروند ایران؟ برای اینکه وضع کشورشان خیلی خوب و امن بود و اینها هم خوشی به زیر دلشان زد و گفتند بریم ایران یک کم بدبختی حال کنیم؟ حالا چرا میخواهند از ایران بیرون بروند و به سوی شما بیایند؟
در مورد بالا رفتن صادرات نظامی آلمان در سال گذشته و رابطه آن با وضعیت موجود منطقه که سبب فراری شدن مردم میشود، چیزی نمینویسم که مثنوی هفتاد هزار من کاغذ نشه.
خلاصه از این سئوالها که خیلیهاشون را اصلا مطرح نکردم چونکه حوصله نوشتن زیادتر را ندارم زیاد برایم  پیش آمدند.
خب بابا یکدفعه بگوئید که دروغ گفتیم دیگه. بار اولتان که نیست که.
یکبار هم که شده راستش را بگید و بعدش هم بگوئید گردنمان کلفته نمیکنیم. دو سه تا شعار دادیم ولی شما چرا جدیشان گرفتید.
خلاصه به این ضرب المثلهای نیاکان باید با دقت بیشتری نگریست. همین.

۱۳۹۵/۷/۲۷

شیوه های نوین متقاعد نمودن

انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در پیش است و نامزدان این مقام عجیب در حال مجاب کردن مخالفان و طرفداران خود هستند که لیاقت بعهده گرفتن این مقام را دارند.
در اینگونه مواقع معمولا توانائیهای خود و ضعف حریف را مرتب به نمایش میگذارند تا دیگران را متقاعد کنند.
من نمیدانم که یکی از نامزدان چه کار کرده که این رای دهنده اینطوری متقاعد شده و نمیخوام هم بدونم که متقاعدین رئیس جمهور هشت سال پیش آمریکا چه گونه متقاعد بودن خود را در عکس بنمایش میگذاشتند.
  


شیوه های نوین متقاعد نمودن

انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در پیش است و نامزدان این مقام عجیب در حال مجاب کردن مخالفان و طرفداران خود هستند که لیاقت بعهده گرفتن این مقام را دارند.
در اینگونه مواقع معمولا توانائیهای خود و ضعف حریف را مرتب به نمایش میگذارند تا دیگران را متقاعد کنند.
من نمیدانم که یکی از نامزدان چه کار کرده که این رای دهنده اینطوری متقاعد شده و نمیخوام هم بدونم که متقاعدین رئیس جمهور هشت سال پیش آمریکا چه گونه متقاعد بودن خود را در عکس بنمایش میگذاشتند.
  


۱۳۹۵/۷/۱۷

هر که نقش خویشتن بیند برآب

بتازگی دو ویدیو کلیپ از سوی دوستی بدستم رسید که بسیار جالب بودند.
موضوع هر دو کلیپ سوگواری ماه محرم بودند. میدانم که عده ای مخالف و عده ای موافق جریانات دینی هستند و از میان موافقان باز هم گروهی موافق و گروهی مخالف مراسم سوگواری ماه محرم میباشند.
به همه این گروهها هیچ کاری ندارم و خودشان باید بدانند که چه میخواهند و چه میکنند. چیزیکه در این دو ویدیو برایم بسیار جالب بودند نحوه های عرضه نمودن بودند.
همگی میدانیم که بسیاری از شرقیها خواستار فراهم گشتن موقعیتی هستند که بتوانند به کشورهای غربی بیایند و بگفته خودشان راحت و بیدردسر زندگی کنند. اگر هم از ایشان بپرسید چرا؟ یکی از دلایلی که عنوان مینمایند نرمخویی مردمان اینجا میباشد.
دقیقا همین نیز موضوع این نوشته در مورد دو ویدیوکلیپ میباشد. در ویدیوی نخست مرد جوانی را میبینید که در کلیسا ایستاده و بهمراهی کلیسائیان که مسیحی هم میباشند ( اینرا ظاهر ایشان و نحوه پوشاکشان نشان میدهد ) و نیز دیگر یارانش در مدح و سوگ ماجرای کربلا و عاشورا سرودی میخوانند و سرود هم با موسیقی مناسبی همراه است. اینجا نه کسی به سر و کله خود میزند و نه خاک و گل به سر و روی خود میمالد و نه نعره میکشد و نه عربده. اینرا خود مسیحیان اینجا هم که پیامبرشان را به میخ و سیخ کشیدند، در سوگش انجام نمیدهند. در پایان هم همگی میخوانند که ما ماجرای کربلا و عاشورا و و و را بیاد میآوریم و ارج مینهیم.
اگر از من بپرسید، این تاثیر تعامل غربیها بر مومنی شرقیست و همچنین گشوده نظر بودن مومن شرقی در برابر غربیها که توانسته اعتمادشان را چنان جلب کرده و در این زمانه ای که نام مسلمان بودن و اسلام حساسیتهایی بوجود آورده، برخی از ایشان و علی الخصوص کلیسائیانشان حاضر گشته اند تا این معتقد شرقی را همراهی نمایند. یادمان هم نرود که همین چند وقت پیش بود که یکی از وابستگان داعش به کلیسائی در فرانسه رفته و قتل  بعمل آورد.
کلیپ دوم نیز جالب است و آن ظاهرا مسیحیان عراقی را نشان میدهد که علامت چلیپا را بر روی سینه خود نصبت نموده اند و در عاشورا سیاه پوشیده و نوحه خوانان به سینه زنی میپردازند. اینگونه نزدیک گشتنها پیروان ادیان گوناگون را اگر افراطیون و طرفداران منطقه ای و فرامنطقه ایشان بگذارند زیاد میتوان در خاورمیانه دید. نمونه بارز آن زمانی بود که انقلابیون مسلمان مصری میخواستند در میدان تحریر نماز بگزارند و مسیحیان (قبطیها) پیرامون ایشان دایره ای زدند تا کسی متعرض و معترض ایشان نگردد. بهر جهت.
سینه زنی این مسیحیان عراقی نیز نمایانگر تاثیر فرهنگهای منطقه بر روی این مردمان است.
حال اگر کسی این میان پیدا میشود که مخالف سینه زنی و زنجیرزنی و قمه زنی و غیره میباشد، میباید در واقع ریشه های این خشونتها را در میان فرهنگ خود همین مردم و نه الزاما در رابطه با ادیان بجوید.
این کاستی فرهنگی و نماد فرهنگی است که در اینجا به اینصورت  و در آنجا به آنصورت فرصت پرداختن به لحاظات دینی را میدهد. در اینجا فرهنگ حاضر مسیحی را به سینه زنی میکشاند و در آنجا نحوه ادای مومن شیعی را تلطیف میکند.

اگر این گونه عرضه گشتن و عرضه کردن ملاحظات دینی، سیاسی، اجتماعی و و و را که در کشورهای منطقه ادا میشوند دوست ندارید و نمیخواهید پس کوشش در به روز کردن فرهنگ عامه مردم نمائید که جهاد اکبر است و راه  معامله و معادله و معاوضه را برای مردمان شرق با دیگر مردمان جهان میگشاید و تفاهم دیگران را هم برای شرقیان بیشتر میکند.