۱۳۹۶/۱/۷

روندهای گوناگون تکامل

جایتان خالی‌ چندی پیش با یکی‌ از دوستانِ گفتگویی داشتم که خیلی هم دلچسب و‌ زیبا بود.
میدانید؟ سنِّ انسانها که بالا بره به مسایل با یک دیدِ دیگری نگاه میکنند و این کاملاً هم طبیعی‌ هست.
به هر حال، یکی‌ از موضوعاتِ گفتگویِ ما در کنارِ جوک تعریف کردن و متلک پراندن، مبحثِ تکامل بود.
و به این نتیجه رسیدیم که با گدشتِ زمان، تکامل چه فیزیکی‌ و چه روحی در انسان انجام می‌گیرد و بخش تکامل روحی میتونه هم مثبت باشه و هم منفی‌. یعنی شخص میتونه تکاملِ منفی‌ داشته باشه و یا اینکه تکاملِ مثبت.
در زمینه فیزیکی‌ تکامل نهایتا منفی‌ست، اینطور که با گذشتِ سالها، در انسانها نهایتا ضعف پدیدار میشود. این امر اما در زمینه روحی میتواند که اینطور نباشد. یعنی گهرِ وجودیِ شخص غنی‌ تر شده و سنگین از بار تجربه و نگرش درست، ارجمندتر خود را ظاهر نماید. گهرِ وجودیی که بنایش عمدتا از کودکی و خردی هم در شخص موجود بوده ولی‌ بخاطرِ راهبرد‌هایِ مربیان (پدر و مادر و یا آموزگار و گاه نیز خواهران و برادران بزرگتر)، وابستگی به شرایطی که کودک توان کنار زدنشان را ندارد  و همچنین نداشتنِ تجربه‌هایِ شخصی‌ و هم نشاطِ کودکی بعضا، فرصتِ خودنمایی نداشته.
این حالت دگرگون میشود، وقتیکه انسانها مرحله کودکی را پشتِ سر میگذارند و مستقلتر می‌شوند و راهبرد  زندگی خود را هم عمدتاً  خود برنامه ریزی کرده و مشخص میکنند.
به هر حال همه این داستان را گفتم که برسم به مطلب.
برنامه تکامل به نظرِ من تنها محدود به شخص و انسان نمیشود بلکه چیز‌هایِ دیگر را هم شامل میگردد. چیز‌هایی‌ که شاید عمدتاً از انسان‌ها هم تاثیر پذیرفته و شکل میگیرند. اینها هم میتوانند هم تکامل منفی داشته باشند و هم مثبت. بعدها مشخص میشه که تکامل چه بوده و چرا بوده و چه بر سرش آمده.
تکامل میتواند همه چیز را هم شامل گردد. تکامل صنعت مثلا کامپیوتر سازی، تکامل در رشته کشاورزی که اگر درست برنامه ریزی و اجرا بشه که به به و اگر خراب عمل بشه، میشه پیرامون دریاچه های بختگان و پریشان و مهارلو و  اورومیه و غیره که یک روند تکامل منفی در پیش گرفتند و تا آخرش هم که نابودی کامل یا معرض نابودی کامل بود، پایش ایستادند.
همانطور که گفتم تکامل مثبت داریم و تکامل منفی. یعنی در جبهه های مثبت و منفی به حد کمال رسیدن و یا مثلاً اگر برنامه سیاسی باشه که عملکرد خود را سرانجام نشان میده.  در این زمینه میتوان  برنامه بودجه نظامیِ اخیرِ آمریکا که رئیس جمهورِ جدید مطرحش کرد را مثال آورد.  اتفاقا شاید مثال خوبی هم باشد.
اینهم خودش تکامل یک چیزی و یک روشی بود.
پیشتر هم گفتم که تکامل میتواند مثبت و یا منفی باشد. البته تعاریف مثبت و منفی را بعهده انسانها میباشد. افزایش بودجه نظامی برای خیلیها تعریف مثبت داره و برای خیلیها منفی. ولی خب بماند. مگر چی شده؟
بنده خدا ترامپ میخواهد تنها ۱۰% بودجه نظامی آمریکا را کشوری که بزرگترین ارتشِ دنیا را دارد، افزایش دهد. یادمان هم نره که این بودجه نظامی در چند سالِ آخیرِ اوباما کمی کاهش پیدا کرده بود و خیلیها از این تکامل منفی ناراضی‌ بودند.
آخه اینجوری بود که پس از جنگِ ویتنام درسته که بودجه نظامی آمریکا کم نشد ولی‌ همانهم که بود بیشتر خرج خریدِ سلاح‌هایِ پیشرفته و الکترونیکی میشد که برای استفاده از آنها نیاز به چندین متخصص بود و نه یک هنگ و لشکر.
یک مثال براتون بزنم.
در زمان جنگِ ویتنام بیشترین بودجه به نیرویِ زمینی‌ آمریکا داده میشد که بیشترین نفرات ارتش را هم داشت که خوب طبیعی‌ هست بیشترین تعدادِ ژنرال هم از همین نیرو می‌آمد. ژنرال ارتشِ آمریکا هم که باشی‌ برو و بیایی برایِ خودت داری و با روزنامه فروشِ کنارِ خیابان قابلِ مقایسه نیستی‌.
این اواخر ولی‌ اگر آمریکا میخواست به جایی‌ حمله کنه، بیشتر حملاتِ هوایی و موشکی بودند که خوب خرجشان زیاده و بودجه نظامی را میبلعند.
در چنین مواقعی بدیهیست که بودجه نیروی زمینی‌ و یا تفنگداران دریایی محدود میشه. بودجه نیروی زمینی  و امثالهم‌ که محدود بشه، زندگی‌ پر رونقِ نظامیانِ  نیز‌ کمرنگتر میشه. و دیگه نمیشه خرج زیاد راه انداخت.
در جنگِ با عراق ارتشِ آمریکا سربازانِ کرایه ای از کشورهایِ آفریقایی استخدام میکرد که در نبردهایِ زمینی‌ شرکت کنند. یک سازمانهایی هم می‌رفتند و این سربازانِ اجاره‌ای را میاوردند.
تازه بعد از یک مدت پیش هم می‌آمد که این سازمانها پولِ سربازانِ اجاره‌ای را پرداخت نمی‌کردند و همینطوری به خانه میفرستادنشان.
به خاطرِ همین چیزها هم میبینیم که در جنگِ با عراق در حاد ترین دورانِ خودش تنها ۲۰% تعدادِ سربازانِ اعزام شده به ویتنام حضور داشتند. چیزی که ارتشیان آمریکایی را اصلا خوش نمی‌آمد. مخصوصا یگانهای زمینی.
ژنرال ریموند اودیرنو   Raymond Thomas Odierno  که در سالِ ۲۰۰۸ به عنوانِ فرمانده نیروهایِ متفقِ عراق جانشینِ ژنرال پتروس گشته بود ضمن کاووش‌هایِ خود در زمانِ ریاستِ ستادِ ارتش که از سال ۲۰۱۱ تاا ۲۰۱۵ بطول انجامید، گفت: ارتش به زحمت میتواند بیش از یک سومِ نیروهایِ خود را عازمِ نبرد کند. در حالیکه این نیروها میبایست در عرضِ کمتر از یکماه آماده مبارزه باشند.
در هنگامِ مبارزاتِ انتخابی ترامپ، رئیسِ جمهورِ پیشین را متهم کرد که مایل به کاهشِ افرادِ نیروهایِ مسلح به ۴۵۰۰۰۰  نفر میباشد. ارتشِ آمریکا حسابی‌ خسته و مانده است و اگر ترامپ انتخاب شود تعدادِ این نیروها را به ۵۴۰۰۰۰  نفر افزایش خواهد داده و از ارتشیان خواهد خواست که در عرضِ ۳۰ روز نقشهِ حمله به داعشیان را رویِ میز بگذارند.  ولی‌ مساله تامینِ هزینه هم مطرح بود که بعدها مشخص شد تماس‌هایی‌ در این راستا انجام گرفته شده بودند. همه هم راضی‌، ارتش راضی‌، عربستان راضی‌، کارخانجاتِ اسلحه سازی راضی. ‌ تنها امکانش وجود میداشت که بقول آقای رامسفلد قاره قدیم صدایش بلند شود که میبایستی خاموشش کرد.
بی‌خود هم نیست که ترامپ به کشورهایِ اروپایی و ژاپن و دیگران میگه باید سرِ کیسه را شل کنید.
پیشتر از اینهم ژنرالهای آمریکایی با تائید پنتاگون و کاخ سفید به ترساندن اروپائیها میپرداختند تا بقول هفته نامه اشپیگل آلمان، اینان ترغیب به افزایش بودجه نظامی خود شوند. افرادی مانند آقای فیلیپ بریدلاو فرمانده سازمان پیمان آتلانتیک شمالی و یا ژنرال بن هوجز فرمانده نیروهای زمینی ارتش آمریکا در اروپا که پیوسته عنوان میکردند روسها با چهل هزار سرباز در مرزهای اروپا کمین کرده اند.
این روندی موفق بود زیرا در پی آن بسیاری از کشورهای عضو ناتو منجمله آلمان بلافاصله هزینه های نظامی خود را افزایش دادند و دست نظامیان آمریکایی از لحاظ اقتصادی بازتر شد.
حالا اینکه بعدش یکدفعه صورتحسابهایی برای دستگاه قهوه 7000 دلاری یا کاسه توالت 640 دلاری ارتش آمریکا رو شدند بنظر میرسد که چندان مسئله انگیز نبوده باشند زیرا ساز و دهلی در پی آنها نواخته نشد.
حالا و در حال حاضرحمایت مالی از جای دیگری برای ارتشیان آمریکا مطرح میشه و اینها هم که بدشان نمیاد. این میا‌‌ن عربستان هست که به عنوان ناجی مالی‌ می‌پره وسط و میگه از آمریکا در جنگ شرکت و از ما حمایتِ مالی‌ که بلافاصله میشه محبوبِ رئیس جمهور و نظامیانِ آمریکا. بلافاصله بازارِ شعاردادنها داغ می‌شوند.
داعشیانی که با حمایتِ مالی‌ِ عربستان و لجستیکیِ ترکیه ِ شیعیان و نه تنها ایشان را مثلِ گوسفند سر میبرند، یکدفعه میشوند همکارانِ ایران و به خاطرِ همینهم ایران میره جزِٔ لیستِ سیاه.
اینکه هم عراق در ابتدا جزو لیست سیاه بود و به لیست سفیدها پیوست بیشتر بخاطر اینستکه کسی نپرسد بعد از اینهمه مدت در عراق بودن و به اصطلاح دموکرات کردن مردم آخر سر نتیجه کارت این شد که عراقیها به لیست سیاه بروند؟
خلاصه تکامل چهره ها و ابعاد مختلفی داره و در زمنیه های گوناگونی هم وجود داره.
صرف اینکه بگوییم تکاملی در حال تکوین هست، کافی نیست. باید بلافاصله پرسید چه تکاملی و به کجا میانجامد این روند تکامل.

خودمانیم، منهم کمتر از داروین نیستم ها.

۱۳۹۵/۱۲/۳۰

نوروزتان پیروز

کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحلها؟


                           
                          
 

۱۳۹۵/۱۲/۲۷

نوبت کیه؟

در قدیما میگفتند که فلانی چهار تا پیرهن بیشتر از بقیه پاره کرده. این به زبان عامیانه به این معنی بود که طرف سنش بیشتر و بخاطر همینهم به احتمال زیاد در چند جر و بحث بیشتر شرکت کرده و از این جر و بحثها چند تجربه بیشتر اندوخته.
آنهایی که کمی سنشان بیشتر هست و هنوز هم دچار آلزایمر و مشابهاتش نگشتند شاید یادشان باشه که در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان، آمریکا بمناسباتی سهمیه عضویتش را در سازمان ملل قطع کرد و دیگه حق عضویت پرداخت نکرد. اینرا هم بگم که سهمیه آمریکا کم هم نبود. همینجوری قهر کرد. کاملا همینجوری هم نه چونکه بعدها دلایلش کمی واضحتر گشتند. گویا آمریکا با روشها و شیوه های بکار گرفته شده از سوی سازمان ملل متحد که سیاستهای خود آمریکا را هم به چالش میکشید و زیر علامت پرسش میبرد چندان موافق نبود. یعنی اصلا موافق نبود.  البته نماینده آمریکا در سازمان ملل در تمامی جلساتی که برای آمریکا مهم میبود شرکت میکرد و اگر هم در رای گیری و چیزی شبیه این پایش هم میافتاد و برای آمریکا لازم میبود قطعنامه را وتو هم میکرد و یا بر پیشبرد قطعنامه بخصوصی پافشاری هم مینمود.
خب این یعنی چه؟ یعنی اینکه منابع درآمد سازمان ملل شدیدا محدود شدند و این امر میتوانست که پرداخت حقوق کارمندان و کارکنان سازمان ملل و سازمانها و نهادهای وابسه به آنرا مانند فائو (سازمان خواربار و کشاورزی سازمان ملل)، یونسکو، یونیسف و و و و و  تاثیر منفی داشته باشه و از کار بیندازدشان.
آنزمان کشورهایی مانند لیبی (دومین کشور مستفیذ شده از جنبش پرشکوه بهار عربی) و ایران ( دومین عضو محور شرارت) جبران این کمبود مالی را متقبل شدند تا اینکه سران سازمان ملل متوجه شدند که در مسجد خیلی از کارها  را نمیشه انجام داد.
در عمل که متوجه شدند سر کیسه برایشان شل شد و اینها هم توانستند نفس راحتی بکشند. بعد از آنهم از فرط خوشحالی سئوالهای بیمورد دیگه نکردند و حتی مدتها بعد، زمانیکه آمریکا یکسال بود که به عراق رفته و رژیم صدام حسین را ساقط و کشور را اشغال کرده بود تازه سازمان ملل برایش جواز ورود به عراق را صادر کرد تا همه چیز به صورت قانونی باشه.
دیشب که اخبار را میخواندم دیدم که رئیس جمهور جدید آمریکا بخاطر صرفه جویی در هزینه ها خیلی از مخارج را کم کرد (بجز ارتش که بخاطر خوش اخلاقی جایزه گرفت) از جمله این مخارج کم شده باز هم سهمیه سازمان ملل جزوش بود. 
خب راستش را بخواهید به ما چه؟ صلاح مملکت خویش خسروان دانند.
من فقط میخواستم اینجا بگویم که در صورت نیاز برای جبران کمبودهای بودجه سازمان ملل ایندفعه بروند سراغ یکی دیگه.
بنظر من الآن دیگه نوبت عربستان و ترکیه هست که به ابقای مالی سازمان ملل متحد کمک نمایند.
فعلا همین را مینویسم.

در مورد بودجه نظامی آقای ترامپ و بازتابهای جهانیش یک زمان دیگه اگر فرصت شد چند سطری مینویسم.

۱۳۹۵/۱۲/۳

رب انار

نمی‌دونم که چند نفر از شماها بافتِ قدیمی‌ِ خانواده‌‌ها در شرق را یادش میاد.
والله من نه‌ اینکه بیکارم و هر روز هم چیزِ تازه و جدیدی  تجربه نمیکنم راهِ دیگری ندارم که اوقات را سپری کنم بجز یادِ گذشته کردن.
هر چقدر هم به خودم میگم، هر کس که در گذشته درجا بزنه، اصلا جلو نمیره باز یادم به گفته امه سزار میفته که گفته بود گذشته چراغِ راهِ آینده هست.
خلاصه گیج شدیم رفت. بماند، از داستان دور نشیم.  بافتِ قدیمی‌ترِ خانواده‌ در کشورهایِ شرقی‌ به اینصورت بود که بیشتر از دو فرزند داشتن نه‌ تنها اشکالی نداشت بلکه به گونه‌ای هم برکت حساب میشد.
برکت از همه جهت. هم پدرِ خانواده‌ احساسِ متولیگری و مدیریت بهش دست میداد، هم مادرِ خانواده‌ دادِ حاصلخیزیِ جهان را سر میداد و هم اینکه پدر بزرگ‌ها و مخصوصا مادر بزرگ‌ها سرشان با کودکان گرم میشد و کودکان هم با آنها.
ولی‌ خب جلویِ طبیعت را هم که نمیشه گرفت، میشه؟ نه‌.
کودکان همیشه به مناسبتِ ذاتِ طبیعتیشان پر نیرو بودند و توانِ پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها هم محدود.
در نتیجه برایِ آرام کردنِ کودکان دست به ترفندی می‌زدند که خیلی‌ هم موثر بود تا کودک را برایِ مدتی‌ آرام و جام کنند.
این ترفند هم چیزی نبود بجز از ترساندن کودکان از موجوداتِ واهی و خیالی که همیشه هم تهِ پستو و زیرزمین ورایِ تاریکیها بودند و همیشه احتمال داشت عصبانی که شوند و بیرون بیایند و یک کارهایی بکنند که دیگه واویلا. هیچوقت هم گفته نمی‌شد که اینکارهایِ واویلایی چی‌ هستند ولی‌ همیشه کوشش میشد که نقش و رسالتِ تاریخیِ این ساکنینِ پستو و آب انبار حفظ بشه.
موجوداتی ماندِ دیگ به سر و مادرِ فولاد زره، لولو خور خوره و ننه اندر قربا و اینطور چیزها.
نامِ اینها که برده میشد، کودک یکدفعه آرام میگرفت و از ترس به اقداماتِ دفاعیی‌ که پدر بزرگ و مادر بزرگ پیشنهاد میکردند مانندِ بعد از ظهر خوابیدن و آرام شدن و غیره دست میزد.
درست شبیهِ همین حالتی‌ که هم آکنون میا‌‌نِ برخی‌ کشورهایِ کرانهِ جنوبیِ شاخابِ پارس دست داده.
یک دیگ به سری مانندِ ایران پیدا شده که از ما بهتران هم نمیگذارند  این نقش و رسالتِ تاریخیش را از دست بده، برایِ اینکه اگر از دست بده دیگه دکانِ خیلیها تخته میشه.
در سالِ گذشته ۳۰ در صدِ سلاح‌هایِ جهان به کشورهایِ خاورِ میانه فروخته شد.
امسال نه تنها کشورهای غربی بلکه حتی روس‌ها در نمایشگاهِ سلاح و ادواتِ جنگی در ابوظبی‌  هم میخواهند موشک‌هایِ سامانه دفاعی اس‌۴۰۰ را به عربستان بی پناه و تنها رها شده بفروشند.
این اس‌۴۰۰ یک سامانه دفاعی بسیار گرانقیمت هست که میتونه همزمان جلوی حمله هواپیماها و موشک‌هایِ جنگی را بگیره.
حالا دشمنِ عربستان کی‌ هست؟ ایران. کشور خطرناکی که هنوز داره با فانتومِ اف‌‌۵ که مربوط به چهل سال پیش هست پرواز عقابی میکنه، در حالیکه بقیه دنیا دارند با اف۱۷ و اف۱۸ تمرین میکنند تا بعدش اف سی وچهار بخرند.
موشک‌هایِ مهاجم و ویرانگر و خانمان براندازِ ایران که حتی تا لندن و واشنگتن را هم میتوانند هدف قرار بدهند چیست؟ چیزی نیست، همانهایی هستند که دو سه‌ هفته پیش که داشتند آزمایششان میکردند یکی از این موشک‌هایِ ویرانگرِ قاره پیما که لرزه براندام همه جهانیان انداخته به هنگام آزمایش پس از طی‌ مسافتِ ۶۰۰ کیلومتر با مغز آمد پائین و خورد زمین. یعنی حتی نمیتونه از مرز ایران بگذره.  یعنی اس‌۴۰۰ که چه عرض کنم اس‌ ۰،۰۰۴ هم براش زیاده.
خوب بابا جان اگر دروغ هم میخواهید بگید، یکجوری بگید مثل پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگ‌هایِ قدیم که ما تا سنّ ۲۵ سالگی هم باورشان میکردیم مردم باورشان بشه.
بگویید میخواهیم یک مقدار سلاح بفروشیم و به بهانه و تبلیغ نیاز داریم. نه اینکه یک چیزهای دروغ بگویید و خودتان هم بعد از یکمدتی باورش کنید.
یک بابایی رفت در دکان عطاری و پرسید ربع عنار داری؟ عطار پرسید منظورت رب انار هست؟ گفت بعععله.
عطار هم گفت داریم ولی نه به اون غلیظی که تو میگی.

حالا ایران هم کشوری هست که گرفتنش بسادگی عراق و افغانستان نیست ولی چیزی هم نیست که لازم بشه سالانه سی درصد سلاحهای تولیدی جهان را به کشورهای همسایه اش که مبتکر و حامی تروریست بین المللی هم هستند، فروخت.

۱۳۹۵/۱۱/۱۸

جایی که دموکراسی کم آورده و نیاز به پاسدار پیدا میکند

آیا شما تا کنون در حالتِ میا‌‌نِ حق و منطق و پیشبینی‌ قرار گرفته‌اید؟
منظورم چیه؟ حالا بهتون میگم.
مجسم کنید که زمستانِ بسیار سردی هست و بیماریِ سرماخوردگی هم رایج بوده و بارانِ سختی هم می‌بارد. یکی‌ از آشنایان و یا خویشاوندانِ بزرگسال و  گردن کلفتِ که خیلی‌ هم به شما نزدیک میباشد در کنارتان هست. شما هم وضع مالی‌ درست و حسابی‌ ندارید و برایِ انجامِ بموقع یک زنجیره‌ از کارهایی که میبایست انجام و عملی‌ شوند به تک تکِ افرادِ در پیرامونتان نیاز دارد. همه هم قولِ همکاری داده اند و شما رویشان حساب کرده‌اید.
درست در چنین شرایطی یکدفعه این آشنا و یا خویشاوندِ نزدیکِ شما احساسِ گرما میکنه ( در جائیکه همه دارند میلرزند ) و به سرش میزنه که با یک تی‌ شرت بدونِ هیچ چتر و سرپوشی به حیاط رفته و سیگاری بکشد. هرچه هم شما اصرار می‌کنید که اینکار را نکند چون احتمالا هم خود و هم دیگران را بیمار کرده و برنامهِ انجامِ کار را به خطر انداخته و خرج دکتر را هم بگردنتان میاندازد، به خرجِ طرف نرفته و اصرار به کشیدن سیگار در باران و سرمایِ سخت بدونِ سرپوش و تن پوشِ مناسب دارد.
خردسال و صغیر هم نیست که بتوانید نقشِ قیم و بزرگتر را برایش بازی کنید و گرفتنِ چنین تصمیمی هرچند که نامعقول است ولی‌ حقِ قانونی و مسلمش میباشد و نمیتوان برایش ممنوع نمود. همانطور که گفتم گردنش هم کلفت است و زور هیچکس هم به او نمیرسد. نمیدانید چه باید بکنید ولی‌ میتوانید با اطمینانِ زیاد حدس بزنید که چه اتفاقی می‌افتد. همه چیز در خطر به نظر میرسد.
آیا تا بحال در چنین حالتی‌ بودید؟ اگر نبودید ببینید که الآن چه کسانی‌ در چنین  حالتی‌ هستند.
همه کسانی که به مبانی و اصولِ دموکراسی و پایبندی و رعایتِ قوانین معتقد بودند و رویش سوگند میخوردند با آمدنِ ترامپ و دیدنِ رفتارش به حالتی مشابه افتاده اند و نمیدانند هم که چه بکنند. از زمان انقلاب کبیر فرانسه و رنسانس و یک سری تکاملات و حقوق اجتماعی اندک اندک بدست آمده و در آمریکا هم بنجامین فرانکلین ها و دیگران مواضعی را مشخص کرده اند و قوانینی طرح شده اند که بنظر میرسد همگی دارند قربانی مموتی کراواتی میشوند. حالا دیگه اینجاست که متفکرین غربی میبایستی آستینهایشان را برای خیلی چیزها دوباره بالا بزنند وگرنه تمام رشته های تاریخیشان پنبه میشود و مجبورند که چرخ را از نو اختراع نمایند. در این چند هفته هم مشاهده کرده اند که رشتن ها چقدر طول میکشد و پنبه کردنها تنها آنی.
در ضمن میدانم که تیتر مقاله توی ذوق خیلیها میزنه. بزنه. بمن چه. زبان و لغات را که بخاطرشان سانسور نمیکنم چونکه یادشان به چیز دیگه میفته.

۱۳۹۵/۱۱/۹

یک سئوال در رابطه با دو تابعیتی ها

آقا ببخشید‌ها جسارتا ما یک سوال داریم.
در موردِ دو تابعیتی‌ها میگن که اجازه ندارند اموالِ غیرِ منقول در ایران داشته باشند.
چرا؟ چونکه یکدفعه به سرمایهِ مملکت ضرر میزنند و میبرندش خارج.
بله میبرندش خارج. 
چطور؟ چطور نداره. خیلی‌ ساده.
اموالی که غیرِ منقول باشند بردنشان به خارج خیلی‌ راحت تره. مثلِ دکلِ نفتی‌.
شبانه یکهو سرش را زیرِ آب میکنند.
ولی‌ اموالی که منقول باشند را نمیشه همینطوری برد بیرون. یقه ات را میگیرن مثل کامیون طلاهایی که در جنوب دستگیر شد و یا کامیونهایی که در ترکیه گیر افتادند.
حالا اگر یک بابایی خانه‌ای داشته باشه میتونه شبانه بکندش و با خودش ببره ولی‌ اگر خانه را بفروشه، پولش را نمیتونه بفرسته بیرون.

سوال من این بود که : اقا ما نفهمیدیم که جریان چیه.

۱۳۹۵/۱۱/۸

عزایِ ملی‌

اقا ما نمیخواهیم بی‌خود تویِ کارِ دیگران دخالت کنیم‌ها ولی‌ بعد از جریانِ ساختمان پلاسکو ما شدیداً به جریانِ تقدیر و سرنوشت معتقد شدیم.
پس از اینکه ساختمان فرو ریخت یک عده که در حالتِ عادی اون طرفها پیداشون نمی‌شد می‌رفتند جلویِ دوربین تا به اصطلاح تسلیت بگن.
من نه‌‌ها ولی‌ یک عده میگن اگر اینها زمان پایین آمدنِ ساختمان اونجا می‌بودند الان عزایِ ملی‌ مبدل شده به سرورِ ملی‌.
تقدیر سبب شد که آنها اونروز اونجا نباشند.
نمی‌دونم منظورشون چیه.

۱۳۹۵/۱۱/۴

تکلیف ما بالاخر چیه؟

ببخشید ها.
این اواخر این سئوالاتِ من زیاد شده. خودم هم میدانم ولی‌ کاریش هم نمیشه کرد.
آقا میگن که سرانِ احزابِ دستِ راستی‌ِ کشورهایِ اروپا که خیلی‌ هم ادعایِ وطنپرستی و منافع ملی‌ و قومیت گرائی و از این چیز‌ها دارند، همزمان با مراسمِ تحلیفِ آقایِ ترامپ در شهرِ کوبلنزِ آلمان گرد آمده بودند تا هم جشن بگیرند که تعدادشان به یمنِ سیاست‌هایِ ظفرمندانهِ  دولتیانِ کشورهایِ اینجا روز به روز بیشتر شده و هم در کنارش پیامِ تبریکی هم به هم پالکیشان آقایِ ترامپ مبذول نمایند.
به به. آفرین. دمِ همه‌شان گرم. نازِ نفسشان.
ولی‌ سئوالی که این میا‌‌ن برایِ بندهِ کمترین پیش آمده اینستکه همگی‌ پیامِ آقایِ ترامپ را شنیدید که میگفت آمریکا فرست.
خب این سرانِ احزابِ دستِ راستی‌ اروپا هم به ما‌ که میرسند قیافه میگیرند و میگن مثلا آلمان فرست، یکی‌ دیگریش که از فرانسه آمده میگه فرانسه فرست، سّومی میگه هلند فرست و تا به آخر.
حالا اینها به اقایِ ترامپ که برسند بالاخره کی‌ فرست؟ 
نوبتی فرست؟ یا فصلی فرست یا گردن کلفتی فرست؟
مشخص بکنید که ما مستقیماً از همان اول همان را بگوییم و باعثِ  دلخوری و یا مزاحمتِ کسی‌ نشویم.

به خدا سؤٔ تفاهم میشه ها. حالا ما گفتیم.