۱۳۹۴/۳/۱۸

در باب حجاب نامتعارف خانم اسخاکه

این خبر را که خیلی خیلی خیلی مهم است و همین الآن توسط اکبرآقا بدستم رسیده برایتان پخش میکنم تا شما هم مستفیذ شوید.
خبر دارید که خانم ماریچه اسخاکه به ایران که رفت نه گذاشت و نه برداشت یک لباسی پوشید که باعث شد یکعده نابخرد که بدنبال هر بهانه ای هستند تا از هر گونه اصلاح روابط ایران با دیگران جلوگیری کنند، بلافاصله از لباس این خانم پیراهن عثمان درست کنند و وا اسلاما و وامصیبتا سر بدن.
این یکطرف قضیه بود. اینطرفیها را میشناسیم و به عملکردهایشان هم آشنا هستیم. دیگه لازم نیست که من توضیحی بخوام بدم.
طرف دوم قضیه ولی امت همیشه در هر صحنه ای میباشد که بلافاصله ادعا کردند که این نوع پوشاک  اصلا مناسب شان ملت همیشه در سواحل دریا نیست. یعنی اینکه خانم یک کلاه نیم بند گذاشته بود سرش که تنها بخشی از موهایش را نشان میداد نه همه اش را.
راستش را بخواهید بنظر من البته نه ولی بنظر اکبرآقای بغلی خانم ماریچه اسخاکه میبایست با مایو دو تکه به ایران میرفتند تا حسابی قدرت اتحادیه اروپا به نمایش گذاشته میشد. اکبر آقا معتقده مردم حق دارند که ناراضی باشند. البته این اکبرآقای بغلی زمانیکه دو تا عکس از خانم گلشیفته میبینه قطر رگهای گردنش میشه اندازه خیار.
آخه دوست من، برادر من، عزیز من چشماتو باز کن و کوشش کن که در آستانه ماه مبارک رمضان تنها راه مدفوعت را بند نیاری بلکه راه عقلت  را هم کمی باز کنی.
شما فکر کردید که چی؟ اولا وقتیکه شما وارد یک مملکتی میشوید موظف هستید به قوانین آن مملکت احترام بگذارید. حالا قوانین میگه که باید محجب باشی، خب محجب میشی. میگی نمیشم؟ یک نگاه به خواهر و مادر و دختر و همسر خودت در مملکت بینداز تا به میزان جدی بودن نمیشم خودت پی ببری.
خانم اسخاکه هم وارد یک مملکت شده و بعنوان یک سیاستمدار موظف به احترام گذاشتن به قوانین ظاهری آن مملکت میباشد. فاطی کماندو و اشرف دهقان نیست که تا دندان خودش را به انواع و اقسام کاردها و چاقوها و پنجه بکس ها مجهز کنه که چی؟ که میخواد بره سفر سیاسی.
تازه، خیلی ببخشید که واضح میگم ها. شما فکر میکنید که نمایندگان اتحادیه اروپا یا هرجای دیگری برای چی به ایران میان؟ برای رسیدن ملت ایران به آزادیهای اجتماعی و سیاسی؟
قربانت برم اینها اگر میخواستند آزادی در آنجا رشد کنه پنجاه شصت سال پیش پیرمرد را با کودتا ساقط نمیکردند.
این خانم ماریچه اسخاکه هم بهمان دلیل در ایران بود که میشل اوباما در عربستان بود و آنجلا مرکل در امارات. ما دیدیم پاش که بیفته ملکه الیزابت به مسجد هم میره و از کودکان در مسجد بازدید بعمل میاره ولی اینرا برای آزادی انجام نمیده. اینرا برای حفظ و حتی گسترش روابط اقتصادی انجام میده. پرنس چارلز لباس عربی میپوشه و شمشمیر کج عربی دست میگیره و میرقصه.
حالا شما هم خواب نما نشوید و توقع بیخود نداشته باشید. آنها که به کشورهای ما میان برای اهداف خودشون میان نه امیال شما. شما هم اگر آزادی میخواهید باید راه تکامل را بپیمایید. نه اینکه مرتب از این و اون توقع داشته باشید کاری را که خودتان انجامش نمیدید برایتان انجامش بدهند.
اینها اگر میخواستند آن چیزی را که شما مایل به کسبش هستید برای کسی بدست بیاورند، وضع عراق و افغانستان که سالها دست خودشان بود از نظر اجتماعی خیلی بهتر از الآنش میبود.
اینها اگر برای حقوق اجتماعی زنان میخواستند کار مثبت و قاطعانه ای انجام بدن، الآن زنها در عربستان میتوانستند ماشین برانند. وبلاگ نویسشان به هزار ضربه شلاق ( یعنی بگو مرگ با شکنجه و خودت را راحت کن) محکوم نمیشد.
من فکر میکنم که بهتره تنباکوی سیگارتان را عوض کنید و از اون قاطی پاطی ها مسخره هم بهش اضافه نکنید تا اینقدر مهملات نگویید و تخیلات واهی نداشته باشید. منقل و مخلفاتش را هم اجالتا دوسه نسل کنار بگذارید.
برگردید به واقعیات و میزان نقش خودتون را در تشکیل این واقعیات موجود جامعه، ارزیابی درست بکنید و بعدش هم برید دنبال چاره درست و حسابی. این توقع بیجای شما و دست به دامن این و اون زدن هاتون باعث شد که مثل همیشه پای جناح اونطرفی را با قدرت تمام به صحنه بکشانید.

هیچ راه حل دوروزه و دوماهه ای هم برای حل مشکلاتتون وجود نداره. از خواب بیدار بشید.

۱۳۹۴/۳/۱۱

آنتی تز‌

آقا ما که تازه آمده بودیم اینجا در دیار غربت چونکه کاری نداشتیم بکنیم و غریب هم بودیم  و بقیه خارجی بودند و تنها داخلی در این مملکت غریب ما بودیم،  تا  یکنفر را پیدا میکردیم شروع میکردیم بحث کردن.
چونکه بیکار بودیم بحث میکردیم که هم کم خرج بود و هم سرمان گرم میشد و هم یک احساساتی بهمون دست میداد که نکنه ما هم چیزی باشیم و خودمان ندانیم.  
بحث که میکردیم ( البته فکر میکردیم داریم بحث می‌کنیم، در واقع داشتیم حکم میکردیم) دلایلمون را که مثلِ آس تویِ بازی حکم میزدیم زمین، اینکار رو که میکردیم  دیگه برامون  قابلِ قبول نبود که یک نفرِ دیگه هم ممکنه که یک دلیلی‌، پلیلی خلاصه یک چیزی تویِ همین مایه‌ها داشته باشه و بقول معروف او هم بخواد آسش را رو کنه، چرا؟ خوب برایِ اینکه ما با آس حکم لازم کرده بودیم.  ده تا آس که وجود نداره که. یکی وجود داره  و آنهم پیوسته دست ما هست. اینجوری تک تکمان فکر میکردیم.
کلی‌ طول کشید تا اینجا بهمون یاد دادند که نه‌ بابا اینطور‌ها هم که ما فکر می‌کنیم نیست. یواش یواش یاد گرفتیم که یک چیز‌هایِ عجیب غریبی بنام تز‌ وجود دارند که همان نظریه باشه، بعدش یاد گرفتیم که سینتز هم وجود داره یعنی یک نظریه دیگه ولی توی همون مایه ها. اگر هم مخالف با این تز‌ و مز  و نمی‌دونم اینطور چیز‌ها هستی‌ آنتی تز‌ هم وجود داره که همه اینها به انسانها کمک میکنند بدون جنگ و دعوا و چکش زدن به سر و کله همدیگه، با هم گفتگو کنند و احتمالا به نتیجه برساند.
خوب ما هم خوش حال شدیم که  بدینوسیله با یاد گرفتن این چیزها از شرِ بحث‌هایِ بی‌فایده و تکراری که راه  هم به جایی‌ نمیبردند، خلاص شدیم.
چند روز پیش که داشتم با چند نفر از دوستانِ بهتر از جان که هر کدامشان هم به اندازه عمرِ  نوح در خارج از کشور هستند گفتگو می‌کردم، متوجه شدم که‌ ای دلِ غافل چه نشستی که لبِّ مطلب هنوز به خیلیها نرسیده.
یک کم که بیشتر فکر کردم، دیدم تحتِ شرایط تئوریِ تکامل، با توجه به داشته‌ها و نداشته ها و همینطور نیاز‌هایِ بشر و در این حالتِ فعلی، این لب مطلب هیچوقت هم نمیرسه، مگر اینکه در تکاملِ تیره بشر یک اتفاقی بیفته که حالا حالاها هم قرار نیست بیفته.
مثلا دقت کردم دیدم که آقا هیچ حیوانی نمیاد بنشینه نقشه طولانی مدت بکشه که همنوع خودش را اسیر کنه و ازش استفاده کنه. یا اینکه جنگ و جدال راه بیندازه و نسلها این جدالها را ادامه بده و تازه براش فلسفه هم درست کنه و یا دروغهای شاخدار و دمدار تحویل همنوع خودش بده و یا اینکه بشینه هزار ساعت بحث و گفتگوی بیمعنی و بیحاصل بکنه که مبادا مجبور بشه نیمساعت یک کار مثبتی انجام بده ولی انسان همه اینها را انجام میده. ای بنازم این اشرف مخلوقات را که چقدر این ابوالبشر استاده.
ولی‌ خوب اصلِ تئوریِ تکامل را هم که نمیشه زیرِ علامتِ سوال برد که. در نتیجه به این نقطه رسیدم که چارلز داروین در یک مورد حق داشته و در یک مورد نه‌.
در موردِ تئوری تکامل حق داشته، و موجوداتِ زنده پیوسته در حالِ تکاملِ خویش هستند، ولی‌ انسان از میمون به وجود نیامده. در اینجا آقایِ داروین اشتباهِ فاحشی انجام داده.
والله اینطوری که ما  ادا و اطوار بعضی ها رو میبینیم، معتقدیم که میمون از انسان به وجود آمده. چونکه میمون از انسان والاتر و کاملتره. یعنی در روند تکامل هفت شهر عشق را گشته ولی ما ابنا بشر هنوز اندر خم یک کوچه ایم.
حالا هم شما ای دانشگاهیان، فرهنگیان، هنرمندان و متفکرینِ عزیز و گرامی‌، لطفاً اینرا به عنوان آنتی تز‌ِ اینجانبِ حقیر و فقیر و سراپا تقصیر، در محافلِ لازم  بین المللی مطرح کنید تا به ثبت برسه.

خدا یک گوریلِ ماده در دنیا و هزار گوریلِ ماده در آخرت نصیبتان فرماید. ببینید چقدر مقامتان را بردم بالا؟
حال کنید، همردیف گوریل  که در سیر تکامل  عقلی از انسان بالاتر هست قرارتان دادم و با یک درجه بالاتر از خودتان محشورتان کردم.
بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت. نا امید نشوید.

۱۳۹۴/۳/۳

چگونه آزاد و دموکرات شویم؟

چونکه حال و حوصله مقدمه چینی ندارم و از اون گذشته خودتون همه اون چیزایی که من میخوام با بدبختی و رعایت املا و انشا توی مقدمه بیارم، میدونید پس از اون میگذریم و مستقیم میریم سر سئوال اصلی.
مامورین نیروی انتظامی در افغانستان ماهی صد دلار یا بقول خودشان دالر حقوق میگیرند ولی بجایش دستشان باز است که رشوه بگیرند.
افراد نیروی طالبان ماهی سیصد دلار یا بقول خودشان والله برادرجان دالر میگیرند و کنارش هم یک چیزی از پول مواد پوادی که فرماندهان طالب برای ضربه زدن به دشمن و استوار کردن بیضه اسلام میفروشند گیرشان میاد.
افراد داعش ماهی پانصد دلار یا دالر حقوق میگیرند و اجازه دارند تا آنجائیکه دلشان میخواد نعره بکشند و عربده بزنند. حوصله شون هم که سر رفت چهارتا آثار باستانی خراب کنند و پنج تا سر ببرند و زنهای اسیر شده را هم برای اینکه فاحشه نشوند به عقد موقت خود که همان صیغه باشد ( این برادران میگن صیغه بدعتی ایرانی هست ولی عقد موقت اسلام ناب است) دربیاورند.
پول همه اینها حتی ماموران دولت هم از عربستان میرسد. بایکدیگر هم که میخواهند گفتگو کنند باید زیر چتر عربستان و در کشور قطر این ابرقدرت جهانی باشد.
حالا هم بخاطر همین نقل و انتقالات افراد گروههای مختلف، اوضاع در کشور افغانستان شیر تو شیر شده ( کرزای بیچاره میگفت ما شیر هستیم ها. ما نمیفهمیدیم و میخندیدیم).
 افراد طالب که پول و هیجان بیشتر بخواهند میرن داعشی میشوند و داعشی هایی که دیگه از وحشی بازی خسته شده اند میرن طالب میشوند. مامورین دولتی که جای خود داره تا ببینند مواجب و رشوات آسمانی نمیرسند به یکی از ایندو گروه میپیوندند و طالبهایی که توبه کرده اند و به اصطلاح آدم و دموکرات شده اند برمیگردند و مامور پلیس میشوند و فقط به رشوه گرفتن بسنده میکنند.
به این میگن اقتصاد باز و دموکراسی و داشتن حق انتخاب برای مردمان در حد اعلا که افغانها پیشتر اصلا نداشتند و حالا از برکت سر این و آن خیلی زیاد دارند.
در همین رابطه از کشش میان اقوام در افغانستان هم نهایت استفاده بعمل میاد.
آخرین خبر هم اینه که داعش داره از تاجیکستان جذب نفر میکنه. سناریو دیگه کامل کامل شد.
طالبان ارگانیزه شده از سوی سازمان های مخفی پاکستان و عربستان بیشترشان از قبایل پشتو بودند.
حالا برای حفظ  تعادل داعش از تاجیکهای تاجیکستا جذب نفر میکنه که دشمنی میان اقوام در افغانستان نه تنها پایان نیابد بلکه بیشتر هم بشه و پای کشمکش میان افغانستان و تاجیکستان هم به میان کشیده بشه.
شکر خدا که کسانی آمدند و افغانستان را مانند عراق حسابی دموکرات دموکرات کردند و حالا هم دارند خودشان میروند تا به دیگر وظایف و مسئولیتهای جهانیشان برسند.

کارگردان : آمریکا
منشی صحنه : عربستان 
پیام عمل : بشکن و بالا بنداز
دورنمای عمل : دور نما چیه؟ دور نما نمیخواد. دم غنیمت است
بازیگران یا بعبارت دیگر بازی داده شدگان : امت همیشه در صحنه


این میان هم بنده یادم رفت چی میخواستم بپرسم. شاید همینهم بهتر باشه.

۱۳۹۴/۲/۱۵

خودش گویاست

این کاریکاتور نیازی به تفسیر نداره.

خودش به اندازه کافی گویا هست. داره حال ما رو نشون میده.


۱۳۹۴/۲/۱۲

روز جهانی کارگر و هنر برخی از کارگران ایرانی

دو چیز طیره عقل است، دم فروبستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
بعضی وقتها بایستی گفت حتی اگر دشنامت بدهند و هزار و یک انگ بهت بچسبانند.
آقا بالاخره روز جهانی کارگر را ایرانیها توانستند بعد مدتها تجمع های کارگری داشته باشند و خواستهایشان را در گردهم آئیهای خیابانی بزبان بیاورند.
خیلی چیز خوبی هم هست. آفرین که بالاخره حکومتهای مملکت ما به این مرحله رسیدند که حقوق حقه را محترم بشمارند. ما هم اینجا خوشحال که سرانجام چیزهای مشابه غرب را در کشورمان دیدیم  ولی خب حیف.
حیف حیف حیف. حسابی هم حیف. یکذره و دوزره هم نه بلکه خیلی حیف. چرا حیف؟ الآن میگم چرا حیف.
نشان دادیم که هنوز ظاهر بین هستیم. نشان دادیم که اصولی در کارمان نیست و همان حالت خودبینی سابق را حفظ کردیم بدون اینکه به تبعات و نقص هایش توجهی کرده باشیم. از اصلاح که اصلا حرفی نمیزنم. نشان دادیم که هنوز اهل جیغ و داد هستیم و هیچ چیزی هم بارمان نیست.
خیلی رک و پوست کنده میگم. برخی از خواستهای کارگران ما ناخوشایند بودند. قشنگ نشان دادند که هیچی حالیشون نیست بلکه یک عصبیت خودشان را میخواستند بنمایش بگذارند. ببخشید که اینطور حالا مینویسم ها ولی خب چون ادبیاتی هست که اینها استفاده کردند و بیشتر از اینهم نمیدانند و من دوست دارم که منظورم را بفهمند با اجازه تان خیلی کوتاه این ادبیات آنها را بکار میگیرم و زود هم بپایان میرسانم.
کارگر ما حیا کن، نادانی را رها کن.
این پاسخ به کارفرما حیا کن، افغانی را رها کن بود.
بازهم ببخشید که از این ادبیات استفاده کردم. حالا برگردم به اصل مطلب دوباره.
افغانی را رها کن؟ رها کن؟ چرا رها کنه؟ مگر بد کار میکنه؟ مگر زیاده خواه هست؟ مگر کارکن افغانی که در ایران هست، غیرقانونی هست؟ چرا رها کنه؟
آها چون کارفرمایت بهش ظلم میکنه و حقوق کم میده؟ کارگر جان ایرانی. ای آنکه مورد ستم حکومتها و جامعه قرار گرفتی، بجای اینکه خواستار آن بشی که قوانین را رعایت کنند و حقوق افغانیها را درست دهند تا برای تو رقیب ارزان قیمت درست نشه و تو بیکار نشی، به کارفرمایت میگی به من ظلم کمتر کن و به او بیشتر؟
این مبارزات حقوقی کارگران ایران است؟ در ضمن کدام افغانی؟
دوست من؛ برادر من، سرور من، خیلی از اینها در ایران دنیا آمده اند. برای این مملکت کار کرده اند. اگر کسی از من بپرسه، از دید من همه اینها ایرانی هستند و همانطور که تبعیضی میان دیگر اقوام مملکتمان را نمیپسندم از مورد تبعیض واقع شدن آنها هم اصلا خوشم نمیاد.
اینها همان زبانی را صحبت میکنند که من و تو هم صحبت میکنیم. به همان مراسمی احترام میگذارند که من و تو هم میگذاریم. جشن نوروز بهمان اندازه شادند که ما شادیم.  داستانهایی را برای کودکانشان تعریف میکنند که من و تو هم تعریف میکنیم. حالا تو میآیی و درست در روزجهانی کارگر یعنی روزی که همه کارگران جهان با هم یکدل میشوند و یکصدا  شعار میدی که کارفرما حیا کن، افغانی را رها کن؟ تو اصلا میدانی اول ماه می یعنی چی؟
عزیر من، جان من تلاش کن که شرایط کاری و حقوقی در مملکت ما بهتر بشه  وگرنه این مملکت انقدر خرابه که کار خیلی بیشتر از آنچه که فکر میکنیم وجود دارد و وجود خواهد داشت. تو که مراسم  اول ماه می را از غربیها الگوبرداری کردی، حد اقل برابر قرار دادن کارکن داخلی و خارجی  را هم از همانها یادی میگرفتی دیگه.  دنبال دیوار کوتاه تر از خودت میگشتی؟  به به به این مبارزات کارگری. بیخود نیست که میگن هنوز شش هفت قرن لازم داریم تا به این غربیها برسیم.  یکبار بعد از چندین و چند سال بهت اجازه دادن که بیایی به خیابانها و از دردت بگی شروع کردی به ابوعطا خواندن؟ ما اینجا به پگیدا میخندیدیم  و یکدفعه دیدیم آنچه خود داشتیم ز بیگانه تمنا میکردیم.
عزیز جان، کار از جای دیگه خرابه. دفعه دیگه هم اگر خواستند گولت بزنند و پول نفت را سر سفره ات بیاورند، بگو خودتانید. قوانین و حقوق را درست کنید، بقیه هم خودش میاد.  دفعه دیگه هم که خواستی بیایی در خیابان شعار بدی، شعار منطقی بده. میدونم هم که بدت میاد ولی خب بیاد.
منهم از شعاری که تو دادی خوشم نیامد. اصلا هم خوشم نیامد چونکه راستش را بخواهی ازت خیلی خیلی بیشتر از اینها توقع داشتم. چون فکر میکردم خیلی از سرد و گرمهای روزگار را چشیدی و خیلی از اجحافها را در تمامی موارد دیدی و از آنها یاد گرفتی و برایشان راه چاره پیداکردی.

انسانها یا علمی هستند و یا تجربی.  خودت بگو که کدامش را نیستی تا براساس دومی برآوردت کنند.
در اینجا روی سخنم با آندسته از کسانیستکه مطمئن هم هستم زیاد نیستند و با طرح چنین شعارهای نامربوطی  مسیر مبارزات کارگری را به بیراهه و گمراهه میکشانند ولی بلافاصله هم موضوع جالبی برای جراید و خبرگزاریها که کشته و مرده پخش تشنجات هستند میگردند. این دسته از به اصطلاح نمایندگان کارگران کشورم از اینکه چند وقتی مانند کازیمودو پادشاه گردند خوشحال هستند ولی اصلا نمیفهمند که پادشاه چه هستند و چه مدت پادشاه میمانند و چه حاصل میکنند.


۱۳۹۴/۲/۵

یک پرسش ساده

مثلی هست که میگوید، مردم عقلشان به چشمشان هست.
مثل دیگری هست که میگوید، اگر چیزی داشته باشی، مردم بسویت متمایل میشوند.
حالا اگر کسی خودروی بسیار پر زرق و برقی داشته باشد ولی مهربانی و تفاهم و تعامل وعقلانیت و انسانیت نه.
این شخص جزو کدام دسته است؟
دارندگان یا ندارندگان؟ 
جزو داراها محسوب میشه یا جزو فقرا؟ 
مردم بسویش متمایل میشوند یا نه؟

یک بنده خدایی یک جوابی به من بده.
ولی لطفا قبلش فکر کرده باشه و با واقعیات موجود در جامعه هم یکجورایی مطابقت داده باشه.

۱۳۹۴/۱/۲۸

بنده پارانوئید شدم

آقا از قدیم گفتند، سلمانیها که بیکار می‌شوند می‌نشینند و سرِ همدیگه را میتراشند. راستش را بخواهید باورمان نمی‌شد. باورمان نمی‌شد تا اینکه دیدیم خودمون داریم همون کار را می‌کنیم.
جاتون خالی‌ چند روزی اینجا تعطیل بود و هوا هم دلنشین شده بود، ما هم بفهمی نفهمی کمی‌ خوشمان آمده بود، کت را پوشیدیم و در یک جیب تخمه ریختیم و در جیبِ دیگه سیگار و فندک گذاشتیم برایِ وقتیکه تخمه مان تمام شد و زدیم به دشت و بیابان.
از چمنها چون گذشتم هم یادِ شما را کردم. خلاصه خیلی‌ خوب، یعنی دست‌کم اولش خیلی‌ خوب بود. حالا براتون تعریف می‌کنم.
آقا زدیم بیرون و کیف کنان و آجیل خوران با لبِ خندان هرچی‌ آواز بلد بودم خواندم و از بعضی هاش هم که خوشم آمد چونکه خوب اجرا کرده بودمشان حتی دو بار خواندم. یکیش را که حتی از خواننده اصلی‌ هم بهتر خواندم، اونرا سه‌ بار خواندم. تا اینکه متوجه شدم  که خیلی‌ دور رفتم و آهنگ هام هم تمام شدن.
ولی‌ خوب اینکه برایِ ایرانی‌ها مساله نیست که، خدا گذاشته سیاست. بقیه راه را وقفِ مسایلِ سیاسی می‌کنم و مشکلاتِ جهان را در جا تویِ همون جنگل حل می‌کنم.
خودم تنهایی‌.
آقا رفتم تویِ مسایل  و خلاصه چون کسی‌ هم نبود حسابی‌ دلی‌ از عزا در آوردم. میدونید، توی اینطور مواقع آدم همیشه اولش میبره و میدره و میشکنه و میبنده، یلان را سر و سینه و پا و دست.
بنابر این ما هم به اونها مشغول و آنها هم غایب ز میانه. ولی‌ کولاک میکردما. باید میبودید و می‌دیدید. بحث پشت بحث و تئوری پشت تئوری. خودم ایوالله آورده بودم از این همه استعداد خودم.
همینطور گذشت تا اینکه یواش یواش شورمان فرو کش کرد و شعورمان فعالتر شد.  آقا  شعور هم که فعال بشه یکدفعه شکِ آدم زیاد میشه. دیگه بهمین سادگی نظر نمیده و بهمین سادگی هم نظر قبول نمیکنه.
به این چیز شک میکنی‌، به اون چیز شک میکنی‌. چرا این اینطوری هست منظور اون از اونطوری بودن چیه و خلاصه خیلی وضع خراب میشه. خب آقا ما هم آدمیم. ما هم شروع کردیم به شک کردن.
یکدفعه دنیای افکار ما هم یک رنگِ دیگه به خودش گرفت. تا پیش از اون داشتیم به حملاتِ نیرویِ هوایی عربستان الملک الآبا و الاجداد السعودی می‌خندیدیم و مخصوصا به سقوطِ هواپیماشون در اقیانوسِ هند قهقه میزدیم که یکدفعه به سرمان زد خوب چرا اینها نمیرن با نیرویِ زمینیشون تویِ یمن و به حسابِ خودش کار را یکسره نمیکنند؟
مبادا این پرواز‌ها و حملات خودش یک نوع تمرین باشه برای الخلبانهایِ مملکت السعود؟ ولی‌ خوب تمرین برایِ چی‌؟ مگر میخوان چه کار کنند؟
هیچی‌، یک بابایی بیاد و هندونه زیرِ بغلشان بگذاره و یک تخته گازِ هوایی تویِ ایران بدن.
خوب که چی‌ بشه؟ گیرم هم که اینکار را بکنند ، هیچوقت در موقعیتی نخواهند بود که واردِ ایران بشن.
یکدفعه یک صدائی  در درونم گفت خوب نباید هم بشن. اگه بشن و جنگ زود تمام بشه که اصلا برای بعضی ها جالب نیست اگر تمام نشه که یعنی برنامه سالانه مکه و اینطور چیزها مالیده و مردم هم ایمانشون از خدای کعبه میچرخه و بخودشون میگن این چه خدایی هست که نمیتونه کار را یکسره کنه. پس باید جنگ را داد به نمایندگان گرامی در منطقه تا اونها به جان هم بیفتند. 
این یعنی بقول امروزیها بیزنس.
به به  پارانوئید به این میگن. آقا چشمتان روزِ بد نبینه خودم با خودم افتادیم به بحث و گفتگو. خیلی‌ جالب بود. هم برنده خودم بودم و هم بازنده.
این طرفم میگفت، خوب مساله دقیقاً همینه. یک عده که دوست دارند اسباب بازی جنگی بفروشند به چنین تنش‌هایی‌ نیاز دارند.
دوتا یلِ منطقه را هم که هر کدومشون ادعایِ پهلوانی داره رو میندازن به جانِ هم و کلی‌ هم سود میبرند.
نه‌ دستشون به ظاهر به کثافتِ جنگ آلوده میشه و نه‌ جیبشان از کثافت پول خالی‌.
ممالکِ اسلامی هم از اقیانوسِ اطلس گرفته تا اقیانوسِ هند، همگی‌ سرشون یک مدتی‌ به یک چیزی گرم میشه. و از همه اینها گذشته منطقه پتانسیل چنین خدمتی را به اقتصادِ جهانی‌ داره. بد جور هم داره.
بهار عربی یعنی این.
اون طرفم جواب میداد، بابا اینهمه سیگار نکش تا اکسیژن به مغزت برسه و اینهمه ارواح و اشباح نبینی. این تئوریهایِ توطئه و تئوریهایِ زد و بست را کی‌ تویِ کله مبارکت فرو کرده؟ مثل اینکه کمال همنشینی این اکبرآقا در تو اثر کرده.
خلاصه جاتون خالی‌، من هم این میا‌‌ن نشسته بودم و گاهی‌ به اینطرفم نگاه می‌کردم  و بهش حق میدادم و گاهی‌ به اونطرفم. حیران هم مانده بودم که کدومشون داره درست میگه. راستش را بخواهید هنوز هم حیرانم.
از وقتیکه از گردش برگشتم به این نتیجه رسیدم که گردش رفتن اصلا چیزِ خوبی نیست و به سلامتِ روانِ انسان ضربه میزنه. گردش در هوای آزاد یک مدتی خیلی زیادی آدم را گیچ میکنه.

حالا ما  اینجا نشستیم پشت پنجره و از پشت پرده پنجره، هر از گاهی سیگاری دود میکنیم و یواشکی هم به بیرون نگاه میکنیم. این تازه یک خوبی دیگه هم داره. چایی هم بغل دستت هست و این اکبر آقا هم الآن هست که سر و کله اش پیدا بشه.