۱۴۰۰/۱/۲۲

برجام، قرارداد بیست و پنج ساله و تحریمهای آمریکا

 

بگذارید قبل از اینکه ادامه بدم چند تا چیز را اینجا پشت سر هم ردیف بنویسم.

1-    حکومت جمهوری اسلامی با وجود تمام شعارهایی که برای مصارف داخلی میدهد، از تحریمها کلافه شده.

2-    دولت ترامپ با تحریمهایش تنها اقتصاد ایران را هدف نگرفت. تعداد افراد حقیقی و حقوقی و نهادهای مرتبط با آنها که مورد تحریم قرار گرفتند، کم نبودند.

3-    علی ربیعی سخنگوی دولت روحانی در نشست روز هفدهم فروردین اعلام کرد که در مورد برجام تناقصی میان نظرهای دولت و رهبری وجود ندارد.

4-    روحانی و ظریف هر دو اعلام کردند که برداشتن تحریم های اقتصادی ایران به تنهایی مد نظر حکومت ایران نیست بلکه برداشتن همه تحریمها منظور حکومت ایران است.

5-    یک مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا پس از دور دوم مذاکرات گفت ایران بر سر لغو همه موارد تحریم پافشاری نکند.

6-    عباس عراقچی معاون سیاسی وزارت امور خارجه ایران ومذاکره کننده ایرانی گفت که آمریکا باید 1500 مورد تحریمهای دوران ترامپ را لغو کند تا  بتوان به مذاکرات  ادامه داد.

7-    ند پرایس سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفت کشورش آماده لغو تحریمهای ناسازگار با برجام است. او گفت نمیتوان تصور کرد که تحریم افراد بخاطر نقض حقوق بشر ربطی به برجام داشته و قابل قبول باشد.

8-    بحرین مقر سرفرماندهی ناوگان پنجم آمریکاست.

9-    ایران میخواهد مناطقی را در چابهار و جاسک به نیروی دریایی چین و احتمالا روسیه اجاره دهد.

و اما بقیه ماجرا. بقیه ای وجود نداره. خودتان مطالب بالا را بخوانید و خودتان کنارهم قرارشان بدید و نتیجه گیری کنید که چه آبی برای چه کسی قراره که گرم بشه.

۱۳۹۹/۱۰/۳۰

پیدایش یک واحد اندازه گیری جدید

 

همه میدانیم که برای سنجیدن میزان و مقدار چیزهای مختلف واحدهای مختلفی وجود دارند. برای مثال دو کیلو گوشت (البته الآن بندرت این مقدار گوشت در سبد خریدی کسی قرار دارد، تنها از ما بهتران) یا سی لیتربنزین اینرا هم خدا بده، برو در پایینی و یا صد مترمکعب گاز البته اگر بتوانید از قطر وارد نمایید و یا صد و بیست کیلووات برق که اجازه آنرا هم باید مزرعه داران بیت کوین یا درست تر بگم بیت کورن چینی به شما بدهند. خلاصه همونطور که می بینید برای هر چیزی واحد اندازه گیری وجود دارد و همه هم این واحدها را  میشناسند.

ولی در مورد بیشرمی یا دریدگی واحد مشخصی وجود ندارد. همگی میگویند بی نهایت بیشرم یا خیلی دریده و غیره.

بتازگی مجمع دانشمندان واحد ساز پیشنهاد جالبی ارایه داده. واحد اندازه گیری بیشرمی را گذاشته اند آخوند. مثلا دو آخوند بیشرمی کرد. البته این واحد زیرواحدها و یا فرا واحدهایی هم دارد. مثلا میلی آخوند و یا میکروآخوند ولی اینها بندرت پیش میآیند. بجایش کیلو آخوند و خروار آخوند برای اندازه گیری بیشرمی زیاد مصرف دارد.  

یا بیست واحد آخوند دریدگی در این گفته وجود داشت.

ناگفته نماند که برای دروغ هم واحدی پیشنهاد شده که هنوز به تصویب مجمع دانشمندان واحد ساز نرسیده چونکه اینها بخاطر کرونا و لاک داون هنوز نتوانسته اند به محل اجلاس مجمع بروند و در موردش رای دهند. واحد اندازه گیری دروغ را میخواهند سردار بگذارند. پس از ماجرای زدن هواپیمای اوکرایینی و اظهار بی اطلاعی اولیه سرداران سپاه، این پیشنهاد داده شده است.

مثلا اگر قالیبافی به شما وعده رساندن قالی داد ولی به انجامش نرساند شما میتوانید بگویید طرف به اندازه سه سردار به شما دروغ گفته است. اینجا هم نیم سردار دروغ یا ربع سردار دروغ یا دو سیر سردار دروغ کمتر پیش میآیند. اینجا هم فرا واحد کاربردهای بیشتری دارد.

۱۳۹۹/۱۰/۱۹

حتی اگر بمیریم، واکسن نمیگیگیریم


 بالاخره رهبر معظم سکوتش را در مورد بحث دل انگیز واکسن کرونا شکست و با پیامی موشکافانه مواضع خودش و تکالیف امت همیشه در صحنه را در قبال واکسنهای آمریکایی و انگلیسی مشخص کرد. رهبر فرمودند

حتی اگر بمیریم، واکسن نمیگیگیریم.

البته این موضع بلافاصله از سوی افرادی نفوذی و ساکنین جکوزی و گردانندگان رو حوضی،  آگاهانه و با نهایت وارستگی از بیت و حوزه به چالش کشیده شد. اینها معتقدند که پشت پرده این دست رد زدن به کارخانجات فایزر و امثالهم چیزهای دیگری نهفته است.

شعار رهبر بایستی در واقع این میبود.

چونکه به تحریمیریم و پول نداریریریم، لشکر به سوریریریم، لنگ بسته در یمیریم (ببخشید اینجا منظور یمن بود ولی خب بخاطر قافیه شد یمیر)، دنبال زیردریایی با تور ماهیگیریم ، با ناوگان دشمن سرشاخ و هم درگیریم، دیپلماسی را ول کن زیرا سواد بیلمیریم  بجاش در لاف زدن چون شیریم.  بخاطر همینهم ازدید کل عالم زندانی و اسیریم و راستش را بخواهید در تحت این شرایط درواقع ما فقیریم.

 واکسن؟ این یکی دیگه شرمنده،  این را نمیگیگیریم.

 

 

 

 

 

۱۳۹۹/۱۰/۹

گرگهای لنگ پوش

 

اگر اشتباه نکنم آقای علی اکبر ولایتی مشاور ویژه رهبر معظم در امور خارجی چند وقت پیش و بهنگامی که ملت همیشه در صحنه ایران از وضع موجود خود ابراز نارضایتی کرده بود گفته بودند که ملت شریف همیشه در صحنه ایران باید از ملت یمن یاد بگیرد و لنگی بدور کمر بسته و با دشمن بگرد تا بگردیم انجام دهد.

این اواخر خبر رسید که فرزندان گرامی همان مشاور ویژه رهبرمعظم در وال استریت به گرگهای بازار بورس مبدل شدند.  ایول. ایول. گرگهای لنگ پوش ما تا کجاها رفتند. به این میگن نفوذ. دمشون گرم. مدتی به این فکر بودیم که یوزپلنگ ایرانی را نجات بدیم و خیلی هم نگران بودیم. ولی یوزپلنگ را که نجات دادیم هیچ گرگهایمان وال استریت را هم تسخیر کردند.

این میان تنها یک سئوال برای من پیش میاد. این آقای ترامپ که دست به تحریمش بد نبود و زرت و زورت همه را تحریم میکرد چطور از وجود گرگهای ما بی خبر بود؟ اصلا ما چند تا گرگ دیگه اینور و اونور داریم که لنگ پوشان در حال تسخیر این سنگر و اون سنگر هستند؟ من حدس میزنم که ترامپ خبر داشته و اون صدوپنجاه هزار واکسن مجانی را هم که به ایران فرستادند به نوعی دادن جزیه به حکومت عدل علی است.

۱۳۹۹/۱۰/۲

مردم فرهیخته و حکومت فرهیخته تر

 

انقدر به شنیدن وگفتن دروغ در همه شئونات زندگی و اجتماعی و سیاسی عادت کرده ایم که هضم راستگویی در این میان برایمان به راستی مشکل و گاه  حتی مضر و زیان بار شده است. البته اگر کسی این میان از جمع خارج شده و جرئت راستگویی را به خودش بدهد.

۱۳۹۷/۶/۳

ماجراها

ده دوازده ماه نوشتن را کنار گذاشته بودم و داشتم ترک اعتیاد نوشتاری میکردم ولی بازهم مانند دیگر معتادان نشد که نشد.
با کمال تاسف برای شما، دوباره دست به قلم شدم.  راستش را بخواهید چندین بار پیشتر از اینهم نزدیک بود که شیطان گولم بزنه ولی نتوانست تا اینکه امروز بالاخره باز موفق شد.
البته در این مدتی هم که من ننوشته بودم، چیزی هم در دنیا عوض نشد و کارها همگی بهمان منوال پیش میگذره یعنی به زبان ساده بگویم، مینوشتم هم فرقی نمیکرد.
تنها فرقی که در میان میبود اگر مینوشتم، این میبود که از سنگینی فکر بیخود بیرون میآمدم و خودم را سبک احساس میکردم. آخه استاد فکر بیخود کردن هستم. یک مثال بزنم. یک مثال، یک مثال. بفرما همین الآن که میخوام مثال بزنم، دیگه هیچ چیزی یادم نمیاد. ولی صبر کنید، مثلا خدمتان عرض کنم که آها مثلا زمانیکه جام جهانی فوتبال بود و شرکت تولید کننده لوازم و پوشاک ورزشی نایکی کفش ورزشی به بر و بچه های تیم ملی نمیداد، هی فکر بیخود به کله ام میزد که این دیگه چه کلکی هست؟
خلاصه خیلی مشکوک شده بودم. پیش خودم فکر میکردم حتما میخواهند که ایرانیها را با پای برهنه بازی کنند یا اینکه بازیکنها تنها یک لنگه کفش ورزشی داشته باشند تا هم توانشان پایین بیاد و هم آبروشان بره. خلاصه از این فکرها. تا اینکه یکدفعه یادم افتاد که نه بابا کفش دست امثال ما دادن واقعا کار خطرناکیه و نظم جهانی را میتونه حسابی بهم بزنه و توازن قدرت را در منطقه عوض کنه.  بابا کفشه نه برگ چغندر.
مادر بزرگ مرحومم اگر الآن اینجا میبود بلافاصله میگفت حالا انقدر خوش نفسی نکن و بگو که چرا یکدفعه کفش میتونه خطرناک بشه؟
خیلی راحت. یادتان میاد که جورج دبلیو بوش پسر پس از آزاد و دموکرات کردن عراق به بغداد رفته بود و داشت مصاحبه مطبوعاتی میکرد که یکدفعه یک نابکاری میخواست با کفش ترورش کنه و یک لنگه کفش بطرفش پرت کرد؟ خوشبختانه جورج دبلیو بوش در این مبارزه تن به تن بموقع با اجرای فن جاخالی از خطر پرید ولی شما حالا مجسم کنید که هژده بازیکن ایرانی که بهرکدامش یوزپلنگ ایرانی میگفتند، برای هرکدامش سه جفت کفش یعنی شش لنگه همینجوری بفرستند.
آنهم کجا؟ هژده بازیکن ایرانی سرتا پا مسلح به کفشهای نایکی در میان صدهزار تماشاچی و بهنگام پخش مستقیم از تلویزیون. یعنی میلیونها مردم جهان هم اینرا میدیدند.
این نظم جهانی را که بهم میزد هیچ، نظم کهکشانی را هم بهم میزد و بنظر من کارخانه نایکی واقعا  نه تنها بفکر بشریت و جهان بود بلکه کل آفرینش را نجات داد. ولی خب، من یک مدت زمان نیاز داشتم تا به فلسفه والای اینکار پی ببرم و تا زمانی هم که پی نبرده بودم هی فکر بیخود میکردم.
باید هم اقرار کنم که تمایل به فکر بیخود کردن هنوز هم بکل از کله مبارکم بیرون نرفته و هزار چیز دیگه هم هستند که میتونم بنویسم و بگم  ولی رعایتتان را میکنم و در همین نوشته اول بعد از یکسال، آشفته حالتون نمیکنم.
تا نوشته بعدی.
شاید یکسال دیگه.

۱۳۹۶/۱۰/۱۵

برندگان یک ماجرا

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است
چمن خوش است ولیکن چو غنچه نتوان زیست
قبای زندگیش از دم صبا چاک است
ماجراهای اخیر اتفاق افتاده در ایران نخست شگفتی خیلیها را برانگیخت و سپس امید خیلی ها را برانگیخت و اکنون نیز میرود که ناامیدی خیلی دیگر را برانگیزد.
به گمان من این ماجرا در واقع بیشتر برخاسته از کشش و تنش جناحهای حاکم در ایران بود که میان خود بر سر تقسیم قدرت مالی و جانشینی خامنه ای اتفاق ندارند و بدینوسیله بیشتر میخواستند که درگیری پس از زمان خامنه ای را در زمان حیات خود او انجام دهند تا برنده ماجرا بتواند مرجعیت خود را توسط  او نیز تصویب نماید و ضمانت کاری پس از او را داشته باشد ولی ماجرا از دستشان خارج شد و ابعاد دیگری بخود گرفت.
اینها اصلا هم فکر نمیکردند که کار به اینجا بکشد و نارضایتی غیرقابل انکار مردم را با وجود اینکه میدانستند و میشناختند ولی دستکم گرفته بودند. برای ایشان بخصوص دشوار بود که ببینند این جنبش از میان قشر محرومتر جامعه برخاست. قشری که جناح حاکم پیوسته بر آن تکیه داشت. از اینرو چند روز اول بکلی حیران مانده بودند.
ظاهرا اصلاح طلبان ( اعم از خود اصلاح طلبان و یا کسانیکه اصلاح طلبان را تنها آلترناتیو موجود در جامعه ایران میشناختند) در این ماجرا باختند. این ظاهر ماجراست.  اما بنا به روند و شیوه غیر علمی و پرهزینه آزمون و خطا، ایشان تجربه ای دیگر اندوختند که اگر نمی اندوختند بسیار بهتر میبود. این البته در مورد جناح مقابل هم صادق است. اینان نیز تجربه های خود را اندوختند و کوشش خواهند کرد تا هر گونه خطر دیگری را در آینده از پیش محاسبه نمایند بدون اینکه روشهای پیشین خود را تغییر دهند و از خواستهای بیخود خود بکاهند. به این مسئله بسیار بزرگ فعلا اینجا کاری نداریم.
اینجا تنها میخواستم که به دوبرنده ماجرا که از هم اکنون مشخص گشته اند، اشاره ای کرده باشم. در یک سو اصولگرایان و دلواپسان در ایران و در سوی دیگر ترامپ و متحدینش در خارج از ایران. 
طرف ایرانی علیرغم صدمات فراوانی که بر پیکر اقتصاد، اجتماع و سیاست ایران وارد کرده، از دید خود مشروعیت و مظلومیت خود را که بنظر خودش پیوسته توسط  آمریکا و متحدانش تهدید و تحدید میشد، توانسته توسط آرای مردم تائید و تاکید نماید  و طرف دوم نیز که از هنگام  ورود به کاخ سفید پیوسته بدنبال گروهی و یا شخصیتی میگشت که با تکیه بر او سیاستها و تجارتهای خویش را در خاورمیانه پیش ببرد و در اصولگرایان ایران این شخصیت را میافت، به اغراقها و اعمال فشارهای خود ادامه خواهد داد.
ایندو گروه لازم و ملزوم یکدیگر هم هستند و بگونه بسیار زیرکانه ای هم با وجود اظهارات ظاهریشان، شدید بوجود یکدیگر نیز نیاز دارند.
هزینه های هنگفت این همکاری گروه نخست را ملت ایران و هزینه این همکاری گروه دوم را جهان غرب خواهد پرداخت اما هر دو گروه هم کمافی السابق اظهار میکنند که در حال هموار نمودن راه آسایش و رهایی مردم ایران هستند که شایسته بسیار بیشتر از اینها میباشند.
هیچکدام از این دو گروه دلواپسان داخل و خارج ملت ایران را نبایست در عملی نمودن اظهاراتشان دست کم گرفت که کوتاه میآیند. نمی آیند.
اما، گمان مبر که به پایان رسید کار مغان.

۱۳۹۶/۹/۱۳

جام جهانی و درد همیشگی خود بزرگ بینی ما

هنوز چند ساعت از اعلام گروه بندی مسابقات فوتبال جام جهانی نگذشته که ای وای و ای داد بلند شد که در گروه مرگ افتادیم. حدود نیمساعت برای در گروه مرگ بودنمان به سوگ نشستیم که یادمان آمد مراکش را که میزنیم و پرتغال با وجود همه سرسختی و مقاومتی که در برابر ما انجام میده ولی در دقایق پایانی تسلیم فوتبال ما میشه و تنها اسپانیا هست که میتونه با ما مساوی کنه. یعنی رفتن به دور بعدی روی شاخشه. خیلی ها که اصلا تعجب میکردند چرا ایران از همان اول میره به بازیها، خب صبر کنه مستقیم برای دور دوم بره روسیه. خلاصه تئوری بود که پشت تئوری میامد بیرون. برخی از جراید نامی و داخلی ما که اصلا مینوشتند فرانسویها دوست داشتند که با ایران همگروه شوند و از این چیزها.
دوستان من، سروران گرامی، مخترعین فوتبال عزیز اگر به سلولهای همیشه در حالت استراحت مغز خود تنها اندکی فشار بیاورید، ممکن است که به یاری حق متوجه شوید که کشور مراکش در جام جهانی 1986 مکزیک با تیمهای گردن کلفتی که هرکدامشان داعیه داشتند مانند لهستان و انگلستان و پرتغال در یک گروه قرار داشت.
بازیهای با لهستان و انگلستان را مساوی صفر برصفر کرد و پرتغال را سه بر یک شکست داد و به عنوان سرگروه به مرحله یک هشتم نهایی هم رسید. در یک هشتم نهایی هم بد شانسی آورد و با تیم قوی آلمان روبرو شد و آلمان هم بسختی توانست با نتیجه یک بر صفر شکستش دهد.
تیم ملی ایران تا کنون یکبار هم به مرحله یک هشتم نهائی نرسیده و سابقه بازی تیم ملی ایران با پرتغال هم دو صفر بسود پرتغال بود.
در حال حاضر لژیونرهای زیادی از مراکش در تیمهای درجه اول آلمانی، هلندی، ایتالیایی و انگلیسی بازی میکنند تیمهایی مانند جنوا و شالکه و بایرن مونیخ و مربی تیم ملی شان هم فرانسوی هست که گویا بسیار سختگیر و منظم میباشد و جوانگرائی هم به اندازه کافی کرده و میتوان حدس زد که تا شش هفت ماه دیگر سه تیم دسته خود را چنان برای بازیکنانش توضیح بدهد که بازیگران شبها هم حتی از فوتبال خواب ببینند.
اینرا تنها گفتم که زیاد بقیه را دست کم نگرفته باشید تا خدای نکرده دلسردی بعدیش حسابی سرنگونتان نکنه.


ولی باوجود همه اینها، امیدوارم که تیم ملی ایران نتایج بسیار خوبی بدست بیاره.

۱۳۹۶/۷/۲۹

بازهم پارانوئید شدم؟

نمیدونم که این بیماری کی دست از سر من بر میداره؟ پارانویایم را میگم.
همش فکر میکنم که یک تئوری توطئه در کاره. هرچی هم که ضمیر خودآگاهم بهم میگه که در اصل چیزی بنام  تئوری توطئه اصلا وجود نداره و اینرا تنها کسانی ساخته اند که تئوری متقابل ندارند و از زیر جواب میخواهند فرار کنند، باز هم میگم نه. تئوری توطئه وجود داره و بدتر از اون. میگم که خودم دارم تئوری توطئه را برای خودم درست میکنم.
خلاصه حسابی کلافه شدم.
احساس میکنم که یک دستهایی داعش را بوجود آوردند تا یک منطقه بخصوصی را یا برای کسی بگیره و یا اگر نشد دستکم برای دیگران به سرزمین سوخته تبدیل بکنه.  حالا که نشد یکدفعه در همان ناحیه یکدفعه اعلام استقلال میشه و یک دستهایی همزمان و از هر طرف به جریانهای شیعه و سنی دامن میزنند.
جالبیش هم اینستکه اگر در کاتالان اعلام خودمختاری و یا استقلال بشه و دولت مرکزی مخالفت کنه، همه مخالفند ولی اگر در منطقه خاورمیانه جایی اعلام استقلال کنه، این روند دموکراسی هست که داره خودش را به کرسی مینشاند.  
همزمان با اینها یکدفعه پلیس تعلیم دیده آمریکایی هست که دهها دهها در ایالت پکتیای افغانستان در کنار دهها دهها کودک کشته میشوند و مسجد شیعیان هست که در قلب کابل به هوا میره و در همان زمان همین اتفاق برای مسجد اهل تسنن در گور اتفاق میافتد.
در عراقی که همه داشتند همدوش و همسایه و در کنار هم بر ضد داعش مبارزه میکردند یکدفعه یادشان به شیعه و سنی افتاده و کرد و عرب شدند و اسلحه به روی هم کشیده اند.
کشوری که حدود و ثغور عراق را تضمین کرده بود حالا داره تنها هشدارهای ملایم میده.
کشوریکه مدتهای مدید تنها نظاره گر ویران شدن کشورهای پیرامونش بود یکدفعه احساس ناامنی میکنه و از بلندیهایی میگذره و پایگاههای مشکوک را بمباران میکنه. همین کشور زمانیکه جبهه نصره  کنارش ترق و توروق راه انداخته بود احساس ناامنی نمیکرد و مشکوک نمیشد که هیچ زخمیهایشان را هم برای مداوا به بیمارستانهای خود میبرد.
همه اش فکر میکنم که دستهایی در دستهایی قرار گرفته اند و کارهایی برای خراب کردن کارهایی میکنند. 
جنبشهای ملایم و مصلحی که در درون کشورهای منطقه به راه افتاده بودند را با اینکارها دارند به عقب میرانند و تندروترها را میدان میدهند. انگار که عمدی در کار باشه.

همه و همه اینها تنها زائیده پارانویای خودم هست و نمیدانم که چه کارش کنم.

۱۳۹۶/۷/۱۳

ایران چوبی در دست آمریکا یا کره چوبی در دست ایران؟

با سرِ کار آمدنِ ترامپ رییس جمهورِ آمریکا در کنار چیزهای دیگر فشارها بر رویِ کشورهایِ ایران و کره همزمان انجام گرفتند.
ظاهراً رییس جمهورِ جدید مفادِ قراردادِ برجام را در موردِ ایران کافی‌ نمیدانست ( البته ترامپ پیش از انتخاب گشتن این مطلب را بارها عنوان کرده بود.)
همزمان نیز گفتگوها با کره بیشتر از پیش به بن بست رسیده بودند زیرا فشارهایِ آمریکا بر کره آفزایش یافته بودند.

کشورهایِ دیگرِ جهان به این دو موضوع با نگرانی‌ِ زیاد مینگرند زیرا خشن برخورد کردنِ به ماجرا میتواند تمامِ رشته‌ها را به پنبه مبدل نماید.

به نظر می‌رسد که شیوه برخوردِ آمریکایِ پس از برجام با ایران حاملِ پیامی ناگفته برایِ رهبرانِ کرهِ شمالی‌ باشد که آمریکا حتی برجام را هم ناکافی میپندارد و در گفتگوهایِ احتمالی‌ با کرهِ شمالی‌، رهبرانِ این کشور باید آنرا مدِّ نظرِ خویش قرار دهند، چیزیکه رهبرانِ کره شمالی‌ را نه‌ تنها به ترس نینداخت بلکه به واکنشِ منفی‌ِ شدید هم واداشت بطوریکه حتی همپیمانانِ آمریکا چون چین و روسیه را نگران ساخت.

همین واکنشِ منفی‌ و خطرناکِ کرهِ شمالی‌ مبدل به زنگِ هشداری گشت برایِ آمریکا و هم پیمانانش که خروجِ از برجام و به قولِ معروف ایرادهایِ بنی‌ اسرائیلی از آن‌ گرفتن، میتواند به کجاها کشیده شود. چیزیکه آصلا قابلِ دستِ کم گرفتن نمیباشد.

آمریکایِ ترامپ از رویِ ناپختگی سیاستی  به  کار برد  که در آن‌ میخواست از ایران چوبی  برایِ تهدید و تحدیدِ کره شمالی درست نماید، از کره چوبی درست شد و دنیا را ترساند. هرچند که مقامهایِ رسمی‌ و غیرِ رسمی‌ِ ایران همواره عنوان کرده اند که این کشور بدنبالِ ساختِ سلاح‌هایِ هسته‌ای نیست و بر آن‌ نیز پیوسته تاکید ورزیده اند.

امروزه حتی برخی‌ از دموکراتهایِ آمریکا، می‌گویند با وجودِ کمبودهایی که آنها در برجام به ضررِ آمریکا می‌بینند، خروجِ از برجام را پیشنهاد نمینمایند.

سیاستهایِ آقایِ ترامپ از زمانِ به قدرت رسیدن همواره تحریک کننده بوده اند که در آن کوشش شده طرف مقابل را به لجبازی وادارند.

۱۳۹۶/۷/۱۱

ما، جهان و اقلیم کردستان

هر چند که این چیزی را که اکنون مینویسم خیلی وقت است که دلم میخواست بنویسم ولی همیشه چیزی پیش میآمد تا که امروز دیگه بخودم گفتم هرچه باداباد. برو و بنویس.
پس از اعلام اینکه بارزانی در اقلیم کردستان میخواهد دست به همه پرسی بزند ( این میان زد و تمام هم شد ) شعارهای له و علیه زیاد داده شد و هرکسی میخواست مردم را بسمتی بکشاند که بنظر من بایستی ریشه یابی شوند. پیش از اینکه هم ادامه دهم واضح و رک میگویم که هر گاه از دیگران صحبت کردم، منظورم حتما مردمان هستند و نه سرکردگان آنها. سرکردگان و دولتها میآیند و میروند. مردمان و ملل میمانند.
نخست باید دید که از میان ما ( هیچ کاری به دیگران، چه منطقه ای و چه فرامنطقه ای ندارم. آنها بدنبال منافع خویشند ) چه کسانی موافق و چه کسانی مخالف بودند. پس نقطه اصلی کانون " ما " میباشند. این " ما " نیز درونمرزی و برونمرزی ( مرزهای کشور ایران کنونی ) دارد.
خب موافقین که مشخصند. بیشترشان کردهای ساکن شمال عراق هستند و نیز باشندگانی در ایران که به کم و زیاد بودن تعدادشان اصلا کاری ندارم چونکه ربطی به ماجرا ندارد.
از بزرگترین مخالفان میتوان دولت ایران را نام برد که بایستی دید چرا مخالف است.
اینجا و در این جمله بخصوص مجبورم موافق و مخالف را یکجای گردآورم ( چونکه حقیقتا نیز یکجای هستند ) و آنها را "ما"ی درونمرزی بنامم.
ما با باشندگان کرد شمال عراق که از هم فرهنگان و هم ریشه گان ما هستند هیچگونه مشکلی نداریم که هیچ بلکه از وجودشان و بودنشان خوشنود و خوشحال هم هستیم. در برهه هایی از تاریخ از یکدیگر بدورمان نگاهداشتند ولی هیچگاه نتوانستند که پیوندهایمان را بکل از هم ببرند و ما را به نفی یکدیگر وادارند. هر چند که این آخری مطلوب خیلی ها بود و هنوز هم هست.
این از " ما " که شامل بخشهای بزرگی از دولتیان و حکومتیان و صاحبنظران درون ایران هم میشود.
اما دولت ایران. دولت ایران موظف میباشدن که رسما با جدایی بخشهایی از عراق از حکومت مرکزی مخالف باشد و این امری بسیار درست است.
بنا به توافقنامه ای که پس از اشغال عراق توسط ارتش آمریکا بعمل آمد بسیاری از کشورها از جمله ایران و آمریکا متعهد گشتند که تمامیت ارضی عراق را حفظ و پایداری نمایند. این امر را آمریکائیها مجبور شده بودند با فشار ایران در مورد افغانستان هم انجام دهند. یعنی تمامیت ارضی افغانستان از سوی کشورهای پیرامونش و کشورهای ناتو تضمین شده است.
تنها زمانیکه بخشی یا بخشهایی از این دو کشور با توافق حکومت مرکزیشان همه پرسی برای اعلام استقلال برگزار نمایند و نتایج این همه پرسی به جدایی و استقلال این بخش یا بخشها برسد است که دولت ایران میتواند مخالف رسمی خویش را بازپس گیرد. این امر نه در مورد افغانستان انجام گرفت و نه دولت مرکزی عراق موافقت خود را با انجام این همه پرسی اعلام نمود. بنابراین از لحاظ حقوق بین المللی دولت رسمی ایران نمیتواند موضعی جز پایبندی به اصل حفظ تمامیت کشور عراق اتخاذ نماید.
هر چند که کشوری مانند آمریکا از یکی دوسال پیش با آگاه شدن از قصد بارزانی دست به ایجاد کنسولگری بزرگی ( که بعدها سفارتخانه آمریکا در کشور اقلیم کردستان میشد ) زد اما با توجه به اصل تعهدش در پشتیبانی از اصل تمامیت ارضی عراق بعدها با انجام همه پرسی و نتایج آن مخالفت نمود.
برای دولت و ملت ایران هیچگاه مشکلی با باشندگان اقلیم کردستان که هم فرهنگان و همریشگان ما هستند، بوجود نخواهد آمد ( چه در قالب کشوری مستقل و چه بعنوان بخشی از کشور عراق ) مشروط بر اینکه دولت مرکزی عراق از نظر حقوقی با این همه پرسی و نتایج آن موافقت نماید و یا جامعه بین المللی رسما پشتیبانی خویش را از حفظ تمامیت ارضی این کشورها پس بگیرد که در این صورت راستی جامعه بین المللی شدیدا به زیر علامت سئوال خواهد رفت.
تنها همین را میخواستم بگویم.

اینکه هزار دلیل و برهان و سند و مدرک از اینطرف و آنطرف رو میشوند تا قصد اصلی این و آنرا از انجام اینگونه همه پرسیها نمایان و عریان کنند، مسئله دیگریست که ربطی به محتوای این نوشته ندارد و کسانیکه آنها را مینویسند و پخش میکنند، خودشان هم باید پاسخگو باشند.

۱۳۹۶/۷/۱

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

چند ماهِ پیش آقایِ نتانیاهو نخست وزیرِ کشورِ اسرائیل اعلام داشتند که ایرانی‌ها از دو هزار و پانصد سالِ پیش در پی‌ِ آزارِ ما بوده اند. البته ایشان مشخص نکردند که این ما که بوده است؟ به این مسئله بعدا میرسم. ولی گویی که ایشان یادشان رفته بود که در کتابِ عهدِ عتیق، کتابِ مقدسِ یهودیان از کوروش پادشاه ‌ایرانی به عنوانِ تنها پیامبرِ غیرِ عبری و غیرِ اسرائیلیِ قومِ یهود یاد شده است.
گوییی که ایشان نمیدانستند که مخارجِ ساختِ دیوارِ ندبه‌ای که یهودیان  به عنوانِ یک فریضه مذهبی و میهمانانِ رسمی‌ِ کشورِ اسرائیل بطورِ سمبلیک در پایش گرد میایند را کدام کشور  متقبل گردید و از خزانه کدام مردم پرداخته شد.
این بخشی از کتاب عزرا مربوط به عهد عتیق میباشد که برای یادآوری اینجا میآورمش.
در سال اول پادشاهی کورش پادشاه پارس برای عملی شدن سخن خداوند از دهانارمیا، خداوند روح کورش پادشاه پارس را گرفت تا او دستوری در سراسر پادشاهی خود فرستاد و آن را نیز نوشت به این مضمون: «بدینوسیله کورش پادشاه پارس اعلام می‌کند، خداوند، خداوند بهشت تمامی پادشاهیهای زمین را به من داده است و او مرا برانگیخته است که برای او خانه‌ای در اورشلیم که در یهودا است بسازم. هر یک از مردم او (قوم اسرائیل) می‌تواند به اورشلیم در یهودا برود و معبد خداوند را، خداوند اسرائیل، خدایی که در اورشلیم است، بسازد و امید است که خداوند با آنان باشد. در هر محلی که بازماندگان این قوم باشند، مردم وظیفه دارند که به آنان نقره و طلا، خوردنیها و آغل به دست خویش بدهند تا به عنوان هدیه برای خداوند اورشلیم استفاده شود.» - عهد عتیق، کتاب عزرا، ۱:۱–۴
گوییی که ایشان فراموش کردند که در طولِ تاریخِ طولانیِ ایران چه پیش از اسلام و چه پس از آن‌ وزیران و صدرِ اعظمانِی در ایران از قومِ یهود بودند و هم آنها از کار و مقامشان خشنود بودند و هم مردم با کارِ ایشان راحت و راضی‌. سعدالدوله یکی از آنها بود. حتی زمانیکه مغولها بر ایران فرمان میراندند وزیری یهودی راس کار بود و فرجامی بد چونان بسیاری دیگر از ایرانیان عهد مغول یافت.
زمانیکه در اثنایِ جنگِ جهانگیرِ دوم کودکانِ فراری یهودی‌ به ایران آمدند، همچنانکه لهستانیها آمدند و یا فراریانِ ناحیه قفقاز، مردمِ ایران با وجودِ مشکلاتِ خود، ایشان را پذیرا گشتند و پس از جنگ نیز به کشورهایی که خودشان میخواستند، روانشان نمودند.
بطور کلی در سه‌ چهار دهه اخیر هم، با وجود جنگ و تحریمها و کمبودها و نارساییها، مردمِ ایران پذیرایِ مهاجرین و فراریانِ زیادی ( حتی زمانی‌ تا سقفِ ۵،۷ میلیون ) از اقوام و کشور‌هایِ دیگر گردیدند و چیزی نگفتند ( اروپا با همه ثروتش با آمدنِ ۱،۵ میلیون جنگزده، متشنج گردید، ترکیه درخواستِ کمک‌هایِ مالی‌ِ میلیاردی کرد و از کوره در رفت ).
بطورِ کلی‌ مردمِ ایران با افراد و آحادِ دیگر کشورها واقوام مشکلِ کلی‌ و مستمر ندارند.
مسئله از آنجا آغاز میگردد که دولت‌ها و یا تندروانی مذهبی  نمیتوانند با هم کنار بیایند. آنگاه این دولت‌ها داعش وار از مردم به عنوان سپرِ انسانی‌ِ خود استفاده میکنند تا خود را مظلوم جلوه دهند و طرفِ مقابل را  ظالم.
چند روز پیش در مجمع عمومیِ سازمان ملل بناگاه از زبان آقایِ نتانیاهو به زبانِ فارسی‌ شنیدیم که ملتِ ایران دوستِ ملتِ اسرائیل است.
 جایِ خشنودیست که آقایِ نتانیاهو هم سرانجام متوجه این امر گردیدند و باید بدان جملهِ ایشان اینرا هم اضافه کرد که آقایِ نتانیاهو این دوستی و نزدیکی‌  با  شما و بی‌ شما هم  وجود  داشته  و هیچگاه  از میا‌‌ن  نرفته بود و نیز نخواهد هم رفت. ملل و حافظه‌هایِ  تاریخیِ آنها  بسیار  قویتر از آنی‌  هستند  که  بتوان  با  دستکاریهایی برهه‌ای  بدان صدمه های  جدی رساند. عهد عتیق و سرگذشتها و داستانهایِ گوناگونِ آن‌ نمونه ایست زنده که شما میبایستی  قاعدتا  آنرا خوب بشناسید.
پس کوشش در وارونه جلوه دادن حقایق و وقایع شاید بتواند مدتی‌ کاربرد داشته باشد ولی‌ نه‌ برایِ همیشه. خورشید  پیوسته در پشتِ ابر پنهان نمیماند و زمانی‌ آفتاب خواهد تابید.
این تجربه را بارها  و بارها  افراد  و کشورهایِ گوناگون و حتی دولتهای گوناگون در یک کشور انجام داده اند ولی خوشبختانه هیچگاه بگونه دائمی موفق نبودند.
شاید حتی این دوستی بدونِ وجودِ دولتمردانی که بیشتر بدنبال مقاصدِ تفوق گرایانه هستند، بیشتر هم متبلور و نمایان گردد واز آشوبها  بدور ماند.
دولتها میایند و میروند، ولی‌ ملتها باقی‌ میمانند.

۱۳۹۶/۶/۲۲

یک پرسش در مورد اشتغال زایی

دوستان من یک پرسش دارم که خوشحال میشم اگر یکنفر بتونه جواب بده. من مثل اینکه طبق معمول متوجه همه چیز نمیتوانم بشم. از اینرو به کمک شما شدیدا نیازمندم.
مساله بیکاری و اشتغال زایی در همه کشورها یک امرِ بسیار مهم تلقی‌ میشه و به خاطرِ همینهم هست که سرکردگانِ کشورها بسیار رویش تاکید کرده و اصرار میورزند.
بخصوس در زمانهایِ انتخاباتِ ریاستِ جمهوری و صدارت و وزارت و امثالهم. خوب طبیعی‌ هم هست.
اینکه آقایِ ترامپ هم رویِ این موضوع اصرار داشت هم از اینرو قابلِ فهمه ولی‌ دقیقا همینجاست که بندهِ کمترین پرسش‌هایِ عجیب و غریب به کله مبارکم میزنه.

آقایِ ترامپ رفت به کشور عربستان و قرار داد‌هایِ فروشِ اسلحهِ ۱۱۰ میلیاردی بست و برگشت وگفت برایِ آمریکا اشتغال زایی کرده. همه هم به به و چه چه.
ولی‌ همین آقایِ ترامپ از بابتِ فروشِ هواپیماهایِ مسافربری به ایران با مبلغی در همین حدود و حتی بیشتر ناراحته و مرتب تهدید پشت تهدید که لغوش میکنم. یا چنان میکنم و بهمان میکنم.  همه هم بر و بر نگاهش میکنند و برخی که حتی قند در دلشان هم آب میشه.
 پرسش اینجاست که ساخت و فروش هواپیماهایِ مسافربری که جنگی شمرده نمیشوند و روزانه در آسمان کشورهای جهان در پروازند و ایجاد صانحه هم نمیکنند،  اشتغال زایی محسوب نمیگردد؟
یا اینکه منظور ایشان تنها اشتغال زایی توسطِ فروش ابزارِ جنگی میباشد که شاملِ اشتغال زایی  توسطِ  کالاهایِ صلح طلبانه نمیشود.

بسیار سپاسگزار خواهم شد اگر کسی‌ این پرسشِ مرا پاسخ گوید تا منهم مانند دیگران روشن گشته و بتوانم همراه ایشان خوشحالی و پایکوبی نمایم.

۱۳۹۶/۴/۲۹

دو ملیتیها و پشتیبانی ناآگاهان

این چند سطر را برای همه آنهایی مینویسم که با کمال تاسف چیزی نمیدانند ولی از مدال آوران بی چون و چرای المپیک پرگویان، تئوری بیخود سازان، خالی بافان و ناجیان خیالی ملت هستند.
چند چیز هم در این نوشته هست که به مزاج مصلحین و انقلابیون دوآتشه چپ و راست خوش نمیاد ولی منهم نمیخوام که بیاد.
پدیده دوملیتی بودن چیست؟ این پرسشی هست که هرکس پیش از اظهار فضل کردن بایستی درموردش بداند و در نظر بگیرد.
کوتاه : پدیده دوملیتی را برای کسانی بوجود آوردند که بدلایلی ( حالا خواه اجتماعی، سیاسی، بازرگانی و یا هر چیز دیگری) کشور محل تولد خود را ترک کردند و مدتهای زیادی در کشور دیگر زندگی کرده و اقامت داشته اند. به اینان برای اینکه برایشان در کشور دوم اجحافی پیش نیاید ( عمدتا کاری، خانوادگی، اجازه اقامتی و و و ) تابعیت کشور دوم را نیز دادند ولی بسیاری از اینها نخواستند و نمیخواهند هم که از ریشه بریده شوند و هنوز پیوندهایی در کشور نخست دارند بنابراین تابعیت کشور نخست را هم بدون درخواست شخصی خود ایشان از آنها نمیگیرند.
مهمترین نکته در جریان دوملیتی ها چیست؟ سوای هزار جنبه که بیشتر موارد خصوصی دارند یک جنبه از همه مهمتر است. دو ملیتی ها در هر کدام از این دو کشور که باشند تابع بی چون و چرای قوانین آن مملکت میباشند و کشور دوم  مادامیکه این فرد دو ملیتی در کشور نخست بسر میبرد، هیچکونه حق اظهار نظری در مورد آن ندارد. همینطور هم میباشد زمانیکه فرد در کشور دوم باشد و تابع بی چون و چرای قوانین مملکت دوم شمرده میشود.
این نکته را از اینرو وارد جریان کردند تا موضوعات کشمکش میان کشورها کاهش یابند.
حالا اینکه بدلایلی (بیشتر تبلیغاتی و هوچیگری و سیاسی) کشوری مانند آمریکا از شهروندان آمریکایی ( !!!؟؟؟) زندانی در ایران سخن میگوید و قندهایی در دلهایی آب میشود را باید بحساب جسارت آمریکا و قند دلی دیگران گذاشت.
فکر میکنید که چرا کشوری مانند انگلیس با وجود داشتن زندانی دو تابعیتی در محبسه های ایران مانند آمریکا سخنی مستقیم بر زبان نمیآورد؟  پاسخ شاید خیلی راحت باشد. خانم ترزا می به بیسوادی ترامپ نیست. آبش با ایران به یک جوی نمیرود ولی مانند آمریکا هم پابرهنه در جمع نمیدود.
ما در این مملکت تنها دلواپسان را نداریم بلکه دل قندان را هم داریم که بهمان اندازه بی خاصیت میباشند ولی بهمان اندازه هم بد بو هستند.

خواهش هم میکنم که این نوشته  را به حساب پشتیبانی از زندانی کردنها نگذارید بلکه به حساب توضیحی کوتاه برای  لشکر بیسوادان بگذارید که همیشه چشم امید به دیگران دوخته اند و در یاوه و بی پایه گویی مدالهای طلا و نقره و برنز المپیک پرگویی  را یکجا برده اند و میبرند و خواهند برد. تعدادشان هم اصلا کم نیست.
اگر هم کسی میخواهد اقدامی کند و سخنی بزبان بیاورد ( که امیدوارم چنین کسانی پیدا شوند) ، خواهشا بگونه درست و منطقی و رعایت همه جوانب قوانین انجام دهد و نه گزافه گویی.

۱۳۹۶/۴/۲۸

وجه اشتراک آتنا اصلانی و مریم میرزا خانی

هم در مورد آتنا اصلانی میدانید و خواندید و احتمالا اینور و آنور پانویس نوشتید و هم در مورد مریم میرزا خانی.
اولی دختربچه ای بود در ایران که بنا به عرف و عادت فعلی ایران پوشاک داشت و دومی استادی بود در آمریکا که بی حجاب هم عکس گرفته بود.
اولی را پس از تجاوز کشتند و دومی هم به رحمت خدا رفت.
هر دو ماجرا دلخراش و غم انگیز ولی از هردوی آنها روی همرفته دلخراشتر و غم انگیزتر میزان درک و دانش برخی میباشد که این اواخر خیلی هو و جنجال به پا کرده اند.
گویا در آگهی های ترحیم خانم میرزاخانی عکسی بدون حجاب از او پخش شده بود و بلافاصله عده ای آنرا ناصواب دانستند و گفتند باعث تحریک مردان میشود.
وای بحال جامعه ای که مردانش عکس بی حجاب و کاملا معمولی درگذشته ای را ببینند و تحریک شوند. اینجاست که میفهمم مریم میرزا خانی چرا میبایست از ایران میرفت.
از آن گذشته ای مردان غیور و پرهمت این آب و خاک، مگر آتنا اصلانی دخترهفت ساله ایرانی بزرگسال و لوند و بی حجاب بود که برخی از مردان غیور این خاک را تحریک کرد؟ مگر آتنا اصلانی تنها موردی اینچنینی بود که در این مملکت پیش آمده؟
من نه روانشناسم و نه مددکار اجتماعی و نه جامعه شناس ولی باوجود این شدیدا حس میکنم که مشکل تنها خود مردان هستند و بافت اجتماعی شدیدا ناسالم که هم به آتنا اصلانیهای خردسال  نظر دارد و هم عکس ترحیم بی حجاب مریم میرزاخانی عذابش میدهد و تحریکش میکند.
همگی را بایستی به نزد روانکاوهای متخصص برد.

۱۳۹۶/۴/۲۴

مریم میرزاخانی – سرطان – ایران

امروز اخبار ناگوار مریم میرزاخانی همه شبکه های اجتماعی ایرانی و بعضا غیر ایرانی را پر کرده بودند. مسلم است که با وجود ناگوار بودن آن خبر بسیار مهمی بود.
خانم میرزاخانی چه در ابعاد داخلی و چه در ابعاد خارجی مرزهایی را درنوردیده بود که پیش از او زن دیگری طی نکرده بود. از اینرو خود او بعنوان شخص فردی و شخصیت علمی بسیار مهم بود و هست.
اما چیزی که اندیشه مرا بناگاه مشغول کرد این بود که در دو دهه اخیر تعداد مبتلایان به سرطان در ایران یکباره رو به افزایش گذاشته و در دهه اخیر به نقطه اوج خود رسیده است. خانم میرزاخانی هم تا چندی پیش ساکن ایران بود و میتوان او را نیز شامل اصل دو دهه کرد.
بدبختانه درگذشت یکی از مشاهیر ایران و جهان باز سبب گشته تا این پرسش دوباره مطرح گردد که آیا عوامل سرطانزا در ایران واقعا آنقدر زیاد هستند که حد نصاب میانگین های جهانی را مدتهاست پشت سرگذاشته اند؟
چیزهایی شبیه پخش امواج پارازیت یا بنزین و سوخت پالایش داخل و و و ؟

بهر جهت هر چه هست شیوع وحشتناک انواع و اقسام بیماریهای سرطان در ایران بحث برانگیز و قابل تامل میباشد و میبایستی پژوهشهای جدی در این زمینه بعمل آیند.

۱۳۹۶/۳/۶

بزرگان کوچک یا کوچکانی که بزرگ مینمودند

نخستین پرسش اینستکه آیا آنها واقعا بزرگ بودند؟
زمانیکه رئیس جمهور اخیر آمریکا بر مسند ریاست جمهوری کاخ سفید نشست کمتر کسی بود که با دید مثبت به او بنگرد. بنظر میرسید که ماجراجویی ساده و ندانم کار به قدرت رسیده و قریب به اکثر سیاستمداران اروپای کهنه و تا حدی آمریکا نو بر این باور بودند زمانیکه رئیس جمهور جدید در برابر قوانین و واقعیات جهانی قرار گرفت هر چقدر هم که او خود نخواهد، مشاورانش راضیش خواهند کرد تا برخی از تصمیمات خود را یا به تعویق بیندازد و یا بکل فراموش نماید.
در آغاز چند نمونه هم همینطور شد. اما او روش خود را تغییر نداد.
آهسته آهسته از مردی که همه منتظر بودند تا یاد بگیرد و فرمان قوانین ببرد، مردی بوجود آمد که خود قانون شد. همه چیزهای پیشین را نفی میکرد و جان وین گونه به پیش میتازید و کارهای خود را با چند مزاح جان وینی نیز مزین میکرد تا بر مزه کارهای خود بیفزاید.
زمانیکه صدراعظم آلمان به عربستان رفت و تنها در یک دیدار بیست دقیقه ای قراردادهای تجاری شش هفت میلیاردی با ایشان بست، همگی خیال میکردند که بانوی دوم آهنین اروپا کاری خارق العاده انجام داده. بیشتر قراردادها هم بازرگانی و صنعتی بودند و تقریبا هیچ جنبه نظامی نداشتند.  مرکل با لبی خندان و دستی پر به آلمان باز گشت تا مژده ایجاد کار را برای نسل جوان اروپا با خود بهمراه برده باشد.
رئیس جمهور آمریکا هم به عربستان رفت ولی او در یک دیدار یک روزه با پادشاه عربستان و رقص بیست دقیقه ای ( تقریبا بهمان اندازه حضور صدراعظم آلمان در پیشگاه پادشاه عربستان) یک قرارداد نظامی صد و ده میلیارد دلاری با عربستانی که همه میدانند  پدرخوانده داعش و القاعده است (حتی سازمان اطلاعاتی آلمان در اینمورد گزارشی به صدراعظم آلمان داد که از سوی خانم صدراعظم به او حکم سکوت داده شد) بست و همزمان هم یکی از اعضای همان داعش فرزند خلف عربستان در منچستر جوانان اروپایی را به خاک و خون کشید.
ترامپ در جراید با اهالی منچستر ابراز همدردی کرد ولی همزمان هم در توئیت شخصی خود نوشت که پول خاورمیانه را به آمریکا آورد و این یعنی ایجاد شعل، ایجاد شغل و ایجاد شغل. البته برای آمریکا وگرنه برای دیگران ایجاد دردسر، ایجاد دردسر و ایجاد دردسر.
چند روز پس از آن همان رئیس جمهور در کنفرانس سران هفت کشور بزرگ و پس از آن سران ناتو حضور یافت و گستاخانه از قراردادهای بازرگانی سودآور آلمان با ایالت پنجاه و چهارم آمریکا یعنی عربستان سخن گفت و ابراز نمود که اگر کشورهای اروپایی میخواهند در برابر داعش  دفاع  لازم  و کافی داشته باشند میبایستی سر کیسه را شل نمایند.
اینجا دیگر این سران کشورهای متمدن اروپا نبودند که به او از بالا به پائین نگاه میکردند. وضعیت حسابی دگرگون شده بود. حالا این ترامپ بود که به آنها نگه کردن عاقل اندر سفیه داشت. حالا این سران همین کشورهای پیشرفته اروپا بودند که مجبور گشتند بله قربان گویان مخارج نظامی بیشتری را بعهده بگیرند تا پیمان آتلانتیک شمالی بتواند دربرابر داعشی مقاومت کنند که از سوی عربستان پشتیبانی لجستیکی و مالی میشود. همان عربستانی که در شش سال گذشته رکورد خرید اسلحه را در جهان در دست داشته.
این تنها شاهکار ترامپ در نخستین سفر رسمی خارجیش نبود. پشتیبانی از طرح ایجاد ناتوی اسلامی که بلافاصله به ناتوی سنی تغییر نام داد. یک اتحاد جدید نظامی که هم امنیت اروپای مجاور با منطقه ناتوی سنی را به چالش کشید و هم علیرغم کوششهای خیلیها برای جلوگیری از تشنج های قومی و مذهبی در خاورمیانه، کشورهای این منطقه را در برابر یکدیگر قرار داد و در برابر خود قرار داد.
بلافاصله ماجرای بحرین پیش آمد. بحرین همانجائیست که هم ناوگان پنجم آمریکا پایگاه دارد و هم بریتانیا. کسی هم نبود که بپرسد حالا با بوجود آمدن این ناتوی سنی مثلا کشور ترکیه میباید در برابر کشور جمهوری آذربایجان موضع بگیرد؟
کشور افغانستان میباید با وجود اینهمه تشنجهای داخلی که دست پخت قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای هستند حالا در برابر شیعیان خود هم جبهه باز کند؟
عراق دموکرات و آزاد شده توسط آمریکا بازهم باید با خود به چانه زنی بپردازد؟ پاکستان مشکل و تضاد کم دارد که حالا دولتش که جزو ناتوی سنی است باید با بخشی از ملت خود بجنگد؟ ماجرای یمن چنانچه از همان ابتدا نیز مشخص شده بود نباید مشکلش از راه دیپلماسی بلکه از راه نبرد حل شود؟
لبنان باز باید به آشوب فرو رود؟ شرق ترکیه و غرب ترکیه میباید در برابر هم بایستند؟ منطقه شیعه نشین عربستان که چاههای نفت عربستان در آنجا قرار دارند میباید در داخل خود عربستان به عنوان منطقه دشمن نشین شناخته شود؟
ولی اسلحه فروخته میشود و ناتوی اسلامی بوجود میآید آنهم توسط کسی که سالها پس از فروریزی دیوار برلین میخواهد میان آمریکا و مکزیک دیوار بکشد.
ولی همه اینها اینقدر ناراحت کننده نیستند تا رفتار بزرگان در واقع کوچک اروپا.
این بزرگان که سالها برنامه هایی مانند   TTIP را پشت درهای بسته و بدور از گوش مردمان خود در نهان با آمریکا مذاکره میکردند امروزه که ترامپ به این قراردادها پشت کرده دیگر بوضوح به التماس می افتند و بر روی انجام آنها پافشاری میکنند.
گیجی و منگی در کشورهای غربی چنان زیاد و بزرگ است که مردمانی هم که زمانی گریبان دولتهای خود را چسبیده بودند، اینرا میبینند و دم نمیزنند. بنظر میرسد که رئیس جمهمور ترامپ همه را به مرگ گرفته تا به تب راضی شوند.
اما این هنوز همه ماجرا نیست. ماجرا ادامه دارد.
این بزرگان در واقع کوچک کشورهای اروپایی که زمانی مسئله حفاظت از محیط زیست را مدالی کرده و بر سینه خود چسبانده بودند امروزه ماجرای پیمان محیط زیستشان به راحتی و خونسردانه از سوی رئیس جمهور ترامپ پس زده میشود و حضرتش زمان میطلبد تا در موردش فکر کند و این بزرگان در واقع کوچک میبایست تنها امیدوار باشند که ترامپ دستکم بخشی از قرار داد را برسمیت بشناسد. قراردادی که در زمان تصویب بعنوان حداقل درخواستها نامیده شده بود.

خود بزرگ بینی و دست کم گرفتن دیگران اشتباهی بس فاحش است. اروپا اینرا در برابر مرزهای شرق و غرب و جنوب خویش انجام داد.

۱۳۹۶/۲/۲۲

دشواری عملی کردن یک نظر

این روزها مثل اینکه میان نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در ایران بحث و مرافعه بالا گرفته و با توجه به نیاز جوانان به کار، بازار وعده و وعید عجیب گرم شده است.
خب، اولندش که به ما چه؟ دومندش هم به ما چه؟ سومندش هم به ما چه؟ ولی اگر با وجود این یکنفر بازهم سماجت بخرج داد و نظر ما را پرسید باید بعرضش برسانم که نظر من اینست :
نخست بایستی کار را تعریف کرد. کار چیست؟ چیزیست که مدتی سر یک عده را گرم میکند ولی تولیدی نیست و بازدهی ملی اصلا ندارد؟ اگر اینست، پس این کار نیست.
این گونه ای سهمیه بندی مودبانه شاید هم بیشتر موذیانه از ثروتهای ملی است تا مردم آرام گیرند. همانند پستانک که در دهان نوزاد میگذارند تا آرام بگیرد ولی نیازهای غذائیش را تامین نمیکند.
این یک باتلاق تاریخیست که هر چه نیز از تاریخش بگذرد هم این نسل و هم نسلهای آینده در آن بیشتر فروخواهند رفت تا اینکه دیگر روزی اصلا اثری از آنها نباشد.
مثلا میشه بیست و سه میلیون و هفتصد و شصت و سه هزار و دویست و چهل و هفت شغل آبدارچی با حقوق ماهی هشت میلیون تومان ایجاد کرد و خزانه دولت را خالی نمود.  باور کنید  هیچکدام  از این عده هم ناراضی نخواهند  بود  بلکه برعکس خیلی هم خوشحال خواهند شد ولی همه آگاهان میدانند که این بیچارگان با خوشی قدم اول را تا زانو در باتلاق برداشته اند و بقیه اش هم خواهد آمد.
ولی اگر کار را بصورت همان چیزی که در مجامع  بین المللی  تعریف شده است، بپذیریم بایستی نخست اینرا در نظر داشت که کارهای امروز بیشتر ماشینه شده اند. ماشینه شدن یک کار هم بمعنی نیاز نداشتن و یا نیاز کمتر داشتن به نیروی انسانیست است مگر اینکه این نیروهای انسانی متخصص باشند. منکه خودم خبر ندارم ولی اینجایی ها کنکاش کردند و دریافته اند که هر دستگاه بطور متوسط شش نیروی کار انسانی را جایگزین میکند ( در برخی مشاغل بیشتر در برخی کمتر). دستگاه بعد از هشت ساعت هم خسته نمیشود. بیمار هم نمیشود و یا اینکه کم  و کم خرج میشود. تعطیلات تابستانی نمیرود و زمستانها هم سرما نمیخورد. بچه اش هم پوشاک عید نمیخواهد. سر سال هم عیدی نمیخواهد. سال بعدش اضافه کردن دستمزد هم نمیخواهد و و و و.
با وجود این در کشوری مانند ایران میتوان به اندازه کافی و البته نه همین فردا کار ایجاد نمود اما بدو شرط. شرط نخست اینکه مانند رئیس جمهور پیشین بدنبال جمعیت صد و پنجاه میلیونی نباشیم. زیرا برای همین تعداد جمعیت هم مشکل تولید کار وجود دارد.
شرط دوم هم اینستکه برای تولید کارهای ماشینی که کیفیت بالا و قابل رقابت با تولیدات جهانی داشته باشند ( کار با کیفیت پائین میشه همان آبدارچی که بالا گفتیم. محصولاتش بدرد خودش میخوره) نیاز به سرمایه و شرکتهای خارجی داریم که بیایند و در ایران سرمایه گذاری و تولید کار کنند. فرقی هم نمیکند که این سرمایه گذاری و تولید کار جنبه صنعتی داشته باشد یا کشاورزی.  اینگونه دو سود خواهیم برد. یکی اینکه دانش و نوآوری به ما منتقل خواهد شد و دوم اینکه دیگران جائی را که سرمایه خودشان در آنجا کار میکند بمباران نخواهند کرد. البته برای آوردنشان بایستی سیاست بخرج داد و درست همینجاست که گویا بحث های درون ایران هنوز بپایان نرسیده اند.
باقی بقا.

همین.

۱۳۹۶/۱/۲۸

سر دموکراسی غرب در ترکیه بر نیزه بی کسی

همه شما حتما از رفراندوم جدید ترکیه و چگونگی آرای مردم خبر دارید. کوتاه میگویم و از آن رد میشوم چونکه در اینجا آنرا به چالش نمیکشم. طرفداران اردوغان پیروز از این انتخابات بیرون آمدند. در کشورهایی مانند آلمان، هلند، بلژیک و اتریش هم ترکهای دو تابعیتی و یا یک تابعیتی بترتیب با ۶۳ و ۷۰ و ۷۰ و ۷۰ درصد به رفرم اردوغان پاسخ مثبت دادند.
و دقیقا از همینجاست که پرسشهای من شروع میشوند. این غربی که میخواست دموکراسی را نه تنها به افغانستان و عراق برده و بلکه با الهام دادن به بهاران عربی دیگران را نیز دموکرات کند چرا در مورد متحد خویش ناکام ماند؟
این مگر همان ترکیه و همان اردوغانی نیست که جزو جمع بیست کشور برتر جهان با آنها سر یک میز مینشست و با هم رفیق گرمابه و گلستان بودند؟
مگر همان کشوری نیست که آمریکا برایش به اروپا فشار میآورد تا وارد اتحادیه اروپایش کند و اتحادیه میگفت در این زمینه هنوز اختلافات دموکراتیکی وجود دارند ولی هر روز دارند این اختلافات کمتر شده و مواضعشان بیکدیگر نزدیک میشود؟
مگر این کشورهای غربی که پیوسته  دم از ادغام و یکپارچه کردن یا انتگراسیون خارجیها در کشورهایشان میزنند نمیبینند که بیشتر ترکهای نسل سوم و چهارم ( یعنی اینها ترکهایی نیستند که طی ده سال اخیر به این کشورها آمدند بلکه برخی از آنها اینجا دنیا آمدند و اینجا بزرگ شدند و به دبستان و دبیرستان و دانشگاه رفتند و اکنون هم در بطن جامعه در مقاطع گوناگون  کارهای گوناگون میکنند اما بنظر میرسد که با وجود این با پذیرش ضوابط این جوامع مشکلات جدی دارند) بر بازگشت سیاسی و اجتماعی کشورشان و قانون اساسیشان به عقب صحه میگذارند؟ در مورد ناکارآمد بودن و بدور از واقعیت و عملی بودن  روشهای یکپارچه کردن و انتگراسیون غیربومیها در کشورهای غربی پیشترها هم هشدارهایی داده، ایراداتی گرفته و گوشزدهایی کرده بودم.
آیا تمام این مدت این کشورها وجود این پتانسیل ها را نمیدیدند؟
اگر چیزی به این واضحی و آشکاری را در کنار خود و در بطن خود نمیدیدند چگونه مدعی همه چیز دیدن و دانستن از دیگر کشورها میباشند و اگر میدیدند و ساکت مانده بودند چگونه میتوان به ایشان در چنین مواردی اعتماد نمود؟

اینها پرسشهایی هستند که امروزه بیشتر مردم پنهان و آشکار از خود و از سیاستمداران و سیستمهای مطبوعشان میکنند.